مفهوم شناسی هویت
مفهوم شناسی هویت
تاملی در معنا و مفهوم هویت حدود انتظارات ما را از این مبحث، مشخص می کند.
- در فرهنگ معین آمده است:
هویت یعنی:
1. ذات باری تعالی
2. هستی، وجود
3. آنچه موجب شناسایی شخص باشد.
4. حقیقت جزائیه یعنی هرگاه ماهیت با تشخیص، لحاظ و اعتبار شود هویت گویند و گاه هویت به معنی وجود خارجی است و مراد تشخص است و هویت گاه بالذات و گاه بالعرض است.
- در فرهنگ عميد، هويت چنين تعريف شده است:
هويت يعني حقيقت شيء يا شخص كه مشتمل بر صفات جوهري او باشد. هويت در لغت به معناي شخصيت ذات، هستي و وجود و منسب به «هو» ميباشد.
- و دهخدا نیز در لغت نامه اش هویت را عبارت از تشخص دانسته و می گوید همین معنی میان حکیمان و متکلمان مشهور است. (دکتر شرفی، ص 7)
ويژگي هاي يك نوجوان
به عنوان يک واقعيت، دوره نوجواني را بايد يک مرحله بسيار مهم از زندگي تلقي کرد. دوره اي که با ويژگي هايش از ساير دوران زندگي متمايز مي شود. برخی از خصوصیات مذکور عبارتنداز:
1. نوجواني،يک دوره انتقال (برزخي) است
انتقال به معني يک وقفه يا تغيير از آنچه که قبلا انجام شده نمي باشد، بلکه بيشتر عبور از مرحله اي از رشد به مرحله ديگر مي باشد. یعنی آنچه قبلا واقع شده، اثر خود را روي آنچه که در زمان حال و آينده اتفاق مي افتد، باقي مي گذارد. در طی هر مرحله انتقالی، وضع و جایگاه فرد مبهم است و نوعی سرگردانی درباره نقشهايي وجود داردکه فرد انتظار دارد آنها را ايفا نماید، وجود دارد. از سوی ديگر، موقعیت مبهم نوجوانان این نتیجه را برای آنها دربردارد که فرصتی را به منظور آزمودن شیوه های مختلف زندگي به آنها ياد مي دهد تا آنها تصميم بگيرند که چه الگوهاي رفتاري، ارزشي و نگرشي بهتر ميتوانند نيازهاي آنان را تامين نمايند.
2. نوجوانی دوره تحول همزمان فیزیکی و روانی است.
برخی از ادوار زندگی به دلیل تاثیرات فیزیکی با اهمیت تلقی می شوند و برخی دیگر از لحاظ تاثیرات روحی قابل اعتنا هستند لیکن نوجوانی از هر دو جهت مهم می باشد. توأم بودن این تحولات فیزیکی مهم و سریع بخصوص در طول اولین مرحله نوجوانی با تحولات پرشتاب ذهنی از خصایص این دوره می باشد. بدیهی است این تحولات، نیاز به سازگاری روانی را افزایش می دهد که این امر به جهت ایجاد دیدگاه ها، ارزش ها و علایق نوین ضروری به نظر می رسد.
3. نوجوانی سن مسأله آفرین است.
گرچه هر دوره ای مسائل خاص خود را دارد، با این حال غالب نوجوانان به سختی از عهده حل مسائل خویش برمی آیند، این امر به دو دلیل قابل توضیح است:
اول اینکه، در تمام دوران کودکی، مسائل آنها به وسیله والدین و معلمان حل می شود درحالی که در برهه نوجوانی بیشتر مسائلشان به خودشان واگذار می شود، با اینکه تجربه لازم را در این مورد کسب نکرده اند.
دوم اینکه، نوجوانان دوست دارند، احساس کنند که افرادی مستقل و آزاد هستند و بعضاً تلاش هایی را که از جانب والدین و معلمان برای کمک به آنها ارائه می شود نمی پذیرند. یادآوری این نکته مفید است که نوجوانان زمانی که درخواست استقلال دارند اغلب از مسئولیت هایی که همراه با استقلال و ارزیابی توانایی آنهاست، هراس دارند. یکی از صاحبنظران به نام تانر در این مورد می نویسد:
برای اکثریت اشخاص نوجوان سال های 12 تا 16 پرحادثه ترین سال های زندگی آنها می باشد تا آنجا که رشد و تحول آنها برای دیگران و خودشان با نگرانی آمیخته است.
4. نوجوانی، زمان جستجوی هویت است.
در سال های اولیه نوجوانی، انطباق با معیارهای گروه به مراتب بسیار مهمتر از فردگرایی است. در اواخر دوران کودکی، تلاش زیادی به عمل می آید که فرد از حیث گفتار، رفتار و حتی ظواهر نظیر لباس خود را در حد امکان شبیه افراد گروه نماید. هرگونه انحراف از معیار گروه به تهدید علیه تعلق به گروه نزدیک است. در سال های اولیه نوجوانی، تطابق با گروه هنوز برای دختران و پسران حائز اهمیت است، به تدریج آنها درصدد جستجوی هویت برمی آیند و تمایل چندنی به اینکه شبیه همسالان خود در گروه باشند ندارند.
لذا موقعیت مبهم نوجوان در فرهنگ و جامعه معاصر یک مساله غامض را به وجود می آورد و همین امر موجب می شود که اطرافیان و والدین با رویکرد مبتنی بر تعامل و نه تقابل با نوجوانان، ارتباط برقرار نمایند. (شرفی، 1387، صص 13-12)
بحران هويت
از ميان روانشناسان، اريكسون بر مفاهيم هويت (حس دروني اين هماني كه عليرغم تغييرات خارجي، ثابت ميماند)، بحران هويت و آشفتگي هويت تأكيد مينمايد.
بحران هويت واژهاي است كه به وسيله وي براي توصيف عدم توانايي نوجوان در قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد به كار رفته است.
برخي ديگر از صاحبنظران در توصيف بحران هويت چنين اظهارنظر كردهاند:
«جديترين بحراني كه يك شخص با آن مواجه ميشود، در خلال شكلگيري هويت رخ ميدهد، اين بحران بدان جهت جدي است كه عدم موفقيت در رويارويي با آن پيامدهاي بسياري دارد. شخصي كه فاقد يك هويت متشكل است در خلال زندگي بزرگساليش با مشكلات متعددي مواجه خواهد شد.
اريكسون خاطرنشان ميسازد كه براي هر فردي امكان دارد بحران هويت روي دهد و منحصر به دوره نوجواني يا جواني نيست و از نگاهي ديگر بحران هويت اينگونه تعريف شده است: عدم موفقيت يك نوجوان در شكل دادن به هويت فردي خود، اعم از اينكه به علت تجارب نامطلوب كودكي و يا شرايط نامساعد فعلي باشد، بحراني ايجاد ميكند كه بحران هويت يا گمگشتگي نام دارد.»
آشفتگی هویت:
فرد درخلال مرحله شکل گیری هویت احتمال دارد شدیدتر از هر زمان دیگر چه در گذشته و چه در آینده از نوعی سردرگمی و آشفتگی نقشها یا همان چیزی که اریکسون آشفتگی هویت می نامد، رنج ببرد.
این حالت سبب می شود وی احساس کند منزوی، تهی، مضطرب و مردد شده است. احساس می کند که باید تصمیمهای مهمی بگیرد لیکن قادر به انجام دادن این کار نیست. احساس می کند که جامعه به او فشار می آورد تا تصمیمهایی اتخاذ کند اما او مقاومت می کند.
در طی آشفتگی هویت، فرد ممکن است احساس کند به جای آنکه در حال پیشرفت باشد دچار پسروی است.
اختلال هویت:
مشخصه اصلی این پدیده پریشانی درونی ( ذهنی ) شدیدی است که مشتمل بر ناتوانی فرد در تطبیق دادن وضعیت خویش با احساس شخصی قابل قبول و منطقی به طور نسبی می باشد. درباره تنوع مسایلی که به هویت مربوط می شود. تردیدهایی وجود دارد ولی عمدتا شامل مواردی از قبیل:
- هدفهای درازمدت.
- انتخاب خط مشی زندگی.
- الگوهای دوستی.
- رفتار و هدایت جنسی.
- تعیین هویت مذهبی.
- ارزش های اخلاقی.
- وفاداری های گروهی می باشد.
این آشفتگی نتیجه اختلال ذهنی دیگری همچون اختلال عاطفی اسکیزوفرنی یا نظیر آن نیست و اگر شخصی در حدود سن 18 سال یا بیشتر مبتلا به آن شود چنین اختلالی در معیار طبقه بندی این کتاب قرار نمی گیرد.
تردیدی که درباره اهداف درازمدت وجود دارد ممکن است به منزله ناتوانی در انتخاب یا تطبیق فرد با الگوی زندگی تلقی شود. به عنوان مثال، ممکن است کسی خود را وقف موفقیتهای مادی یا خدمت به اجتماع یا تریبی از هر دو نماید.
پیامدهای فقدان هویت
آثار و نتايج گسستگي هويت فراتر از آن است كه در اين مبحث بدان بپردازيم وليكن از باب توجه نسل جوان و اطرافيانشان، به برخي از مهمترين پيامدهاي آن مي پردازيم:
اريكسون معتقد است:
فردي كه قادر به يافتن ارزشهاي مثبت پايدار در فرهنگ مذهب يا ايدئولوژي خود نيست، ايده آلهايش به هم مي ريزد چنين فردي كه از درهم ريختگي هويت رنج مي برد نه مي تواند ارزشهاي گذشته خود را ارزيابي نمايد و نه صاحب ارزشهايي مي شود كه به كمك آنها بتواند آزادانه براي آينده طرح ريزي نمايد.
بسياري از افراد، هنگامي كه دچار بحران هويت مي شوند احساس پوچي، از خود بيگانگي، تنهايي و غربت مي كنند. حتي گاهي به دنبال «هويت منفي» مي گردند هويتي درست برخلاف آنچه كه اوليا و جامعه براي آنها در نظر گرفته است. بسياري از رفتارهاي ضد اجتماعي و ناسازگارانه نوجوان را مي توان از اين ديدگاه توجيه نمود.
ناتانيل براندن به عنوان يك روان درمانگر به اين موضوع عميقا توجه نموده و مي نويسد: «يكي از پيامدهاي از خود بيگانگي، احساس بيگانگي آدمي از ديگران است و اين احساس كه ديگر فردي از جامعه بشريت نيست و او غريب و تنهاست. انسان در جريان خيانت به مقام انساني خود، خويشتن را به يك موجود منفور و مطرود متافيزيكي بدل مي كند و علم او به اينكه انسانهاي ديگر بسياري مرتكب همين خيانت مي شوند وضع او را دگرگون نمي كند. چنين شخصي، احساس تنهايي و جدايي مي كند، جدايي به واسطه غير واقعي بودن هستي خويشتن و احساس ويراني دروني ناشي از فقر رواني. آثار و تبعات بعدي فقدان هويت را مي توان در پديده هايي هم چون: مسئوليت گريزي، دلزدگي، دل مشغولي هاي بي هدف، هيجاناتِ جانشين ناپذير، شخصيت منفعل و بي تفاوتي جستجو نمود. زیرا به طور طبیعی کسی که نتوانسته پاسخی برای سوالات اساسی خویش بیابد، در حقیقت انگیزه ای هم برای پرداختن به وظیفه خویش در قبال دیگران نخواهد داشت.
و چنانچه این روحیه در جامعه تعمیم یابد، وضع به مراتب دشوارتر از پیش خواهد شد. دلیل روشن آن هم، فاصله ای است که میان ارزش های فرد و جامعه به تدریج به وجود خواهد آمد. ارزش های فرد، متمایل به انزوا، دوری از جمع و ارزش های جامعه مبتنی بر مسئولیت در قبال جمع می باشد. از عوارض دیگر فقدان هویت، هرز رفتن انرژی است.
کارن هورنای در توضیح این پدیده می نویسد: «دوری و بیگانگی از خویش، شخص را از نیروی محرکه، یا به عبارت دیگر از موتور خودش جدا و منفصل می سازد. با وجود همه عوامل ترمز کننده و هرز رفتن مقدار زیادی از انرژی ها، شخص عصبی باز هم تحت فشار عوامل خارجی از قبیل عطش خودنمایی، عطش ثروت، جاه طلبی، احتیاج به امرار معاش و غیره، می تواند کار کند و حتی خلاقیت داشته باشد ولی همینکه او را به خودش واگذارند، یعنی هیچگونه فشار و اجبار خارجی در کار نباشد، بارومتر فعالیتش بسیار پایین می آید و عاطل و باطل می ماند
در هر صورت، شخص، مقدار زیادی از انرژی هایش را بیهود تلف می کند و مقدار زیادی هم به علت ترس ها و حساسیت هایش، ترمزهای قوی می بندد و آنها را از کار می اندازد. (شرفی، 1387، صص 21-18)
نیاز به هویت دینی
از نیازهای فطری آدمی، گرایش به عشق و پرستش است، به این معنا که فرد، مستقل از هرگونه یادگیری، در درونش تمایل به عبادت و بندگی خدا را احساس می کند، تجلی چنین احساس و تمایلی، در اعمال و رفتار دینی، آشکار می شود. ابن طفیل اندلسی، حکیم و فیلسوف نامدار مسلمان در اثر ارزنده و کلاسیک فلسفی اش به نام «زنده بیدار» این گرایش فطری را به زیبایی هر چه تمامتر، به تصویر می کشد.
رابطه آدمی و دین و نسبتی که با آن پیدا می کند، در مقوله «هویت دینی» قابل تبیین و توضیح است. به گفته یکی از روانشاسان، هدف ایدئولوژی، ایجاد تصویری در ذهن شخص است که احساس فردی و جمعی هویت را در او تقویت نماید. بدیهی است از پیامدهای تکوین هویت دینی، احساس تعهد و مسئولیت در قبال ارزشها و باورهای آن مکتب می باشد. برخی از صاحبنظران، تعهد را به عنوان سنگ بنای «هویت دینی» تلقی می نمایند. (شرفی، 1387، ص 95)
مفهوم شناسی هویت اجتماعی
چنانچه فرد را از جنبه نقش ها و وظایف اجتماعی اش، مورد مطالعه قرار داده و متقابلاً انتظارات جامعه از وی را بررسی کنیم، در حقیقت به درک مقوله هویت اجتماعی نزدیک شده ایم.
یکی از صاحبنظران شخصیت می نویسد: «عدم توانایی در انتخاب شغل و یا عدم ادامه تحصیل، غالباً نمودی از بحران هویت یا گم گشتگی در نقش اجتماعی است. بسیاری از رفتارهای ضداجتماعی و ناسازگارانه افراد را می توان از این دیدگاه توجیه نمود.»
وی در ادامه مطلب می افزاید: «تقریباً در تمام فرهنگ های ملل مختلف در مورد محول کردن وظایفی در حد بزرگسالان به جوانان و نوجوانان، وقفه ای حاصل می شود. نوع فعالیت در این دوره وقفه و در هر جامعه ای متفاوت است و به نوع فرهنگ هر جامعه بستگی دارد. در بعضی از فرهنگ ها، برخی از گروه ها این زمان را به امر تحصیل می گذرانند و بعضی از گروه های دیگر به کارهایی از قبیل عضویت در گروه ها، و نهادها، کلوپهای مختلف، جهانگردی و یا جستجو جهت یافتن همسر برای ازدواج و تشکیل زندگی خانوادگی می پردازند. (شرفی، 1387، ص 108)
نسبت هویت و فرهنگ
برخی از اندیشمندان این پرسش را مطرح ساخته اند که چرا وجوه اشتراک فرهنگی، همکاری و وحدت را تسهیل می کند و چرا تفاوتهای فرهنگی به اختلاف و تفرقه دامن می زند؟
آنها در پاسخ چنین اظهار نظر می کنند
اولا هر کسی دارای چند هویت است که ممکن است با هم رقابت داشته باشند یا یکدیگر را تقویت کنند. هویتهای ناشی از خویشاوندی، حرفه، فرهنگ و هویتهای نهادی، سرزمینی، آموزشی، اعتقادی، ایدئولوژیک و غیره. هویت در یک بعد ممکن است با هویت ناشی از یک بعد دیگر برخورد کند.
نمونه کلاسیک در این مورد مربوط به کارگران آلمانی می شود که در سال 1914 ناگزیر بودند که میان این دو نقش دست به انتخاب بزنند: هویت طبقاتی در هماهنگی با پرولتاریای بین المللی و هویت ملی در همراهی با ملت و امپراطوری آلمان.
هویت در هر بعدی که مطرح باشد، معمولا در سطح تقابل رویاروی است که معنا می یابد. اما هویت های خود لزوماً با هویت های کلان برخورد نمی کنند. یک افسر ارتش از لحاظ سازمانی با همقطاران، هنگ، لشکر، یا نیروی مسلحی که در آن خدمت می کند به تعریف هویت خویش می پردازد. آدم های عادی هم در نسبت با قبیله، گروه قومی، ملیت، دین و تمدن، احساس هویت فرهنگی می کنند. برجستگی فزاینده هویت فرهنگی در سطوح پایین، می تواند اهمیت این هویت را در سطوح بالاتر بیشتر کند، چنانکه برک گفته است: «عشق به کل، با این تقسیم بندی های فرعی خاموش نمی شود، گام اول، تعلق خاطر به جمع است.»
ثانیا، اهمیت فزاینده هویت فرهنگی تا حد زیادی معلول مدرنیزاسیون اجتماعی ـ اقتصادی در سطه فردی و اجتماعی است. در سطح فردی، آشفتگی و از خودبیگانگی، نیاز به یک هویت معنی دارتر را ایجاد می کند و در سطح اجتماعی قابلیتها و قدرت فزاینده جوامع غیر غربی باعث تجدید حیات فرهنگ و هویتهای بومی می شود.
ثالثا هویت در هر سطحی ـ شخصی، قبیله ای، نژادی، تمدنی ـ تنها در نسبت با غیر ـ شخص، قبیله، نژاد یا تمدن دیگر ـ تعریف می شود.
جایگاه هویت فرهنگی
منزلت هویت فرهنگی همانند فرهنگ، ارجمند و درخور تامل است، زیرا پیوند میان نسل جوان و مشی زندگی، آداب و رسوم، هنر و سایر تعلقات از طریق معرفت و شناخت آنها برقرار می شود. شناخت فرهنگ خودی (ملی) به معنای آگاهی از ویژگی های آن است. بررسی عمیقتر آن، نیازمند مطالعه تطبیقی فرهنگ خودی و سایر فرهنگهاست، به ویژه فرهنگهایی که از مشترکانی با فرهنگ خودی برخوردارند. چنین موقعیتی، زمینه ساز انس و الفت فرهنگی است، زیرا آدمی با پدیده ای مانوس می شود که با آن ارتباط شناختی داشته باشد و حاصل این امر، نوعی تعلق خاطر و دلبستیگ به فرهنگ ملی است. استمرار این دلبستگی، موجود شکل گرفتن بخشی از هویت فرهنگی است. (شرفی، 1387، صص 130 – 128)
هویت تمدنی
براساس رویکردی که تمدن را همان فرهنگ ولی در ابعادی بزرگتر تلقی می کند، می توان هویت تمدنی را دارای مفهومی گسترده تر و عمیقتر از مفهوم هویت فرهنگی دانست. زیرا غالبا هویت فرهنگی به مرزهای یک کشور یا ملیت، محدود می شود، در حالی که هویت تمدنی عمدتا از مرزهای کشور خاص فراتر رفته و چندین ملیت و یا حتی بیشتر را پوشش می دهد نظیر تمدن اسلامی یا تمدن غربی و نظایر آنها که در مواردی نیز گسترده تر از یک قاره، مطرح می شوند.
منظور از هویت تمدنی، معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدنی است که منسوب به آن می باشد. درک چنین هویتی به فرد این امکان را می دهد که احساس نماید در سرزمینی زندگی می کند که ریشه های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ کشیده شده است و این احساس، تعلق و ارتباط به آن تمدن و در نتیجه شکل گیری هویت تمدنی می شود. احساس تعلق به یک تمدن به معنای وابستگی به تمامی مظاهر آن تمدن و از جمله مشاهیر، افتخارات، میراث ها و ارزش های آن می باشد.
پیامد منطقی هویت تمدنی، برخورد تحلیلی، آگاهانه و نقدگونه با سایر تمدنهاست. هوست تمدنی در این رویارویی به سان داربستی است که تکیه گاه معرفتی فرد محسوب می شود و با اتکای به آن، می تواند موضعی مطلوب در قبال تمدن های دیگر اتخاذ نماید. بدیهی است فقدان هویت تمدنی، زمینه را برای تاثیرپذیری منفعلانه از تمدن های موجود فراهم نماید.
هانتینگتون معتقد است هویت در هر سطحی ـ شخصی، قبیله ای، نژادی، تمدنی، تنها در نسبت با غیر تعریف می شود. وی در ادامه می افزاید: مسطوح گسترده هویت تمدنی به معنای آگاهی عمیق تر نسبت به تفاوت های تمدنی و ضرورت حفظ چیزهایی است که ما را از غیر ما متمایز می کند. لذا هویت تمدنی زمانی به صورت شفاف و دقیق، قابل تبیین خواهد بود که فرد:
- اولاً بداند به کدامیک از تمدن های جهان تعلق دارد.
- ثانیاً بداند، این تمدن، در میان سایر تمدن ها از چه جایگاه، موقعیت و اولویتی برخوردار است.
- ثالثاً آگاه باشد که این تمدن، جزء تمدن های زنده و فعال جهان و یا تمدن های مرده و راکد محسوب می شود.
- رابعاً، افتخارات، مشاهیر، آثار و خصوصیات برجسته و منحصر به فرد تمدن خود را به درستی بشناسد.
- خامساً، از چگونگی و کیفیت داد و ستد تمدن خود با تمدن های دیگر آگاه باشد.
- سادساً، از توانایی و نقش تمدن خود در پاسخ به چالش ها و بحران های عصر جدید مطلع باشد. (اشرفی، 1387، صص 169- 167)