بازنگری منتخب از شواهد: تحصیلات، بازدهی و رشد اقتصادی
بازنگری منتخب از شواهد: تحصیلات، بازدهی و رشد اقتصادی
خلاصه
ما یک انتخاب از نوشته های تجربی و تئوری را در مورد سرمایه و رشد انسانی مرور می کنیم که به نظر می رسد مناسب ترین بینش ها برای پیشرفت سیاست در موفقیت کانادار فراهم می کند. ما در ابتدا روی امتداد مدل رشد کلاسیک جدید با گنجاندن سرمایه انسانی در یک چارچوب اقتصادی باز متمرکز می شویم و کاربردهای اقتصادی آن را با اقتصاد کانادا مورد بحث قرار می دهیم. همچنین موضوعات دیگر مثل کارکردهای آموزشی و فاصله از تازه ترین یافته های تکنولوژی، کارکرد اقتصاد خرد در مقابل اقتصاد کلان با آموزش و کمیت آموزش در مقابل کیفیت آموزش را بررسی می کنیم.
اگر به سطوح سرمایه گذاری در آموزش و کیفیت کلی سیستم آموزشی در کانادا نسبتاً بالا است، استدلال می کنیم که کارکرهای سرمایه گذاری های اضافی در آموزش بعد از دبیرستان بتواند هنوز اساسی باشد زیرا کانادا به تازه ترین یافته های تکنولوژی نسبتاً بزرگ است از دهه 1960 تا 1980، رشد اقتصادی یک موضوع نسبتا قابل اغماض در اقتصاد کلان بود.
کتاب های درسی و دوره های کلان توجه اندکی به بررسی رشد طولانی مدت اختصاص دادند و عمدتاً روی چرخ های تجارت بیکاری و تورم متمرکز بودند هر چند، از پایان دهه 1980 که رشد اقتصادی به مرحله جلویی دستور کار تحقیق اقتصاد غالب برگشت، به طور چشمگیری تفسیر کرد. در حقیقت، رشد اقتصادی در حال حاضر یک و نیم دوره از دوره های معمول اقتصاد کلان را پوشش می دهد.
با همکاری های تعیین کننده لوماس (1988) و مانکیو، رومروویل (1992)، قابلیت انسانی، درست از زمان شروع یکی از عاملان اصلی در رشد اقتصاد مدرن بوده است. قابلیت (استعداد) انسانی با R& D، به عنوان یکی از وسایل داوطلب برای جمع آوری دانش و رشد درون گروهی مورد توجه قرار گرفته است. همانطور که به طرز قانع کننده ای توسط مانکیو و دیگران نشان داده شده است. (1992)، طرفی سرمایه انسانی در تئوری رشد برای موافق بودن پیش بینی های رشد کلاسیک جدید (نوکلاسیک) با جنبه های کمی پیشرفت اقتصادی ضروری بود.
در این مقاله، بخش هایی از نوشته های تجربی و تئوری را در مورد سرمایه انسانی و رشد با هدف به دست آوردن بیشن های در مورد تاثیرات احتمالی سرمایه گذاری در آموزش بعد از متوسطه در رشد درآمد سرانه در کانادا مرور می کنیم.
تجدید نظر ما نسبتا انتخابی خواهد بود و تنها روی موضوعاتی متمرکز است که برای ارزیابی دستاوردهای اقتصاد کلان آموزش بعد از متوسطه و برای سیاست سرمایه در کانادا مناسب ترین موضوعات هستند. بعد از بحث در مورد مفهوم سرمایه انسانی، بازنگری ما با مرور خلاصه ای از بعضی ملاحظات تئوری در مورد رویکردهای متفاوتی که برای بررسی نقش سرمایه انسانی در رشد استفاده شده اند شروع می شود.
همانطور که در زیر بحث خواهد شد، مدل رشد نوکلاسیک که به توجیه جمع آوری سرمایه انسانی گسترش می یابد، با مدرک تجربی سرتاسری کاملا سازگار است و مدل اقتصاد آزاد برای بررسی رشد اقتصادی و بازدهی در موفقیت کانادا به خوبی مناسب شده است. در نتیجه این مدل زمینه تحلیلی را برای بسیاری از اثار تجربی کانادا در مورد آموزش و رشد فراهم کرده است. پیش بینی اصلی این مدل رشد اقتصاد آزاد برای اهداف ما این است که تکامل سرمایه و بازده به طور چشمگیری توسط جمع آوری سرمایه انسانی هدایت خواهد شد. همانطور که بحث خواهد شد این پیش بینی به نظر می رسد با شواهدی ا اطلاعات کانادا متناسب شده است.
در اصل، علی رغم مدرک محکم در سطح اقتصاد خرد که آموزش، دستمزدها را افزایش می دهد، سرمایه گذاری در آموزش تنها اگر تاثیرات واقعی روی بازده مجموع داشته باشد، منافع اقتصاد کلان را تولید خواهد کرد. اینکه آموزش می تواند از لحاظ بالقوه دستمزدهای اشخاص را بدون نداشتن هیچ تاثیری روی بازده اگر به عنوان یک وسیله هشداردهنده با ارائه اطلاعات به بازار کار در مورد خصوصیات کارگران مدل کند، افزایش دهد، در آثار تئوری اظهار شده است. (اسپنس، 1973).
مدرک سطح کلان برای ارزیابی بازده کل مجموعه از آموزش شامل دستاوردهایی که به خاطر صورت های ظاهری سرمایه انسانی که در دستمزدها منعکس نشده اند، مطرح می شوند، ضروری ست. به علاوه، دستاوردهای بازده مجموعه از آموزش پیشرفته به چگونگی کاهش سریع منافع حاشیه ای آموزش با سطح آموزش و در مورد چگونگی نزدیک شدن اقتصاد به تازه ترین یافته های تکنولوژی وابسته خواهد بود. ت
حقیق ما در مورد مدرکی درباره این موضوعات بحث خواهد کرد آثار اخیر توجه چشمگیری به اندازه گیری سرمایه انسانی اختصاص داده اند. اگرچه آثار تجربی از نظر سنتی سال های آموزشی را به عنوان شاخص سرمایه انسانی استفاده می کنند. آنچه واقعاً موضوع رشد است مهارت هایی است که توسط آموزش ایجاد می شود. ما نشانه های اخیر را مرور می کنیم که روی اهمیت حساس استفاده از ما به عنوان شاخص های سرمایه انسانی، معیارهایی تاکید می کند که بر بازده سیستم آموزش را موقع ارزیابی تاثیرات رشد آموزش بهترین نماینده هستند. نتایج متناقض مطالعات تجربی اخیر که معیارهای سرمایه انسانی را بر مبنای ورودی های آموزش در مقابل خروجی های آموزش استفاده می کنند.
پیشنهاد می کنند که بهبود کیفیت آموزشی ممکن ست با افزایش میزان ثبت نام برای رشد مهم شود اگر نه مهم تر. (هانوشک و دوسمان، 2008)
در ارزیابی تاثیرات رشد بالقوه سرمایه گذاری در آموزش بعد از متوسط، تشخیص بین تاثیر بودجه آموزش عمومی و تاثیر آموزش کلی مهم است، با ارائه موضوع که آموزش بعد از متوسط به طور عمومی در کانادا بسیار فعالیت مالی می شود. تفاوت خارج از موضوع است زیرا سرمایه گذاری خصوصی در آموزش می تواد به سرمایه گذاری عمومی پاسخ دهد وافزایش سرمایه های عمومی برای حمایت مالی از بودجه آموزش تاثیرات غیرمستقیم روی رشد خواهد داشت و مرور ما در مورد مدرکی درباره رابطه بین هزینه های آموزش عمومی و رشد بحث خواهیم کرد.
سرمایه انسانی و رشد (ترقی)
در این بخش، بهبود رشد را از جنبه سرمایه انسانی بررسی می کنیم. بعد از بحث اولیه مفهوم سرمایه انسانی، روی تفاوت اصلی بین رشد درون گروهی و رشد نوکلاسیک تاکید می کنیم سپس همکاری های تئوری تئوری های جدید رشد را ترکیب می کنیم. بر نقش مرکزی سرمایه انسانی تاکید می کنیم و چگونگی چارچوب اساسی تئوری رویکرد رشد جدید را برای مجموعه ای از مطالعات تجربی کانادا نشان می دهیم که روی گردآوری سرمایه انسانی تمرکز بوده یم در پایان، به طور خلاصه به موضوع تشخیص بین تعیین کننده های دیگر رشد اقتصادی برمی گردیم.
سرمایه انسانی چیست؟
مورد چهارم از توانایی های سودمند و حاصل شده همه ساکنان یا اعضای جتماع. اکتساب این استعدادها، توسط حفظ آموزنده در طول آموزشش، مطالعه یا شاگردی همیشه یک قیمت واقعی را برآورد می کند که یک سرمایه ثابت و به دست آمده است همانطورکه در شخص او بوده است. این استعدادها، به خاطر این که بخشی از شانس او را ایجاد می کند همان کار را مثل اجتماعی که به آن متعلق هستند، انجام می دهند.
مهارت پیشرفته یک کارگر ممکن است از بعضی لحاظ ها به عنوان ماشین یا ابزار تجارت مورد توجه قرار گیرد که کار را تسهیل می کند و محدود می کند و اگرچه هزینه خاصی را برآورد می کند، آن هزینه ها را با سود باز پرداخت می کند. (اسمیت، 1779، کتاب IT، فصل I)
همانطور که توسط نقل قول بالا به طور واضح شرح داده شده این نظریه که بخشی از فعالیت های اقتصادی ممکن است به تولید یا مصرف فوری اختصاص نداشته باشند. اما ممکن است به آموزش، مطالعه یا شاگردی تغییر داده شود، در تاریخ تفکر اقتصادی مستحکم شده است.
نظریه آدام اسمیت تحت بررسی دقیق و بسته اقصاددانان در پایان دهه 1950 و اوایل دهه 1960، موقعی که کشف شد، با دنیای کران چارچوب رشد محاسبه شده که توسط سولو (1957) پیشنهاد شده بود، برگشت که یک نسبت اساسی از رشد اقتصادی u.s با افزایش در ذخیره سرمایه فیزیکی (ماشین آلات و تجهیزات و ساختارها) و نیروی کار (تعداد اجزا به کار گرفته شده) توجیه نمی شود. سرمایه انسانی به عنوان رقیب برای پیشرفت تکنولوژی با توجیه مازاد سولو پیشنهاد شد.
مفهوم سرمایه انسانی به طور جداگنه با آثار رشد اقتصادی با کارهای تاثیرگذار مینسر (1958) و بکر (1964، 1962) پیشرفت کرد. مینسر تفاوت ها در توزیع درآمد شخصی (دستمزد) را با سرمایه گذرای در سرمایه انسانی توضیح داد. او چگونگی تبیین آزادانه زمانی را که مراحل معقول به مطالعه (یا آموزش) یا کار اقتصادی می دهند، بررسی کرد. هزنه مطالعه هزینه مستقیم آموزش (حق الزحمه تدریس خصوصی) به علاوه درآمدهای کار صرف نظر شده است در حالی که کارکرد مطالعه از درآمدهای بالاتر آینده نشأت می گیرد.
در ابتدا به خاطر اینکه کارکرد سال های اضافی آموزش کاهش می یابد، مقدار درآمدهای بعدی فراتر از هزینه مطالعه می شود و شخص به سرمایه گذاری در آموزش ادامه می دهد. در حالت تعادل، سود یک سال اضافه تحصیلات برابر با هزینه های آن است. این تحلیل به طور کلی به عنوان اساس تئوری اقتصاد کار تجربی مورد توجه قرار گرفت.
برای تثبیت نظرات، به فرایند تولیدمان توجه کنید که بازده با استفاده از سرمایه و کار فیزیکی تولید می شود:
(کار، سرمایه فیزیکی)f = بازده
با استفاده از بهترین تکنیک های قابل دسترسی برای توصیف فرایند f، اقتصاددانن در پایان دهه 1950 کشف کردند که بعضی چیزها از دست می روند (مازاد سولو). رشد کار و سرمایه نمی تواند برای کمتر رشدهای بازده محاسبه شود. همراه با رشد تکنولوژیکی (تغییر در f)، سرمایه انسانی یک مجموعه کاندید برای بازده احتمالی از دست رفته هستند. افراد و دولت ها تلاش ها و منابع اساسی شان را در آموزش به جای تولید بازده مصرف می کنند. این تلاش های سرمایه گذاری شه باید بازده آینده را افزایش دهند. مفهوم سرمایه انسانی، مهارت ها، توانایی ها و شناخت به دست آمده توسط مطالعه تلاش ها را اندازه گیری می کند. تابع تولید ممتد عبارت است از:
(سرمایه انسانی، کار، سرمایه فیزیکی)f = بازده
در نتیجه، سرمایه انسانی روی بازده و رشد به طور مستقیم توسط تولید تاثیر می گذارد. دو خصوصیت چشم گیر سرمایه انسانی این است که ذخیره است و اینکه به طور کامل در یک شخص احاطه می شود.
سرمایه انسانی با ذخیره بودن، مثل یک ماشین، خانه یا ماشین، احتمال فقط سودمندی یا ارزشش را از طریق زمان دارد. و شبیه بقیه کالاهای سرمایه، نتیجه سرمایه گذاری های قبلی است. سرمایه گذاری ها در سرمایه انسانی ممکن است از آموزش، مطالعه، شاگردی و یادگیری یا انجام کار (تجربه) نشأت بگیرد. سرمایه انسانی، شبیه هر کالای سرمایه، همچنین در عوض استهلاک قرارداد.
استهلاک سرمایه انسانی ممکن است به طور ساده نتیجه پیری و فقدان ظرفیت های فیزیکیو عقلانی باشد. همچنین استهلاک می تواند از تغییر تکنولوژیکی نشات بگیرد که مهارت های حاصل شده مطلق را ایجاد می کند.
خصوصیت دوم سرمایه انسانی، برخلاف تکنولوژی، این است که یک خوبی خصوصی است (یا خوبی رقابتی) که فقط به شخصی متعلق است که در او احاطه شده است. بسیاری از مولفه های تکنولوژی یا دانش، شبیه حساب های دیفرانسیسل کالای عمومی خالص یا غیررقابتی هستند.
همانطور که در بخش بعدی بحث خواهیم کرد سرمایه انسانی و تکنولوژی در فرایند تولید تاثیر متقابل دارد زیرا این سطح سرمایه انسانی یک شخصی است که به او اجازه می دهد بهترین استفاده را از تکنولوژی داشته باشد.
تاثیرات سطح در مقابل رشد
تئوری های جدید رشد، مرحله اولیه پیشرفت شان، تا روی تاثیر سطح در مقابل رشد آموزش روی بازده تاکید می کنند. طبق رویکرد سطح (لوکاس، 1988 و فانکیو و دیگران، 1992)، سرمایه انسانی به عنوان یک ورودی در تابع تولید طراحی می شود و تاثیر سطح روی خروجی (بازده) باشد.
در این رویکرد، تنها پیشرفت های ممتد در آموزش یک تاثیر اساسی روی میزان رشد بازده در طولانی مدت اعمال خواهد کرد. در رویکرد رشد، که اغلب به عنوان رویکرد نلسون و فلیس (1966) ارجاع می شود آموزش یک ورودی ضروری در فرایند نوآوری است در نتیجه، افزایش در سطح آموزش، ابداع و میزان رشد بلندمدت اقتصاد را افزایش می دهد.
تفاوت بین تاثیرات سطح و رشد بعضی از منافع آن را از بین می برد البته اگر اقتصاد تنها به صورت کند و تدریجی با یک شوک سطحی تنظیم شود آثار تجربی متعدد در مورد همگرایی به طور واضح نشان می دهند که این در حقیقت یک نمونه است. سرعت سالیانه همگرایی نسبت به تعادل بلدمدت که برای اقتصادهای پیشرفته اندازه گیری می شود، از 2 تا 5 درصد در حال نوسان است. فرض کنید که افزایش سرمایه انسانی فقط یک تاثیر سطحی در بلندمدت همانند مدل نوکلاسیک دارد، سرعت همگرایی کند حاکی از این مطلب است که تنظیم (انطباق)، یک بار برای همیشه با افزایش در آموزش روی میزان رشد اقتصاد برای چندین دهه تاثیر خواهد گذاشت. با سرعت همگرایی 2 در هر نستب، نصف تنظیم با شوک آموزش بعد از 35 سال و سه ربع بعد از 70 سال تکمیل خواهد شد. با سرعت همگرایی 5 در هر قسمت نصف سازگاری با شوک آموزش بعد از 14 سال و سه ربع آن بعد از 28 سال تکمیل خواهد شد. در نتیجه میزان رشد اقتصاد نصف تاثیر شوک سطحی برای یک فاصله زمانی که فراتر از برنامه کاری سیاست اقتصاد معمومی است خواهد بود.
تفاوت بین تاثیرات میزان رشد و سطح همچنین منافعش را از دست خواهد داد. به این خاطر که مدرک دلگرم کننده ای در مورد همگرایی میزان رشد از این سو تا آن سوی کشورها و مناطق کشورها پیدا شد. که حاکی از این مطلب است که رویکرد رشد برون گرا راروی تاثیرات رشد خالص بلندمدت تاکید می کند، فاقد حمایت تجربی است. میزان های رشد در سراسر کشور ما نمی توانند در همان زمان همگرا باشند و توسط مجموعه ای از بخش های اساسی سیات و سازمانی خاص سرتا سری تعیین می شوند.
آنچه موضوع هدف بررسی ماست، این است که کانادا که توسط آن سرمایه انسانی روی رشد اقتصادی تاثیر می گذارند، به طور اساسی در دو رویکرد متفاوت است. در رویکرد سطحی، سرمایه انسانی در یک ورودی در تابع تولید و آنچه برای استانداردهای زندگی اهمیت دارند، باید سطح میانگین سرمایه انسانی را افزایش دهند. به خاطراینکه این مسئله به صورت گسترده ای شناسایی شده است که کارکردهای اشخاص نسبت به آموزشدر حال کاهش است. (سپاچار – و پولس، 1994)، بالاترین کارکدها نسبت به سرمایه گذاری در آموزش احتمالا می تواند در سرمایه گذاری در آموزش اساسی پیدا شود. در رویکرد رشد، آموزش خاص (به طور مثال، مهندسی، فنی) احتمالا بیشتر به ابداع مربوط می شوند.
در نتیجه، سرمایه گذاری در بعضی مهارت های پیشرفته ممکن است بهترین رشد در افزایش سیاست آموزش باشد ما در بخش سوم به این موضوع ضروری خواهیم برگشت.
نقش سرمایه انسانی در تئوری های رشد
ویژگی اصلی مدل رشد سولو این است که جمع آوری سرمایه با کاهش کارکرد (سود) رو به رو است. بنابراین گردآوری سرمایه منبع رشد طولانی مدت نیست. رشد طولانی مدت توسط پیشرفت تکنولوژیکی و همراه با مسیر رشد ارائه شده متعادل متناسب با استاندارد زندگی یک کشور با کشروهای دیگر تعیین می شود که توسط اصول اساسی مثل میزان رشد جعیت آن و نسبت سرمایه گذاری آن تعیین می شود.
در یک همکاری تعیین کننده نسبت به تئوری رشد اقتصادی، ماتکیو و دیگران (1992) استدلال کردند که از یک جنبه کمی، پیش بینی های مدل سولو از تست تحلیل تجربی نسبتا به خوبی عبور کرده است. استانداردهای زندگی بلندمدت در سراسر کشورها به نظر می رسد ارتباط صحیحی با نسبت های سرمایه گذاری (به طور نسبت) و میزان رشد جمعیت (به صورت حتمی) دارد. و میزان رشد کشورها به نظر می رسد همگرا باشد هرچند از زاویه دید کمی، مدل رشد سولو چیزهای درستی به دست نمی آورد. فرض کنید که پنج کشور از ثروتمندترین کشوها در جهان 25 برابر ثروتمندتر از 5 کشور فقیر بشند. در کشورهای فقیر، میزان رشد جمعیت برگرفته نسبت سرمایه گذاری کوچکتر از کشورهای ثروتمند است که توسط مدل سولو پیش بینی شده است. هر چند، میزان پیش بینی شده رشد جمعیت و نسبت سرمایه گذاری روی بازده تاثیر می گذارد، تفاوت های مشاهده شده در دو بخش اساسی تنها می تواند برای سه تا یک استاندارد نسبت زندگی بین کشورهای ثروتمند فقیر حساب شد.
مانکیو و دیگران (1992) نشان می دهند که علت این مسئله این است که در مدل رشد نوکلاسیک تفاوت های بلندمدت در استانداردهای زندگی تنها می تواند توسط جمع آوری سرمایه توضیح داده شود و جمع آوری سرمایه نسبتا به عنوان یک فعالیت اقتصادی یا محرک رشد به اندازه کافی مهم نیست در درآمد ملی، سود سرمایه (سود) برای فقط یک سوم درآمد کل حساب می شود. بقیه، دوسوم، سهم درآمد نیروی کار است. اگر سودهای سرمایه برای حدود 8/0 درآمد ملی محاسبه شود، مانکیو و دیگران (1992) نشان می دهند که مدل رشد نوکلاسیک قارد خواهد بود اندازه فاصله درآمد سراسری ارائه کننده میزان تفاوت های مشاهده شده را در بخش های اساسی بگیرد.
این افزایش چشمگیر (8برابر) تاثیر تعیین کنده های اساسی از این حقیقت نشات می گیرد که تاثیر بلندمدت تغییر در تعیین کنندها متناسب با (1-a) است که a سهم سود سرمایه در درآمد ملی است. راه حل پازل کمی باید شناسایی سود هر نوع سرمایه است که در سهم درآمد کارگر پنهان شده است سرمایه اساس ما که تنها تا خرد این نقش است، مدل رشد معتقد نوکلاسیک سازگار با حقایق درآمدل ملی و نبرابری در امور سرانه را در سراسر کشورها ایجاد می کند. مدل نوکلسیک قصد یک مفهوم سرمایه گسترده دارد.
طبق نظر منکیو و دیگران، بر مبنای مقایسه بین میانگین میزان دستمزد و حداقل دستمزد در آمریکا سهم سود سرماایه انسانی باید تقریبا 50 درصد درآمد ملی مناسب شود. اززاویه دید حسابداری، سرمایه انسانی مهمتر از سرمایه فیزیکی است. سرمایه انسانی توسط یک در بزرگ وارد اقتصاد کلان شد، برای تحقیقات جدید سبت به ماهیت و علل ثروت ملل یک چیز ضروری شده است.
تحقیق مهم بعدی که در افزایش تصویر جمع آوری سرمایه انسانی در اقتصادهای کلان مدرن شرکت داشته است. اثر تئوری ... مانکیو و سلاری مارتین (1995) است. آنها مدل رشد نوکلاسیک را با سرمایه انسانی نسبت به اقتصاد آزاد گسترش دادند و نشان دادند که تحت فرضیه تحرک سرمایه کامل سرعت همگرا باید نامتنهی باشد زیرا سرمایه هنوز در یک لحظه به جایی حرکت می کند که سود آن بالاترین سود باشد به خاطر کاهش سودها، سود سرمایه در فقیرترین کشورها که نسبت سرمایه کار کمترین است بالاتر است البته این پیش بینی توسط حقایق رد شدند زیرا همگرایی نسبتا کند است.
راه حل پذیرفته شده توسط بارو و دیگران (1995) در نظر می گیرد که سرمایه انسانی تنها می تواند در اقتصاد داخلی بودجه را تامین کند. سرمایه های فیزیکی کاملا متحرک (بدون هزینه های ساخت) باقی می مانند زیرا می توند بودجه خارج را تامین کند. بحث اصلی مطرح شده توسط بارو و دیگران برای تاثیر حدس شان ناممکن بودن استفاده از سرمایه انسانی به عنوان موضوع جنبی برای تامین بودجه سرمایه گذاری در آموزش است. این فرضیه از ماهیت درونی سرمایه انسانی دنبال می شود.
در قانون مدرن که بردگی دیگر تحمل نمی شود درآمد کار آینده نمی تواند به طور کلی توسط بستانکاران ناراضی تصرف شود. بنابراین سرمایه انسانی نمی تواند به آسانی بودجه اقتصاد بازار آزاد را تامین کند. تامین بودجه آموزش حتی با ارائه اینکه اکثر سرمایه گذاری ها در آموزش در دوران بچگی انجام می شود که سودهای سرمایه گذاری ها بالاترین هستند، چالش بیشتری است در نتیجه، تامین بودجه سرمایه گذاری در آموزش باید به رفتار با گذشت از والدین یا به مدافع کشورها متکی باشد. نقص بازارهای اعتباری برای تامین بودجه آموزش احتمالا برای آموزش عمومی، مهمترین دلیل منطقی قابلیت است.
نتیجه اقتصاد آزاد رفتار اجباری برای تامین بودجه سرمایه انسانی این است که تکامل سرمایه و بازده در امتداد مسیر رشد توسط تکامل سرمایه انسانی تعیین می شود. سرمایه فیزیکی (و مالی) به طور آنی در اقتصادهای فقیر ... نمی شود زیرا عدم سرمایه انسانی مانعی برای پیشرفت است. سود سرمایه در اقتصدهای فقیر نسبت به ثروتمند علی رغم این حقیقت که نسبت کار/ سرمایه فیزیک در اقتصادهای فقیر کوچکتر هست، بالاتر نیست. فقدان سرمایه انسانی در اقتصادهای فقیر با ارائه مکمل بودن بین سرمایه فیزیکی و انسان، سود سرمایه فیزیکی را کاهش می دهد.
مرور مدرک تجربی کاندید.
همانطور که توسط آثار قلوستین و هورید (1988) نشان داده شده است سرمایه فیزیکی و مالی بین کشورها به طور کامل متحرک نیست. تفاوت ها در قوانین هزینه های ساخت و ناهمگونی سازمانی و فرهنگی در سراسر کشورها از جابجایی جریان سرمایه جلوگیری می کد.
هرچند همانطور که کلمب و ترمبلای (2001) خاطر نشان می کنند، چارچوب تئوری بارو و دیگران (1995) به نظر می رسد برای بررسی پیشرفت اقتصاد منطقه ای در کشوری مثل کانادا به خوبی تناسب یافته است. با سیستم های مالی آن که به طور چشمگیری ازبانک های چند شعبه بزرگ ملی تشکیل شده است که می تواند پس اندازهای مالی آن که به طور چشمگیری از بانک های چند شعبه بزرگ ملی تشکیل شده است که می تواند پس اندازها را در سراسر مناطق دوباره توزیع کند، فرضیه جابجایی کامل سرمایه (فیزیکی و مالی) تناسب قوی با اقتصادهای منطقه ای کانادا پیدا می کند.
پس اندازها می توانند در سراسر مناطق توسط سیستم امور مالی دوباره توزیع شوند و حوزه های عمل (شهرستان ها) از جنبه فرهنگی، سیاسی سازمانی با ... که یک استثنای چشمگیر است، نسبتا همگون هستد.
کلمب و ترمیلای (2001) اطلاعات شهرستانی ... را برای تست پیش بینی های اصلی مدل بارو و دیگران است (1995) استفاده کردند. آنها اطلاعات آمارگیری را استفاده کردند که شاخص های سرمایه انسانی را در سراسر ایالات کانادا از سال 191 فراهم کرد. استفاده از بعد زمان مخصوصا در تحلیل استان کانادا با ارائه تعداد محدودی واحدها با برش مقطعی (استان ها) موجود سودمند است.
آنها مجموعه متنوعی از شخص های سرمایه انسانی را بر مبنای درصد جمعیت (15 سال و بیشتر، 15 تا 24 سال و 25 سال و بیشتر برای مردان، زنان، هر دو جنس) استفاده کردند که حداقل دو سطح موزش معیار را به دست آورده است. درجه نه و درجه دانشگاهی اطلاعات آمارگیری سپس در مدت زمانی ده سال از 1991-1951 و برای سال 1996 قابل دسترس بودند.
یافته های اصلی مکعب و ترامبلی (2001) به قرار زیر هستند: اول آنها سهم سود سرمایه انسانی رادر درآمد مدلی و حول و حوش 50 درصد برآورد می کنند. همانطور که اوایل ذکر شد، این دقیقا سطحی است که باید به منظور ایجاد پیش بینی های کلی مدل رشد نوکلاسیک سازگاری با حقایق پیشرفت اقصتادی به سرمایه انسانی نسبت داده شد. دوم، کلم و ترمبلای (2001) دریافتند که شاخص های سرمایه انسانی بر مبنای جمعیت کل در حقیقت با سرعت مثابه حدود 3 درصد به عنوان درآمد سرانه (خالص انتقالات دولت به اشخاص) همگرا می شود.
سوم، حدود 50 درصد رشد درآمد سرانه نسبی در سراسر استان ها بین سال های 1951 و 1996 به نظر میر سد توسط فرایند همگرایی شاخص های سرمایه انسانی اصلی توضیح داده شود. در پایان، بر مبنای معاینات پس رفت ها با استفاده از شاخص های سرمایه انسانی برای جمعیت کل و برای دسته جوان، کلمب و ترمبلای (2001) نشان دادند که سرعت همگرایی در سطح منطقه ای ممکن است اگر شخصی به سرعت مثابه گروه جوان در آموزش سرمایه گذاری کرده باشد، دو یا سه برابر سریع تر باشد. کندی نسبی فرایند همگرایی، حتی در کنفدراسیون ها، شدت با استفاده از انتقالات توزیع مجدد بین استان مانند کانادا می تواند توسط ترکیب دو فاکتور توضیح داده شود: 1) فرایند جبران مافات مناطق فقیر که توسط فرایند جبران مافات سرمایه انسانی راه می افتد، 2) تنها یک زیر مجموعه از جمعیت، جوانی، یک محرک واضح برای سرمایه گذاری در آموزش دارد.
کلمب و ترمبلای (2001) نز مدل همگرایی مطلق را برای تست مدل بارو و دیگران استفاده کردند. در این چارچوب استان ها با تعادل مشابه بلندمدت همگرا می شوند و تفاوت ها در استانداردهای زندگی تنها توسط شوک های خالص کوتاه مدت نسبت به الگوهای تجارت منطقه ای حساب می شوند. در این تشکیلات هم استان ها به نوبت اعضای کلوب های فقیر و ثروتمند خواهد شد. به طور مشخص این چارچوب ثبات نسبی عضویت را در دو کلوب جذب کرد. کلمب (2003) چارچوب کلمب و ترمبلای (2001) را با ممکن ساختن همگرایی استان ها با مسیرهای رشد مختلف بلند مدت که عمدتا توسط میزان نسبی شهرنشینی تعیین می شده امتداد داد. حتی اگر میزان شهرنشینی در هر استان ها از جنگ جهانی دوم افزایش شدیدی داشته باشد، میزان نسبی شهرنشینی کاملا ثابت است و به نظر می رسد استان های ثروتمندتر به طور سیستماتیک نسبت به فقیرترین استان ها شهرنشین تر باشند. این مقاله بررسی می کند که آیا شااخص های سرمایه انسانی درصد جمعیت با حداقل مدرک دانشگاهی و درآمد سرانه ناچیز (خالص انتقالات به اشخاص) همان الگوهای رشد را در جهت تعادل بلدمدت دنبال می کنند.
رویهم رفته نتایج از چارچوب ممتد اقتصاد آزاد حمایت می کنند. سرمایه انسانی و درآمد سرانه به نظر می رسد هر دو در اطراف سرعت مشابه با مسیر رشد بلند مدت تعیین شده آنها توسط میزان شهرنشینی همگرا باشد. تغییرات ساختاری دوران گذشته نسبت به مسیرهای رشد نسبی کوبک و آلبرتا نیز کشف شدند. برای کوبک، یک تغییر ساختار منفی اطراف سال 1970 تشخیص داده شد و با مهاجرت انگلیسی زبان ها از مونترئال همراه بود. سرمایه انسانی و درآمد سرانه هر دو، ... نفت 1973 باعث رونق شدند اما همان ضربه تاثیر مشخصی روی ذخیره سرمایه انسانی زنان به تنهایی اعمال کرده است. در پایان به نظر می رسد سرمایه انسانی در استان نسبتا فقیر نووا اسکانیا بدون تولید تاثیر مشابه درآمد نسبت به استان های دیگر در سطح بالا باقی بماند. این نتیجه استدلال می کند که در سطح منطقه ای، جمع آوری سرمایه انسانی برای منطقه ثروتمندتر یک شرط ضروری است نه شرط کافی. با دنبال کردن اسلوب شناسی پیشنهاد شده توسط کلمب، ترمبلای و مارچاند (2004) برای مطالعات برش مقطعی. کلمب و ترمبلای (2007) یک مجموعه ترکیبی زمانی از مهارت های شرکت کنندگان بازار کار برای 10 استان کانادا در دوره 2001-1951 از پایگاه اطلاعاتی کانادایی بررسی مهارت های زندگی و باسوادی جوانان طراحی کردند. این اطلاعات مهارت ها می توانند معیارهای مستقیم سرمایه انسانی را مورد توجه قرار دهند. تاثیر آنها روی درآمد بازار در مقایسه با تاثیر معیار ورودی سرمایه انسانی از درصد جمعیت با مدرک دانشگاهی استنباط می شود. کلمب و ترمبلای (2007) تکنیک های خاص سنجش اقتصاد را برای محاسبه مهاجرت بین انسانی و ناهمگونی برش مقطعی استفاده کردند.
آنها تاثیر اساسی و مشخص مهارت های قابل دسترس را روی درآمد منطقه تشخیص دادند. کلمب و ترمبلای (2007) با دنبال کردن رویکرد ..... در اقتصاد کار فهمیدند که مهارت های به دست آمده توسط یک سال اضافه تحصیلات افزایش حدود 5 درصدی در درآمد سرانه تولید م کند. شاخص با سوادی سرمایه انسانی نسبت به شاخص مزیتی مشخص شده از موفقیت دانشگاهی در تحلیل سنجش اقتصاد بهتر عمل نمی کند. ما این موضوع را در بخش بعدی دوباره بازدید می کنیم.
نتیجه اصلی از کلمب و ترمبلای (2007)
ترکیب مهندسی در نقشه 1 است. تناسب بین میانگین سطح مهارت و تفاوت درآمد سرانه در سراسر استان های کانادا چشمگیری است. علی رغم تعداد بسیار کوچک مشاهدات (10)، ضریب شیب رابطه بین دو قضیه در سطح 5 درصد معنادار است و نابرابری های توسط خودشان برای حدود نصف نابرابری های درآمد سرانه در سال 2003 حساب می شود.
اطلاعات سرمایه انسانی در نقشه 1 بر مبنای میانگین سطح مهارت جمعیت غیرمهاجر است. غیرمهاجران به عنوان اشخاصی تعریف می شوند که در زمان تحقیق در همان استانی که سال گذشته آموزش دبیرستان داشته اند، ساکن هستند. ما روی جمعیت غیرمهاجر برای کنترل این حقیقت متمرکز هستیم که فرایند مهاجرت بین استانی در کانادا به توزیع مجدد سرمایه انسانی از استان های فقیر تاثر و ... تقابل دارد.
تعیین کننده های دیگر رشد اقتصادی
جمع آوری سرمایه انسانی، یکی از دو کاندیدای مدرن برای توزیع رشد و پیشرفت اقتصادی است.
یکی دیگر موسسه خوب بودن در شکل دموکراسی است که هال و جونز (1999) زیربناهای اجتماعی می نامند. زیربناهای اجتماعی ممکن است به عنوان مجموعه ای از ترتیبات اجتماعی و موسسات اجتماعی دیده شود که در چارچوب السون (2000) تولید را روی قدیمی بودن ترقی می دهد. مناظره با توجه به شایستگی های دو مسئله دنبال می شود: A) آموزش سبب موسسات خوب و رشدی می شود یا برعکس B) موسسات خوب سبب آموزش و رشد می شوند. یک برگشت قدیمی به حداقل ارسطو طبق نظر مکاسر و دیگران (2004) است اگرجه بررسی کامل موضوع فراتر از گستره این مقاله است، برای ادامه این بخش روی رابطه بین سرمایه انسانی، موسسات پیشرفت تکنولوژیکی و رشد تمرکز می شویم. هر چند باید خاطر نشان شد که طبق ارزیابی گلاسه و دیگراان، مدرک تجربی امروزه به حمایت مسئله A روی B تمایل دارد.
به طور کلی تر، مسئله A استدلال می کند که اکثر رشد اقتصادی می تواند گردآوری فاکتورها را حساب کند یا توسط آنها ایجاد شود. همانطور که تاکنون خاطرنشان شده است این دقیقا کشفی توسط سولو (1957) است که بخش اساسی رشد اقتصادی توسط جمع آوری فاکتور که منجر به معرفی مازاد سولو شد. حساب نشده است که به عنوان پیشرفت تکنولوژیکی معروف شد اما برای بسیاری از اقتصاددانان معیار بی سوادی ها باقی ماند. در رشد اقتصادی مدرن، فاکتورهایی که مثل کیفیت موسسات به سختی اندزاه گیری می شوند. تعیین کننده های رشد اقتصادی از طریق کانال پیشرفت تکنولوژیکی باقی می مانند. مثال مهم دیگر از ادبیات مدرن که ... را با تاکید روی R & B به عنوان محرک اصلی پیشرفت تکنولوژیکی و دانش دنبال می کند. دو نکته در اینجا ارزش حفظ شده دارند. فعالیت های R & B تنها مولفه کوچکی از فعالیت های اقتصادی در کشورهای توسعه یافته هستند و نمی توانند محرک اصلی رشد اقتصادی باشند. دوم، همانطور که توسط فاصله تا تازه ترین یافته های تکنولوژیکی اگیوین و هوویت (2009) شرح داده شد، به نظر می رسد آموزش پیشرفته یک ورودی مکمل نسبت به R & B در فرایند رشد باشد.
آموزش انسانی در مقابل آموزش پیشرفته
در این بخش ابتدا آنچه را می توان از ادبیات عمومی در مورد سرمایه انسانی با توجه به سهم نسبی آموزش اساسی و پیشرفته در رشد یاد گرفت، مرور می کنیم. دوم، نتایج اخیر را مورد بحث قرار می دهیم که فاصله تا آخرین یافته های تکنولوژیکی روی سودهای نسبی سرمایه گذاری در آموزش اساسی در مقابل آموزش پیشرفته تر تاثیر می گذارد. در پایان به منظور تعیین اینکه کانادا بر حسب سرمایه گذاری متناسب با کشورهای OECD چگونه مقاومت می کند و سرمایه گذاری چگونه بین آموزش اساسی و پیشرفته اقتصادی داده می شود اطلاعات را در مورد دستیابی به آموزش و هزینه های آموزش نشان می دهیم.
سودهای اقتصاد کلان آموزش مقدماتی، متوسطه و بعد از متوسطه
اکثر آثار تجربی در مورد تاثیرات آموزش روی رشد اقتصاد یا استانداردهای زندگی به طور جداگانه تاثیرات آموزش مقدماتی/ متوسطه را در مقابل تاثیر آموزش بعد از متوسطه برآورد نمی کند. این ضرورتا از این حقیقت نشات می گیرد که اکثر این آثار میانگین سال های آموزش را به عنوان معیارهای سرمایه انسانی استفاده می کنند تاثیر برآورد شده اقتصاد کلان روی میانگین سال های آموزش را به عنوان معیارهای سرمایه انسانی استفاده می کنند. تاثیر برآورد شده اقتصاد کلان روی میانگین سال های تسهیلات با ارائه اینکه سود مشخص با آموزش ممکن است غیرخطی باشد.
ضرورتا یک برآورد خوب ز منافع گرد آوری شده سرمایه گذاری در آموزش پیشرفته فراهم نمی کند. اگر سود حاشیه ای جمع آوری سرمایه انسان در حال کاهش باشد، باید انتظار داشته باشید که تاثیرات رشد آموزش اساسی به بالاتر بودن نسبت به آموزش پیشرفته تمایل دارد.
پساچارو پولوس (1994) مدرک برش قطعی را در مورد میزان ... سود سازگار با کاهش سودهای حاشیه ای نسبت به آموزش فراهم می کند. سودهی .. فرد درصد افزایش در دستمزدها را اندازه گیری می کند که از یک سال اضافه تحصیلات نشات می گیرند. پساچاروپولوس گزارش می دهد که میانگین میزان میزبان سود در آفریقای ساب ساهاران 4/13 درصد است و برای جهان به عنوان یک کل 1/10 درصد و برای کشورهای OFCD، 8/6 درصد است. اگر میانگین تعداد سال های تحصیلات حدود چهارسال در آفریقای ساب ساهاران و حدود 8 سال در جهان به عنوان یک کل باشد. شما ممکن است میانگین سود میزان را تا تقریبا 13 درصد برای چهار سال اول آموزش، 10 درصد برای چهار سال بعدی و 7 درصد برای سال های آموزش بالای 8 سال مرور کنید که توسط هال و جونز(1999) در مطالعه محاسبه روش سرتاسری که روی تفاوت های سطحی متمرکز هستند پذیرفته می شود.
در ارزیابی منافع مجموعه سرمایه گذاری در آموزش بعد از متوسط، برآورد تاثیرات رشد آموزش پیشرفته نسبت به میانگین سا لهای تحصیلات سودمند است. تعداد معدودی مطالعات اقصتاد کلان وجود دارد که تاثیر شاخص های مختلف موفقیت بعد از متوسطه را روی رشد براورد می کند. نتایج این مطالعات سطح کلان نسبتا خردمندان است و در حقیقت، به طور کلی مدرک قوی فراهم نمی کند که سود جمع آوری شده نسبت به آموزش پیشرفته کمتر از سود آموزش اساسی هستند.
به طور مثال، بارو و سالای ـ مارتین (2004) به تاثیر دستیابی به تحصیلات در میزان رشد GOP در یک نمونه از 87 کشور در دوره 2000-1960 متوجه کردند و بین سطح مقدماتی، دبیرستان و آموزش دانشگاهی تفاوت قائل شدند. آنها دریافتند که میانگین سال های تحصیلات متوسط یا بالاتر برای مردان یک تاثیر بسیار مثبت روی رشد بعدی داشته است در حالی که تاثیر تحصیلات روی هر دو جنس در سطح مقدماتی نامشخص بود. لکل (1996) نیز دریافت که دستیابی آموزش به سطح دانشگاهی تاثیر مثبت روی رشد در نمونه کشورهای OFCD دارد.
با استفاده از اطلاعات آمارگیری برای انسان های کانادا، کلمب و ترمبلای(2007) دریافتند که نسبت حماتی که در مدرک دانشگاهی حمایت می کنند، تاثیر مثبتی روی درآمد سرانه انسانی دارند (خالص ... دولت ـ اشخاص). از نظر کس، تاثیر برآورد شده دستاورد دانشگاهی مشابه تاثیر مهارت های میانگین جمعیت، است که از تحقیق مهارت های زندگی و با سوادی جوانان اندازه گیری می شود. وقتی متغیرهای دستاورد دانشگاه و مهارت استفاده شده در مطالعه آنها استاندارد شدند، تا برآوردها مستقل از مقیاس متفاوتی شوند که هر متغیر با آن اندازه گیری می شود، نتایج نشان می دهد که افزایش انحراف از معیار در یک سرمایه انسانی استان، متناسب با میانگین دو استان منجر به افزایش تقریبا 3/0 انحراف از معیار در درآمد شخصی می شود که آیا سرمایه انسانی توسط موفیت دانشگاهی اندازه گیری می شود یا مهارت ها این تشخیص با ارائه اینکه متغیر مهارت ها میانگین سطح آموزش جمعیت را منعکس می کند، پیشنهاد می کند که سود اقتصاد کلان نسبت به آموزش پیشرفته در کانادا ممکن است کمتر از سود آموزش انسانی نباشد. کلمب و ترمبلای (2007) نیز تاثیر موفقیت دانشگاهی را روی درآمد سرانه استانی برآورد کردند، در حالی که برای میانگین سطح مهارت ها در جمعیت کنترل می گردند. آنها دریافتند که تاثیر نسبی موفقیت دانشگاهی مثبت و مهم باقی می ماند. یک تفسیر بالقوه برای این حقیقت که موفقیت دانشگاهی تاثیر مثبت روی تاثیر مهارت ها دارد ممکن است این باشد که آموزش دانشگاهی اشخاص را با مجموعه ای از مهارت های تکمیلی تامین می کند. عنوان کلی در نظر گرفته می شوند و تاثیر بیشتری روی بازدهی نسبت به مهارت های شناختی کلی اندازه گیری شده توسط بررسی مهارت های زندگی و با سوادی جوانان دارد. این تاثیر می تواند بخشی از توضیح برای این حقیقت باشد که سود برآورد شده برای آموزش پیشرفته به نظر می رسد با سود آموزش سطح پایین تر قابل مقایسه باشد.
توجه داشته باشید که حتی اگر سودهای اختصاصی حاشیه انی نسبت به آموزش در حال کاهش باشند سود اقتصاد کلان نسبت آموزش بعد از متوسطه می تواند به اندازه سود یا بالاتر از سود آموزش اساسی باشد به شرط اینکه آموزش بعد از متوسطه صورت های ظاهری بزرگتری نسبت به آموز شاساسی ایجاد کند. این موضوع یقینا با این نظریه سازگار خواهد بود که اکثر صورت های ظاهری سرمایه انسانی همراه با تاثیر مهارت ها روی پیشرفت تکنولوژیکی و ابدا هستند. (رومر، 1990) یا اینکه شرکت ها برای سرمایه گذاری در R & B در اقتصاد اعطا شده به اشخاص بسیار ماهر انگیزه بیشتری دارند. (رونیک 1996 و آسموکلو، 1997) سود آموزش و فاصله از تازه ترین کشفیات تکنولوژی
یافته های جالب دیگر در مورد سودهای نسبی اقتصاد کلان بالاتر در مقابل آموزش اساسی از فاصله تا مدل تازه ترین کشفیات واندن بوسچ، آگیوه و مگر 2006 استخراج شده است. طبق مدل تئوری آنها، افزایش حاشیه ای در جمعیتی با آموزش بالاتر اگرچه تاثیر بیشتری روی فاکتور کلی رشد بازدهی داشته باشد، اقتصاد به آخرین کشفیات تکنولوژی نزدیک است.
واندن بوسچ و دیگران (2006) و اکسیون و بوستان، هوسبکی و واندن سویچ (2005) پیش بینی فاصله تا مدل تازه ترین کشفیات را با استفاده از OECD و اطلاعات برای کشورهای U.S تست کردد. در واندن بوسچ و دیگران (2006) فاصله تا تازه ترین کشفیات را توسط فاصله نسبی بازده فاکتور کلی این کشور و بازده فاکتو کل آمریکا در کشور اندازه گیری کردند.
نتیجه اصلی از واندن وسیچ و دیگران (2006) به موارد با تاثیر متقابل بین .. نیروی کار با آموزش بالاتر و فاصله تا تازه ترین کشفیات وابسته است. به نظر می رسد که هرچه اقتصاد به تازه ترین کشفیات نزدیک تر باشد سود آموزش پیشرفته بالاتر است. به طور مشابه، نتایج اگیون و دیگران (2005) استدلال م کند که سود هزینه های دانشگاه ها که بر محور تحقیق هستند در کشورهایی که بر تازه ترین کشفیات نزدیک تر هستند، بزرگ است. بر همین اساس، سود هزینه های دو سال آموزش دانشکده در کشورهایی که از تازه ترین کشفیات دور هستند بزرگ تر است.
کانادا برحسب موفقیت آموزشی و هزینه ها کجا قرار دارد؟
سطوح سرمایه گذاری آموزش در کانادا به طور کلی نسبت به کشورهای OFCD نسبتا بالا تس. جدول 1 اطلاعاتی در مورد میزان موفقیت برای آموزش متوسط بالاتر و آموزش دانشگاهی در کشورهای OECD در سال 2005 نشان می دهد. در کانادا، درصد جمعیتی که حداقل آموزش متوسط بالاتر را سبک کرده اند درمیان اشخاص بین 25 و 64 سال، 86 درصد و در گروه سنی 34-15، 91 درصد بوده است. این درصد به طور قابل توجهی بالاتر از میانگین های OECD است که برای گروه سنی 64-25، 68 درصد و برای گروه سنی 34-25، 78 درصد است. میزان موفقیت متوسطه بالاتر، نسبت به کانادا در آفریقا در گروه سنی 64-25، 88 درصد اندکی بالاتر و در گروه سنی 34-25، 87 درصد اندکی کمتر است.
به نظر می رسد کانادا حتی در سطح دانشگاهی هم بهتر باشد در حالی که 47 درصد سنین 64-25 سال آموزش دانشگاهی به دست آوردند. نسبت در میان گروه 34-25 به 55 درصد می رسد. میانگین های مشابه OECD، 27 درصد و 33 درصد است. در آمریکا 39 درصد هر دو گروه 64-25 ساله آموزش دانشگاهی را کسب کردند.
به طور جالبی، همانطور که از گروه های سنی از پیرترین یا جوان ترین حرکت می کنیم، یک فاصله در حال رشد در میزان موفقیت دانشگاهی بین کانادا و آمریکا وجود دارد. در میان سنین 64-55 نسبت اندکی بزرگتر آمریکا آموزش دانشگاهی کسب کرده اند. (38 درصد در مقابل 37 درصد برای کانادا). هر چند این نسبت در کانادا در همه گروه ها و سنی دیگر بالاتر است و فواصل بین کانادا و آمریکا مساوی باشد درصد