3- عدم تعادل در پیوندهای جنسی و عاطفی:
3- عدم تعادل در پیوندهای جنسی و عاطفی:
امروزه، به دلیل ناآشنایی با تأثیر روابط جنسی سالم در تقویت پیوندهای عاطفی و نشاط روحی، اشتغالات خسته كننده زوجین، به ویژه در مورد زنان كه بار سنگین فعالیت خانگی را نیز بر دوش می كشند؛ فقدان آموزش های موثر و صحیح، و حاكمیت نگاه منفی و زهد گرایانه به روابط جنسی، زوجین در ایجاد روابط جنسی سالم و ایجاد رابطه كلامی و برقراری ارتباط موثر با یكدیگر ناتوانند و این خود در كاهش رضایت مندی از زندگی تأثیر گذار است.
رشد 46 درصدی طلاق در سال 81 نسبت به سال 76 و رشد 13 درصدی آن در سال 81 نسبت به یكسال قبل نشان گر ازدواج های ناهمگون، تغییر سطح انتظارات از زندگی، عدم موفقیت زوجین در برقراری پیوندهای عاطفی، ناآشنایی آنها با چگونگی مواجه شدن با مشكلات و بحران های زندگی، تنهایی و عدم برخورداری از حمایت خویشاوندان در موقعیت های خطیر است. گرچه مهم ترین عامل افزایش طلاق را اعتیاد شمرده اند، اما فراموش نكنیم كه اعتیاد نیز می تواند معلول شرایط نابسامان در خانواده ها و حس تنهایی و شكست در زندگی باشد. آمار 80-85 درصد درخواست های طلاق از سوی بانوان علاوه بر آن كه نمایان گر سنگینی مشكلات زناشویی بر دوش آنان است، نشان از ناآگاهی آنان از پیامدهای طلاق دارد. در جوامع پیشین، زن پس از طلاق، غالباً به خانه خویشان باز می گشت. تحت حمایت آنان قرار می گرفت و زمینه ازدواج مجدد، به سهولت برای وی مهیا بود، اما امروزه چنین سیستم های حمایتی چون گذشته موجود نیست و زنان سرپرست خانوار با مشكلات بسیاری از جمله فقر و بی سوادی اعضای خانواده دست به گریبانند و حمایت های دولتی تنها بخش كمی از نیازهای آنان را پاسخ می دهد.
4- ضعف بنیان های پرورشی و تربیتی:
خانواده هایی را مشاهده می كنیم كه فاقد مدیریت منسجم و عنصر هماهنگ كننده، نظارت و هدایت صحیح است و والدینی را می یابیم كه رسیدگی به معیشت و سپردن فرزندان به مراكز رسمی آموزشی، تنها دغدغه آنان است. آموزش «چگونه زیستن»، «چگونه آموختن»، «چگونه ساختن» و «چگونه شكیبا بودن» كم كم از صورت ذهنی والدین محو می شود. دستگاه های فرهنگ ساز نیز به جای آشنا كردن والدین با مسئولیت های خود و ایجاد پیوند میان دو نسل، بی تفاوتی و تك روی را به نسل جوان می آموزند.از سوی دیگر عدم حضور كافی والدین در كنار فرزندان، به كاهش بعد نظارتی و هدایتی و ضعف پیوندهای عاطفی می انجامد.
تغییر الگوی اقتصادی خانواده، بالا رفتن سطح توقعات، به فراموشی سپردن فرهنگ ساده زیستی و تمایل به حضور در عرصه های اقتصادی، زمان حضور پدر و مادر را در خانه كاهش داده است. اما رشد 15 درصدی فرار دختران از خانه كه بیشتر آنها در سنین 14-17 سالگی اند و به 70 درصد آنان تعرض جنسی می شود و بسیاری از آنان در خانواده های آسیب دیده (به ویژه خانواده هایی كه مادر به حضور در كنار فرزندان و ارتباط با آنان اهتمام نمی ورزد) پرورش یافته اند، زنگ خطری در گوش خانواده ها و سیاستگذاران نظام است.
آن چه بر نگرانی ها و بار مسئولیت نظام اسلامی می افزاید آن است كه گروه زیادی از پدران و مادران به دلیل اعتماد به رسانه ها و نهادهای فرهنگی نظام، بخشی از مسئولیت تربیتی خود را به آنها واگذار كرده اند، حال آن كه برخی نهادها در انجام وظایف خود موفق عمل نمی كنند و برخی نیز خود از عوامل انحطاط خانواده اند. نتیجه ضعف عملكرد والدین و نهادها: شخصیت شكننده و آسیب پذیر نسل جوان، بالا رفتن سطح انتظارات و توقعات آنان، و كاهش رضایت مندی از زندگی است.
کارکردهای خانواده
1. تولید نسل و بقای نسل انسانی
وظیفه تولید نسل به عهده خانواده است که می تواند جایگاهی مناسب برای تولید و تولد فرزندانی صالح و شایسته باشد.
2. ارضای غرایز جنسی
یکی از نهادهای مهمی که کارکرد ارضا نیازهای جنسی انسان ها را برعهده می گیرد خانواده است.
3. ارضای نیازهای عاطفی
هر انسانی در هر سنی و موقعیتی که باشد به مهر و محبت نیازمند است و روی این حساب می توان گفت که همه افراد چه کودک، چه پیر و چه جوان تشنه محبت هستند سرچشمه نوشاب زندگی بخش حیات نیز خانواده است.
4. جامعه چذیری
خانواده ارزش ها و هنجارهای اجتماعی را به نسل های جدید می آموزد و آنان را به آداب و رسوم و سنن پذیرفته شده در جامعه آشنا می کند.
5. کارکرد اقتصادی
تامین مخارج زندگی افراد و برطرف کردن نیازهای مختلف آنان ازجمله خوراک، پوشاک و مسکن به عهده خانواده است.
فصل سوم
بررسی عوامل موثر در استحکام خانواده
بخش اول: قبل از ازدواج
بخش دوم
دوران نامزدی (عقد)
بخش سوم: پس از ازدواج
معیارهای داشتن خانواده مستحکم (قبل از ازدواج)
ازدواج آگاهانه و با برنامه برج مراقبت زندگی است و صورت آن به ویژه در این دوران که زندگی بشر از پیچیدگی خاصی برخوردار است پوشیده نیست.
ازدواج اهداف و نیازهای بیشماری را برآورده می سازد که مهمترین آنها آرامش و سکون است. همانطور که در قرآن کریم می فرماید: «و از نشانه او این است که از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میان شما دوستی و رحمت نهاد.»
مواردی چون نیل به آرامش و سکون، تامین نیازهای جنسی و حیاتی، بقای نسل، تکمیل شخصیت و تکامل اجتماعی، سلامت و امنیت اجتماعی و تامین نیازهای روانی ـ اجتماعی در شمار مهمترین اهداف ازدواج جای دارد. رسیدن به همه این اهداف به تامل و تفکر و نیل به چنین ازدواجی به برنامه ریزی نیازمند است.
رسول اکرم (ص) در حدیثی می فرمایند: «انما شاب تزوج فی حداثه سنه عج شیطانه یا ویله عصیم منی دینه؛[1]
هر جوانی که در سنین جوانی ازدواج کند، شیطوان (موکل بر) او فریاد می زند: واویلا! دین! و از دسترس من حفظ شد.»
انسان اجتماعی ترین موجود زمین است و هیچ انسان سالمی نمی تواند بدون ارتباط با دیگران زندگی کند. آدمی ترکیبی از جسم و روان است. برخی چنان می پندارند که وجودشان به این جسم خاکی محدود است. درصورتی که این جسم، استراحتگاه موقتی روح شمرده می شود و روان آدمی به مونس و همدم و همراه نیاز دارد.
اریک فردم روان شناس آلمانی می گوید: «انسان از لحظه ای که به دنیا می آید تا آن دمی که از دنیا می رود، هر کاری می کند برای رفع احساس تنهایی خویش است.»[2]
وقتی این تهایی بیشتر می شود، تکاپوی بشر برای جست و جوی یار و همراه فزونی می یابد. کاملترین و جامعترین نمود این جست و جو که قاعدتاً تمام زندگی فرد را تحت الشعاع قرار می دهد، ازدواج است.
البته ازدواج امری سهل و ساده نیست. برای این امر مهم باید بسیار اندیشید و به فکر فرو رفت، نقشه ها کشید و مهمتر از همه مشورت کرد. خلاصه همه این موارد محتاج برنامه ریزی است.
ضرورت برنامه ریزی در ازدواج
صاحب نظران معتقدند به همان اندازه که نباید از ازدواج دچار ترس و توهم شد، به همان اندازه نیز نباید این اتفاق مهم و حیاتی را ساده پنداشت؛ زیرا ازدواج های بدون برنامه و بدون مطالعه، کارنامه خوبی نداشته است.
به همین خاطر برای یک ازدواج موفق شروع و یک زندگی مستحکم باید برنامه داشت. این امر به ویژه در دنیای پست مدرن امروز که از پیچیدگی خاصی برخوردار است، اهمیت دو چندان پیدا می کند؛ ادیان الهی از مشوقان عمده ازدواج که یک سنت دیرینه اجتماعی است؛ بوده اند و حتی آن را میثاق مقدس خوانده اند.
دین مبین اسلام براین سنت پاک و ارزشمند که سعادت جامعه را رقم می زند و موجب بقای نسل می گردد، بسیار تاکید ورزیده است. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: هیچ بنایی نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نیست.[3]
این بنا به مهندسی فکری و روحی و به عبارتی به برنامه نیاز دارد. ازدواج و تشکیل خانواده حرکت از من به سوی ما است.
نیازی مقدس و طبیعی است که از فطرت و آفرینش انسان ها سرچشمه می گیرد و نباید آن را یک قرارداد متعارف اجتماعی تلقی کرد؛ زیرا اگر این بنیان مقدس آسیب دید، پیامدهای جبران ناپذیری به دنبال دارد.
مهارت ها و عوامل اساسی در ازدواج
در برنامه ریزی ازدواج از چند عامل نام برده می شود که در توفیق و استحکام این امر مهم تاثیر بسیار دارد این عوامل عبارتنداز:
1. نیت و اراده آگاهانه
برای ایجاد خانواده و ساختن زندگی مشترک نیت تنها یک امر ذهنی نیست. این پدیده مجموعه ای از طراحی های ذهنی و عملی است که سخت کوشی و تلاش بهینه و کارآمد بخشی از آن به شمار می آید. کسی که برنامه ای شفاف و روشن برای این امر مهم داشته باشد، استحکام و بقای این پیوند مقدس را رقم زده است. البته این نکته باید توجه شود که هرگاه انسان به کاری مقدس و ارزشمند، به ویژه ازدواج دست بزند، دست های نامرئی از آبستن رحمت الهی خارج شده و یاری اش می دهند. که این امر را بسیاری از ازدواج های موفق و زوج های کامیاب، تاکید کرده اند. پس وقتی از برنامه در ازدواج سخن می گوییم، هدف آن است که این امر مهم را به زمان مبهم موکول نکرده و در زمان های مناسب و نزدیک به آن، به وسیله مشاوره و رایزنی و مطالعه و کسب اطلاعات و مهمتر از همه تجارب دیگران، به برنمه ریزی روی آوریم به این صورت:
حصول اطلاعات اولیه:
1. روش های حصول: مطالعات مقالات و کتاب، CD و مشاوره
2. نوع اطلاعات: تفاوت زن و مرد (شناخت شخصیت زن و مرد)، وظایف و تکالیف زن و مرد، کتاب و رسوم ازدواج
2. سلامت روح و جسم
انسان سالم به وجود آورنده خانواده سالم است چون اجتماع مجموعه خانواده هاست. اگر پایه و اساس زندگی های مشترک، سلامت روان باشدف بالندگی اجتماعی را به ارمغان می آورد. سلامت جسم در مرحله بعد است. گروهی از مردم در اثر سوانح و جنگ ها، مشکل جسمی پیدا می کنند ولی می توانند زندگی زناشویی عالی ای را تشکیل دهند. در مسئله ازدواج سلامت اندیشه و روان و خلقیات از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
3. داشتن منبع درآمد مناسب
بحث تامین برای یک زندگی موفق و زندگی پر خیر و برکت بسیار ضرورت دارد مسئله اشتغال و تامین خانواده، نوعی امنیت روانی ایجاد می کند که لازمه زندگی مشترک است.
طلاب و دانشجویانی که به ازدواج تمایل دارند، در کنار درس با جد و جهت، حرفه ای می یابند و مسئله تامین را تا حدود زیادی حل می کنند. یاری خانواده در این زمینه نیز از عوامل آسان کننده ازدواج است. البته در این مراحل صبر، قناعت، پذیرش وضع موجود و تلاش برای تامین هرچه بیشتر ضرورت دارد.
این نکته حائز اهمیت است که امروزه حتی بسیاری از افراد توانگر جامعه که شکل تحصیل و تامین نداشته اند، در آغاز راه سال ها صبر و تلاش کرده اند تا توانسته اند به مرحله توانگری برسند. تامین راهارو سالها اندیشه و عمل و جد و جهد است.
روانشناسان می گویند: «هر حرکت انسان با یک فکر یا تصویر ذهنی شروع می شود و پس از آن جا به صورت مادی تجسم پیدا می کند. پس می توانیم با افکارمان و ایده های عملی مان زندگی مان را بسازیم. چرا که جایگاه اصلی قدرت و توانگری درون ماست.[4]»
همان گونه که حضرت علی (ع) نیز می فرمایند: «مواظب افکارت باش که گفتارت می شود، مواظف گفتارت باش که رفتارت می شود، مواظف رفتارت باش که عادتت می شود و مواظب عادتت باش که شخصیتت می شود و مواظب شخصیتت باشد که سرنوشتت می شود.»[5]
خلقت آدمی به گونه ای است که اگر بخواهد و از جمود خارج شود و منتظر نشود همیشه برای تصمیم بگیرند، می تواند به مرحله تصمیم سازی برسد و مهمتر از آن در بحث تامین، به مرحله کارآفرینی دست یابد.
جوان امروزه در مقایسه با جوان دهه های پیشین، از خلاقیت، مهارت، استعداد و توانگری بیشتر برخرودار می باشد. از طرف دیگر جوامع امروز از فرصتها و امکانات اشتغال و تولید و فعالیت آکنده اند. این ماییم که باید به سمت کار برویم یا موقعیت آن را خلق کنیم. چه بسا لازم آید این موقعیت را در کنار تحصیل و با نیت تشکیل زندگی مشترک فراهم کنیم. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد، بحث ازدواج و رزق است.
حضرت محمد (ص) می فرمایند: «من ترک التزویج مخافه الفقر فقد اساء الظن بالله عزوجل ان الله عزوجل یقول: و این یکونوا فقراء یغنیهم الله من فضله؛
کسی که به خاطر ترس از فقر (و مشکلات مالی) ازدواج را ترک کند، به خداوند سوء ظن پیدا کرده است. چون خدا می فرماید: و اگر فقیر باشند و (ازدواج کنند) خدا از فضل خود آنها را بی نیاز می کند.[6]
4. سن مناسب (بلوغ اشد)
زوج مناسب باید از جهت جسمی به بلوغ کامل رسیده باشند و از جهت روحی و روانی برای پذیرش مسئولیت ازدواج آمادگی داشته باشد. امروزه با توجه به بحث تحصیل و کار و امکانات، تعریفی خاص از سن مناسب وجود ندارد یعنی با لحاظ کردن بلوغ جسمی و روحی و تطبیق با شرایط زمانه، از جهت تحصیل و اشتغال و تامین می توان درخصوص ازدواج تصمیم گرفت. البته نباید فراموش کنیم که بیش از سن تقویعی، سن عقلی ضامن بقای زندگی مشترک خواهد بود. در قرآن کریم در مبحث ازدواج از اصطلاح «بلوغ أشد» استفاده شده است.
هنگامی که از واژه بلوغ سخن به میان می آید، آن چه بیشتر به ذهن خطور می کند بلوغ جنسی است. که در دروان ما در پسران در حدود سنین 12 سالگی و بلوغ دختران نیز در حدود سنین یازده سالگی رخ می دهد. لازم به توضیح است که مقصود از سن بلوغ سن تکلیف نیست البته هر کس به بلوغ برسد حتماً به تکالیف هم رسیده است ولی هر کس به تکالیف برسد معلوم نیست به بلوغ جنسی رسیده باشد. اغلب دختران در سن نه سالگی به تکلیف می رسند ولی سن بلوغ جنسی آنان هنوز شروع نشده است. برای این گروه از نظر شرعی انجام واجبات واجب است هرچند هنوز به بلوغ جنسی در آنان رخ نداده است. پسران هم در دوران ما خیلی زودتر از سن پانزده سالگی قمری به بلوغ جنسی می رسند درحالیکه یکی از اشتباهات خانواده ها این است که تکلیف پسران خود را در همان سن پانزده سالگی می دانند؛ در صورتی که اغلب پسران دو سال زودتر به تکلیف رسیده اند زیرا به بلوغ رسیده اند.
بلوغ اشد صرفاً بلوغ جنسی نیست؛ هرچند بلوغ جنسی شرط لازم برای بلوغ اشد است و هنگامی بلوغ، به تعبیر قرآن کریم بلوغ اشد می شود که فرد به حدی از بلوغ روانی و عقلی نیز رسیده باشد.
البته هر کسی به بلوغ جنسی رسید همان لحظه هم به بلوغ روانی و اجتماعی و عقلی نمی رسد. دختران به طور متوسط در سن هفده، هیجده سالگی به این بلوغ اشد می رسند. و پسران ما معمولا در سن 22-21 سالگی به این بلوغ می رسند و گاه بعضی تا سن 26 سالگی هم به این بلوغ نخواهند رسید.
بلوغ اشد مجموعه ای از بلوغ های جنسی، روانی، اجتماعی و عقلی است که هر یک شاخص مخصوص به خود را دارد. به طور مثال شاخص بلوغ جنسی، رشد قوه غریزه جنسی است. بسیار واضح است که این حس در پسران و دختران براثر عوامل فیزیولوژی بروز می کند و در این مسئله تردیدی وجود ندارد.
از مشکلاتی که در خصوص شناسایی این نشانه ها در جوانان در جامعه کنونی ما وجود دارد، این است که محرک های بلوغ جنسی در جامعه زیاد شده است. این محرک ها اعم از محرک های غذایی، ارتباطی تصویری و ... روبه افزایش است و از این رو متاسفانه شاهد بلوغ زودرسی جنسی جوانان در سنین پایین شده ایم. درحالیکه متاسفانه سن و بلوغ عقلی و اجتماعی آنان کاهش نیافته است و به عبارتی دیگر، باید گفت میان بلوغ جنسی جوانان با بلوغ عقلی و اجتماعی فاصله زیادی افتاده است. بطور مثال نوجوانی در دوازده سالگی در جامعه امروزی به بلوغ جنسی می رسد ولی تا 22 سالگی هنوز به بلوغ فکری و عقلی راه نمی یابد و بدیهی است جوان تا به بلوغ عقلی نرسد، مینه ازدواج در او فراهم نمی شود. این بلوغ جنسی زودرسی عواقب خطرناکی را برای جوانان ما بوجود می آورد که از جمله آن ها بحران های روانی و اختلالات رفتاری این جوانان است.
متاسفانه بعضی در همین حالات بحرانی توصیه ای غیرمنطقی و جاهلانه برای بهبود ارضا روانی آنها می نمایند که به او زن بدهید تا حالش بهبود یابد، یا اینکه زود شوهرش دهید تا حاش خوب شود، درحالیکه این دختر یا پسر در حال حاضر اصلا در وضعیت عادی و طبیعی از نظر فکری قرار ندارد و گاهی شرایط را با تصمیم نابه جا برای او سخت تر و شدیدتر می کنند.
از جمله اینکه: گاه دیده می شود که متاسفانه برخی افراد جاهلانه یا عمداً بیماری فرزند خویش را از خانواده طرف مقابل مخفی می کنند تا ازدواج صورت گیرد و دلیل این کار را این می دانند که این بیماری هیجانات ناشی از غرایز جنسی است که با ازدواج برطرف می شود. بطور مسلم چنین ازدواجی آینده روشنی نخواهد داشت و به عبارت دیگر چنین خانواده ای نمی تواند یک خانواده مستحکم باشد و پدر و مادرانی که مبادرت به چنین کاری می کنند خیانت بزرگی را نسبت به طرف مقابل روا می داند.
از این رو اولین یناز ضروری وشرایط ورود به مرحله ازدواج به ویژه برای جوانان پسر بلوغ عقلانی است. تا جوانی به این حد بلوغ نرسد، شرایط ازدواج موفق را ندارد و چنین ازدواجی از استحکام نمی تواند برخوردار باشد و بلوغ عقلی، توانمندی جسمی نیست. بلوغ عقلی با توامندی روحی و فکری و احساس مسئولیت کردن و بزرگ منشی سرو کار دارد. همان چیزی که روحیات یک فرد بزرگ را از بچه جدا می کند به این معنی که بچه ها در خانواده هیچ احساس مسئولیت نمی کنند.
شما بهتر است ازدواج نکنید!
جوانی که نسبت به مسائل خانوادگی احساس مسئولیت ندارد، هرچند از نظر جسمی، رشد فیزیکی، سن و سال و حتی تمکن مالی امکان ازدواج داشته باشد، به طور طبیعی وقت ازدواج این جوان نیست زیرا روحیات کودکانه اش برای او مشکل می تراشند بنابراین از مهمترین نکاتی که متولیان امر تربیت و تعلیم و خود جوانان نیز باید به آن توجه داشته باشند، رشد عقلی، روانی و اجتماعی است.
گاه در محیط های دانشگاهی شاهد دانشجویانی هستیم که روح مسئولیت پذیری و اجتماعی آنها همگام با توانمندی علمی و متناسب با سن و سال و رشد فیزیکی آنها پرورش نیافته است. بنابراین جوانی با این ویژگی ها رشد لازم برای ازدواج را پیدا نکرده و تا ازدواج فاصله دارد.
این گروه از جوانان برای رشد اجتماعی و روانی خود، باید در عرصه های فعالیت های اجتماعی وارد شوند و در خلال ارتباط های توام با مسئولیت این حس را در خود تقویت نمایند. این گروه از جوانان که هنوز به احساس مسئولیت نرسیده اند و ذوقی در عرصه های اجتماعی از خود بروز نمی دهند، در ارتباط با خانواده خویش بی مسئولیتی خود را به نمایش می گذارند و لذا یک خانواده متزلزل را پایه ریزی می کنند.
دانشجویانی که 4-3 ماه در خوابگاه به سر می برد و حتی یک تلفن به مادر خویش و خانواده اش نزده است، چگونه می تواند در تشکیل خانواده از خود احساس مسئولیت نشان دهد؟ او هنوز به توانمندی عاطفی نرسیده است. جوانی که از خانواده خویش غافل است و به فکر نگرانی مادر خود نیست و نمی توان دیگران را درک کند، چگونه توانایی درک احساسات دختری را به عنوان همسرش خواهد داشت؟
هرچند چنین جوانی می تواند عواطف ناشی از غریزه جنسی خود را تحت عنوان عاشق شدن به مخاطب خود نشان دهد اما خواستگاه این احساس عواطف و عاشق شدن از غلیان شهوت و غریزه جنسی اوست. و هیچ خواستگاه مسئولیتی در آن دیده نمی شود، لذا به این عشق ورزیدن او نمی توان اعتماد کرد.
جوانی که وارد دانشگاه گردیده و هنوز برای خرید کتاب های درسی و خرید لباس و ملزومات زندگی وابسته به پدر و مادر است و با توجه به تمکن مالی پدر، هنوز بر خود عیب نمی داند که دست به سوی پدر دراز کند و پول تو جیبی بگیرد و توانایی کسب اندک درآمدی را ندارد، چگونه می تواند مسئولیت یک خانواده را به عهده بگیرد؟ این جوان اصلا برای ازدواج آمادگی ندارد هر چند پدرش کریمانه هزینه های اولیه زندگی او را تامین کند و برخوردش بدون توقع و خالصانه شد. اما جوانی که جسارت تقاضا کردن از پدر در وجودش هست و احساس مسئولیتی در اینکه بر پای خود بایستد نمی کند، شرایط ازدواج را ندارد. هرچند این مطالب رنگ و لعاب اقتصادی دارد، ولی مقصود ما جنبه های روانی و اجتماعی شرایط ازدواج است و مباحث اقتصادی بحثی جداگانه می طلبد.
مقصود از بیان این مطلب، احساس مسئولیت زندگی است وگرنه چه بسا جوانانی باشند که به لحاظ وضعیت اقتصادی در شرایط بسیار مطلوبی باشند و اصلاً نیاز اقتصادی نیز نداشته باشند و پدر خارج او را تامین می کند اما اینکه دغدغه ای برای تامین آینده خود ندارد، به مراتب بدتر از جوانی است که وضعیت اقتصادیش مناسب نیست.
نباید علت تاخیر در ازدواج را با فرافکنی به دیگران نسبت دهیم و عیوب خود را فراموش کنیمو هر دختری باید ببیند برای ازدواج خود فعالیت کرده است و زمینه های ازدواج را در خود فراهم نموده است؟ مقصود از این سخن، پیدا کردن همسر نیست بلکه فراهم کردن شرایط ازدواج از نظر روانی و توانمندی در اداره کانون یک خانواده است، زیرا مفهوم ازدواج، تشکیل خانواده ای مستقل است. ازدواج صرفاً اطفای غریزه جنسی نیست و وجود این غریزه در انسان برای ترغیب اولیه در انسان نهاده شده است. ازدواج یعنی: ما توانایی اداره یک خانواده مستقل را بدون تکیه به دیگران داریم.
خواهر و برادری که در یک خانواده نمی توانند با هم ارتباط عاطفی و روح سازش داشته باشند، چگونه می توانند پس از ازدواج با همسران خود ارتباط عاطفی برقرار نمایند. بنابراین از دیگر شرایط ازدواج، بلوغ عاطفی جوانان است. دختر و پسر جوانی که توانایی تحمل دیگران را ندارند، توانایی برقراری ارتباط با خواهر و برادر و دوستان خود را ندارند، در تداوم زندگی با همسر خویش درمانده می شوند متاسفانه در ازدواج هایی که بین جوانان ما صورت می پذیرد، به خاطر همین مسائل، خاطر جمعی وجود ندارد که ازدواج و زندگی آنها دارای استحکام باشد و با موفقیت ادامه یابد.
وقتی دختر و پسر به بلوغ عاطفی نرسیده باشند و در خانه، دانشگاه و اجتماع نسبت به دیگران گذشت نداشته باشند و در محیط کار از خود گذشت نشان نمی دهند، روحیه تعاون، همکاری و همدلی ندارند. و نمی توانند در امور اجتماعی تفاهم داشته باشند چگونه می توانند با همسر خویش از خود این رفتارها: عاطفه، گذشت و ... را نشان دهند؟ بنابراین به مساله ازدواج صرفا نباید به عنوان یک ابزار کنترل غریزه جنسی نگریست.
بنابراین جوانان باید این بلوغ ها را در خود ایجاد کرده تا بتوانند ازدوج موفق داشته و به دنبال آن خانواده آنان از استحکام برخوردار باشند. چه بسا کسانی که از نظر علمی رشد کرده اند ولی عقلانیت آنها رشد نکرده! چنانکه در روایت آمده: «رب عالم قد قتله جهله؛[7] چه بسا عالمی که جهلش او را کشته است.»
در فرهنگ دینی ما جهل در برابر علم قرار ندارد درحالیکه در فرهنگ یونانی جهل در برابر علم قرار می گیرد. در فرهنگ اسلامی و قرآن کریم و روایات حضرات ائمه (ع) عقل و جهل در مقابل هم واقع می شوند چه بسا کسی که عالم باشد ولی در زمره جاهلان قرار دارد نه عاقلان.
امام بزرگوار مادر خصوص شهید رجایی فرمودند: آقای رجایی عقلش از علمش بیشتر بود.
عاقل کسی است که سنجیده رفتار کند. بنابراین اصلی ترین عوامل ازدواج موفق، عقلانیت است. نه ایمان بدون عقلانیت.
پس کسانی که می گویند اصلی ترین عامل ازدواج موفق، ایمان است، اشتباه می کنند.
منظور از عاقل نبودن فرد، دیوانه بودن فرد نیست بلکه به معنای اصطلاحی اگر در رفتارها و سخن گفتن کمی استنباط عاقل بودن نکردیم، هرچند او شخص مومنی باشد، ولی با او ازدواج نباید کرد زیرا اغلب اختلافاتی که پس از ازدواج ها پیش می آید برخی منجر به طلاق می شود، از همین عامل سرچشمه می گیرد. البته ایمان حقیقی همیشه با عقلانیت توام خواهد بود و اگر کسی عاقل نبود، هرچند ظاهر متدینی داشته باشد، متدین حقیقی نیست.
خلاصه اینکه اگر جوانی بلوغ عقلانی داشته باشد. به محص بروز اختلاف با همسرش آن تفاوت و اختلاف دیدگاه و مشکلی که برایشان پیش آمده را به اطلاع مادر و پدرش می رساند. به سرعت نمی آید درد و دلش را با هر کسی در میان بگذارد و در چنین شرایطی از توسعه پیدا کردن این اختلاف، جلوگیری می کند.
لذا در روایت داریم که: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه؛[8] عاقل زبانش پشت تفکرش است یعنی اول فکر می کند بعد سخن می گوید و جاهل اول سخن می گوید و بعد راجعه به آن فکر می کند که آیا این سخنم خوب بود یا نه؟»
لذا توصیه به جوانان این است که در جلسات خواستگاری و در تحقیق پیرامون ازدواج، این نکته را درنظر داشته باشید که آیا این فرد که قصد ازدواج با او را دارم عاقل است یا نه؟ اگر عاقل باشد هر نقطه ضعف دیگر او قابل اغماض است. خود نیز سعی کنید روز به روز عقل خودرا افزایش دهید و عاقلانه تر از قبل عمل کنید و در این زمینه به این نکات توجه کنید:
1. سعی کنید از کوچکترین و ابتدایی ترین امور، تصمیم گیری صحیح، بدون تزلزل و وابستگی داشته باشید تا در تصمیم های کلان زندگی مثل ازدواج، موفق باشید.
2. در کارها با افراد آگاه و با تجربه مشورت کنید تا تصمیم منطقی و عقلانی ای بگیرید
3. در همه امور با شجاعت تصمیم عاقلانه بیگرید و از سرزنش دیگران، ضررهای احتمالی و پشیمانی نترسید.
4. اهداف زندگی خود را مشخص کنید و برای رسیدن به آنها راهبردهای مناسبی پیش بگیرید که لازمه آن، داشتن یک برنامه ریزی است که فرد را از سردرگمی نجات می دهد. پس اگر خواهان آرامش هستید، برنامه ریزی صحیح و اصولی داشته باشید.
5. اگر دیدید دیگران قادر به برآوردن انتظارات شما نیستند، احتمال بدهید شاید انتظارات شما نامعقول است پس آنها را متعادل و منطقی کنید. همچنین بهتر است به تجزیه و تحلیل عقلانی و منطقی انتظاراتی که از خود و دیگران دارید بپردازید تا درگیری ها و سوء تفاهم های ناشی از انتظارات نامعقول را کاهش دهید.
6. پافشاری بر افکار و اجازه شنیدن نظریات دیگران را به خود ندادن، می توان نشانگر و بیانگر عدم رشد عقلانی باشد.
7. با شناختن توانایی ها و استعدادهای خود هدف های دور از دسترس، انتظارات نامعقول و آرزوها را به حداقل برسانید.
8. در برخورد با مشکلات زندگی همه جوانب کار را بسنجید، شرایط را خوب درک کنید و بدانید با تجزیه و تحلیل خوب و موضع گیری صحیح و اصولی، انتخابی خواهید داشت که از نتیجه آن راضی خواهید بود. انتخاب درست نیز حمایت و تشویق دیگران را به دنبال دارد که باعث دلگرم شدن هرچه بیشتر می شود.
9. هر شخصی باید این را یاد بگیرد که در قبال پیامد رفتارها و کردارهایش، مسئولیت پذیر باشد دیگران از یک فرد عاقل و بالغ انتظار دارند پاسخ قابل قبول و قانع کننده ای در قبال رفتارها و کردارهایش داشته باشد.
10. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. سنجیده و با توجه به اقتضای شرایط رفتار کنید و سخن بگویید یعنی یاد بگیرید هر حرفی راکجا بزنید و با هر فردی چگونه رفتار کنید. بهتر است قبل از به زبان آوردن هر سختی کمی راجع به آن فکر کنید و با درایت بیشتری صحبت کنید که با کنترل زبان خود از پشیمانی های احتمالی جلوگیری می کنید.
11. عاقلانه این به نظر می رسد که در شادی های زندگی خیلی مغرور و در مصائب زندگی خیلی غمگین و ناامید نشوی، بلکه حد اعتدال را رعایت کنی
12. برای بالا بردن توان سازگاری خود را جای دیگران بگذارید و ببینید در چنین موقعیتی چه می کردید آنگاه است که آنها را درک می کنید می توانید با آنها کنار بیایید.
13. سازگاری را با ساز شکاری اشتباه نگیرید چرا که سازگاری کنار آمدن با اطرافیان است و سازشکاری کنار آمدن با دشمن
14. عاقل بودن نباید با بعضی زرنگی ها و زد و بندها و حیله گری ها اشتباه گرفته شود.
15. از راه های افزایش عقل: شرکت در جلسات و نشست و برخاست با افرادی است که بلوغ فکری و علمی لازم را دارند و به اصطلاح فهیم و رشد یافته هستند یا لااقل آشنایی پیدا کردن با سیره و زندگی آنها می تواند موثر باشد.
امام حسین (ع) فرمودند: عقل جدا از راه پیروی حق به کمال نمی رسد.
بلوغ:
1. بلوغ جسمی و جنسی
2. بلوغ عقلی
3. بلوغ اجتماعی
4. بلوغ عاطفی
5. بلوغ فرهنگی که شامل آشنایی با فرهنگ خانواده و آشنایی با فرهنگ جامعه می باشد.
6. بلوغ اقتصادی که شامل: داشتن برنامه اقتصادی برای آینده، کم شدن وابستگی اقتصادی فرد از خانواده و درآمد حداقلی می باشد.
7. بلوغ أشد
گفتیم که برای ازدواج یک سن مشخص نمی توان تعیی نرکد چرا که تفاوت هایی بین افراد در رسیدن به بلوغ عقلی و ... وجود دارد ولی بعضی صاحبنظران با این حال دامنه سنی ویژه ای برای ازدواج ذکر کرده اند برای نمونه سن مناسب آقایان برای این امر را با لحاظ شرایط فوق بین 28-22 سال و سن مناسب خانم ها را 25-19 سال دانسته اند.
البته امروزه شاهد بالا رفتن سن ازدواج هستیم به طوری که مرز 35-30 سال برای آقایان و 25-30 سال برای خانم های امری عادی شده است ولی نباید گذاشت که به یک فرهنگ تبدیل شود چرا که اصطلاح سنین طلایی زندگی که بسیار شنیده می شود، برای آقایان همان سنین 28-22 سال و در خانم ها 25-20 سال است. همچنین 18-6 سالگی را سنین طلایی یادگیری و حفظ و تکرار و 258-18 سالگی را سنین طلایی تجربه اندوزی شمرده اند که باید غنیمت شمرده و از آن کمال استفاده شود.
5. آشنایی با قوانین ازدواج
ازدواج دارای وظایف، حقوق و تکالیف است. ضرورت آشنایی جوانان با قوانین و مقررات ازدواج برهیچ کس پوشیده نیست. این مسئله بخشی از برنامه ازدواج است قانون می گوید وقتی زوجین به سن تکلیف می رسند جسمی به بلوغ کامل و از جهات روانی به تعال رسیده اند، آماده ازدواج، حفظ شرایط جانبی هستند به منظور تعظیم سنت نبوی در امر ازدواج و زندگی سعادتمندانه در دنیای امروز و تشکیل خانواده در ایام جوانی، زوجین باید دقیقا با حقوق و تکالیف زناشویی از نظر شرعی، اجتماعی، قانونی و انتظارات و تعهدات و مسئولیت های خود آشنا شوند.
آشنایی مقدماتی با حقوق و قوانین تشکیل خانواده، در پایداری ازدواج و شیرینی و لذت زندگی بسیار موثر است. از جمله این حقوق، حقوق قانونی و شرعی، مهریه و حدود و اختیارات زوجین در برابر یکدیگر، تقسیم کار، حقوق زن، تعهدات اصلی و فرعی، شروط و تربیت فرزند است.
6. بهداشت، مدیریت تحکیم خانواده
از لوازم یک ازدواج موفق و برنامه ریزی شده، آشنایی زوجین با بهداشت و تلاش برای حفظ و نگهداری سلامت خانواده است. کسب اطلاعات درخصوص تنظیم خانواده و توجه به برنامه های جمعیتی کشور، به عنوان یک خانواده بزرگ ضرورت دارد. تعامل های زوجین، بهترین سن بچه دار شدن زن که بین 30-20 سالگی است و رعایت فاصله حداقل 3 سال بین زایمان و رفتار مسئولانه و آگاهانه در زندگی زناشویی بخشی از این اصول به شمار می آید. دنیای امروز دنیای تغییر است و زوج های جوان باید هر روز طریقی جدید برای بهتر شدن روابط خود بیابند.
نتیجه اینکه از عوامل بازدارنده بسیار مهم ازدواج، در سنین واقعی و درست، نیازهای تصنعی و غیرضروری مانند لوکس گرایی، تنوع های بیش از اندازه در خوراک و پوشاک و توهمات خیالی است. البته عوامل بازدارنده واقعی نیز وجود دارند که قابل اغماض نیستند ولی قابل حل و رفع هستند مثل بحث اشتغال، منبع درآمد و مسکن که برای از میان برداشتن این موانع، افزون بر همت فرد، تلاش بستگان و والدین نیز موثر می باشد، امروزه اموری مانند مسکن، وسایل زندگی و حرفه و درآمد در زندگی نقش اساسی دارند و عدم یا کمبود آنها می تواند به استحکام خانواده ضربه وارد آورد و عامل اختلافات و ناخشنودی و فروپاشی زندگی شود. پس:
لوازم اصلی یک زندگی پایدار:
لوازم اصلی یک زندگی پایدار را می توان در 4 مودر خلاصه کرد:
1. توکل: داشتن نیت و اراده راسخ و واقع بینانه و حساب شده جهت تشکیل زندگی
2. تامین: برآورده ساختن حداقل نیازهای ارضاکننده که استقلال زوجین را به همراه داشته باشد.
3. تجهیز: امکانات لازم برای یک زندگی نسبتاً متعادل و حتی ساده
4. تضمین: ضمانت روحی، روانی و عاطفی و برآورده کردن حداقل های معیشتی برای یک زندگی تعاملی و دور از مداخله و وابستگی مفرط به دیگران.
ازدواج فرصتی است که فرد باید در آن به سمت موفقیت ها شتاب گیرد؛ زیرا ازدواج های موفق و با برنامه و توکل به خداوند، زوجی در کناب فرد قرار می گیرد که زمینه های رشد را فراهم می کند. هرچه سنین ازدواج به جوانی نزدیکتر باشد این توفیقات فزون تر و سریع تر است. علی محمدعلی الدخیل می گوید: «هر کس که تاریخ را مطالعه کند خواهد دید که: ان خلف کل رجل موثر امراه[9]. همانا پست هر مرد موثر و ماندگار یک زن وجود دارد. برتولت برشت نویسنده نامدار و تحلیل گر، توفیقات سقراط حکیم در دوران جوانی را مدیون همسرش اکسانتیپه می داند.[10]
سخن را با کلام امام صادق (ع) زینت می دهیم که فرمودند: دو رکعت نمازی که انسان ازدواج کرده بخواند بهتر از آن است که انسان شبهایش با عبادت و روزهایش با روزه بگذرد، اما ازدواج نکرده باشد.[11]
در تاریخ نگاشته اند که بشرین حدیث ازدواج نکرده بود به او گفتند مردم درباره تو حرف می زنند می گویند سنت رسول خدا (ص) را ترک کرده ای! گفت: به آنها بگویید من مستحب را ترک کرده ام، و به واجب مشغولم و عبادت می کنم. وقتی بشر درگذشت، او را در خواب دیدند و پرسیدند: خداوند با تو چه کرد؟ گفت منازل مرا در بهشت بلند قرار داد و مقامات بسیار عالی به من عطا کرد، ولی هنوز به مقام و منزلت متاهلان نرسیده ام.[12]
[1] کنزالاعمال، حدیث شماره 44441
[2] جوانان و ازدواج، کیهان نیا، ص 15
[3] حجه الاسلام ناصری، فصل ازدواج، یادداشت های موضوعی، بی تا؟، ص 40، 1379
[4] دانش روزمره، دین دایر ترجمه بهارک کاظمی، ص 78
[6] قصص/14
[7] نهج ابلاغه، حکمت 107
[8] همان، حکمت40
[9] زهیربن القین، علی محمدعلی دخیل، ص 3 مقدمه
[10] نقد و بررسی سقراط مجروح، برتولت برشت، ص 18
[11] بحارالانوار، ج103، ص 217
[12] ازدواج و تربیت، سیدمهدی شمس الدین، ص 26-25