(انگیزه) این کارشان فقط گردنکشی در (رویی) زمین و نیرنگ زشت بود; و نیرنگ زشت جز (دامن) صاحبش را نگیرد
(انگیزه) این کارشان فقط گردنکشی در (رویی) زمین و نیرنگ زشت بود; و نیرنگ زشت جز (دامن) صاحبش را نگیرد . پس آیا جز سنت (و سرنوشت شوم) پیشینیان را انتظار می برند؟ و هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمی یابی و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت. (فارسی، فولادوند، ص 439)
«استکبارا فی الارض و مکر شیئی» هو بدل من قوله تعالی:
«الانقورا» ای لم یزدهم ارسال الرسول الیهم الا لقدرا عن الحق، و الاستکبارا فی الارض و استعلاء علی العباد، و الا الامعان فی تدبیر الامکر السی و للرسول و تبیین الشرله و للمسلمین ...»
و قوله تعالی: «و لایحیق المکر السیی الا باهله» ای لایقع المکر السیء الذی مکروه الابهم ... انهم یحضرون الحفره التی سیقعون فیها، و یفتلون الحبل الذی یشاقون به ...»
تفسیرالقرآنی للقرآن، ج11، 901
و قوله تعالی:
«فهل ینظرون الا سنت الاولین» ای فهل ینتظرون الا ان یوخذوا حزبه الاولون الذی کذبوا رسل الله من بلاء هلاک؟ ..
و قوله تعالی: «فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا»
ای ان سنه الله قائمه علی طریق مستقیم لا ینحرف ابدا ..و هی سنته مطرده، لاتتبدل اتجاه، لاتتحون من حال الی حال ...
سنه الله، هو هذا النظام الذی اقام علیه الوجود، و ربط المسیات باسبابها ..
و من سنت الله فی الظالیمن ان یاخذهم بظلمهم، کما ان من سنه فی المحسنین ان یجزیهم باحسانهم
ترجمه تفسیر المیزان
«استکبارا فى الاءرض » - کلمه «استکبارا» مفعول له براى کلمه «نفورا» است ، و معناى آن این است که : وقتى نذیر به سویشان آمد، از او اعراض و دورى کردند، براى خاطر اینکه در زمین استکبار کنند، و جمله «مکر السى ء» عطف است بر استکبار، و مثل او مفعول له است .
بعضى[1] هم گفته اند: «عطف است بر کلمه «نفورا» و اضافه در آن ، اضافه موصوف به صفت است ، به دلیل اینکه بار دوم فرموده : «و لا یحیق المکر السى ء...»
اشاره به معناى اینکه فرمود مکر سّیى ء جز بهاهل آن نمى رسد
«و لا یحیق المکر السى ء الا باهله » - یعنى مکر بد نازل نمى شود و نمى رسد مگر به صاحبش، و در غیر از خود او مستقر نمى شود، براى اینکه هر چند مکر بد، بسا مى شود که به شخص مکر شده صدمه اى وارد مى آورد، و لیکن چیزى نمى گذرد که از او زایل مى شود و دوام نمى آورد، ولى اثر زشت آن بدان جهت که مکر سیى ء است در نفس مکر کننده باقى مى ماند، و چیزى نمى گذرد که آن اثر ظاهر گشته ، گریبانش را مى گیرد و به خاطر آن مجازات مى شود، حال یا در دنیا و یا در آخرت . و به همین جهت در مجمع البیان آیه شریفه را تفسیر کرده به اینکه : کیفر مکر سیى ء جز به مرتکبش نمى رسد.[2]
و این آیه شریفه کلامى است از باب مثل[3]، نظیر این جمله که قرآن کریم فرموده : «انما بغیکم على انفسکم»[4]، و نیز فرموده : «و من نکث فانما ینکث على نفسه ».[5]
«فهل ینظرون الا سنه الاولین » - «نظر» و «انتظار» هر دو به معناى توقع است، و «فاء» براى تفریع و نتیجه است که جمله را از ما قبل نتیجه گیرى مى کند. و استفهام در آن انکارى است ، و معنایش این است که : و چون مکر سیى ء مى کنند، و مکر سیى ء جز به صاحبش برنمى گردد، پس مکاران ، جز سنت جارى در امم گذشته که همان عذاب الهى نازل بر مکاران است ، که اثر مکر و تکذیبشان به آیات خدا بود، انتظار دیگرى را نمى کشند.
«فلن تجد لسنّة اللّه تبدیلا و لن تجد لسنة اللّه تحویلا» - «تبدیل سنت خدا» به این است که : عذاب خدا را بردارند، و به جایش عافیت و نعمت بگذارند، و «تحویل سنت » عبارت از این است که : عذاب فلان قوم را که مستحق آن مى باشند، به سوى قومى دیگر برگردانند، و سنت خدا نه تبدیل مى پذیرد و نه تحویل ، براى اینکه خداى تعالى بر صراط مستقیم ا ست ، حکم او نه تبعیض دارد و نه استثناء. همچنان که خداى تعالى مشرکین مورد نظر آیه را در جنگ بدر به عذاب خود گرفت ، و همگى را کشت . و خطاب در آیه به رسول خدا
تفیسرالمیزان، ج17، ص 84
دوری آنها از حق به خاطر این بود که طریق استکبار در زمین را پیش گرفتند، و هرگز حاضر نشدند در برابر حق تسلیم شوند. «استکبارا فی الارض»[6]
و نیز به خاطر آن بود که حیطه گریهای زشت و بد را پیشه کردند. (مکر للسئی)[7]
1. بسیاری از مفسران گفته اند که استکبارا از نظر ترکیب نحوی «مفعول له» می باشد و بیان علت «نفور» و فاصله گیری آنان از حق است، و « المکر السیی» را عطف بر آن می دانند و بعضی عطف بر «نفورا» دانسته اند.
2. « المکر السیی» از قبیل اضافه جنس به نوع است، مانند علم الفقه، زیرا مگر به معنی هرگونه چاره اندیشی است خواه بد باشد یا خوب، لذا گاهی به خداوند نیز نسبت داده شده است. «ومکروا و مکرالله (آل عمران/54) ولی «سیئی» نوع خاصی از مکر است که همان حیله گری باشد.
تفسیر نمونه، ج 18، ص 295
ولى اين حيله گريهاى سوء تنها دامان صاحبانش را مى گيرد (و لا يحيق المكر السيئى الا باهله ).
جمله «لا يحيق »از ماده «حاق »به معنى «نازل نمى شود و اصابت نمى كند و احاطه نمى يابد»مى باشد، اشاره به اينكه حيله گريها ممكن است موقتا دامن ديگران را بگيرد، ولى سرانجام به سراغ صاحب آن مى آيد، او را در برابر خلق خدا رسوا و بينوا، و در پيشگاه الهى شرمسار ميكند، همان سرنوشت شومى كه مشركان مكه پيدا كردند.
در حقيقت اين آيه مى گويد: آنها تنها به دورى كردن از اين پيامبر بزرگ الهى قناعت نكردند، بلكه براى ضربه زدن به آن از تمام توان و قدرت خود كمك گرفتند، و انگيزه اصلى آن كبر و غرور و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنباله آيه اين گروه مستكبر مكار و خيانتكار را با جمله پر معنى و تكان دهنده اى تهديد كرده ، مى گويد: آيا آنها انتظارى جز اين دارند كه گرفتار همان سرنوشت پيشينيان شوند؟!
(فهل ينظرون الا سنة الاولين ).[8]
اين جمله كوتاه اشاره اى به تمام سرنوشتهاى شوم اقوام گردنكش و طغيان گرى همچون قوم نوح ، و عاد، و ثمود، و قوم فرعون است كه هر كدام به بلاى عظيمى گرفتار شدند، و قرآن بارها به گوشه هائى از سرنوشت شوم و دردناكشان اشاره كرده ، و در اينجا با همين يك جمله كوتاه ، تمام آنها را در مقابل چشم اين گروه مجسم مى سازد.
سپس براى تاكيد بيشتر مى افزايد: «هرگز براى سنت الهى تغيير و تبديلى نمييابى ، و هرگز براى سنت الهى دگرگونى نخواهى يافت »
(فلن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا).
1. «نظر» و «انتظار» چنان که راغب در مفردات می گوید گاه به یک معنی می آید.
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 296
چگونه امكان دارد خداوند قوم و جمعيتى را به خاطر اعمالى كيفر دهد ولى گروه ديگرى را كه داراى همان برنامه اند معاف دارد؟ مگر او حكيم و عادل نيست ؟ و همه چيز را از روى حكمت و عدل انجام نميدهد؟
نوسان و دگرگونى سنتها در باره كسى تصور ميشود كه آگاهى محدودى دارد، و با گذشت زمان به مسائلى واقف ميشود كه او را از سنت ديرينه اش باز ميدارد، يا كسى كه آگاه است اما روى ميزان حكمت و عدالت رفتار نمى كند و تمايلات خاصى بر فكر او حاكم است، ولى پروردگارى كه از همه اين امور منزه و پاك مى باشد سنتش در باره آيندگان همانست كه در باره پيشينيان بوده است ، سنتهايش ثابت و تغيير ناپذير است.
قرآن در آيات متعددى روى مساله تغيير ناپذير بودن سنتهاى الهى تكيه كرده است كه در ذيل آيه 62 سوره احزاب (جلد 17 ) مشروحا از آن بحث كرديم.
اجمالا در اين جهان در عالم تكوين و تشريع قوانين ثابت و لايتغيرى است كه قرآن از آنها به سنتهاى الهى تعبير كرده كه هرگز دگرگونى در آنها راه ندارد، اين قوانين همانگونه كه بر گذشته حاكم بوده بر امروز و فردا نيز حاكم است ، مجازات مستكبران بى ايمان هنگامى كه اندرزهاى الهى سود نبخشد، همچنين يارى رهروان راه حق به هنگامى كه دست از تلاش مخلصانه بر ندارند از اين سنتها است و هر دو در گذشته و امروز تغيير ناپذير بوده و هست.[9]
قابل توجه اينكه در بعضى از آيات قرآن مجيد تنها سخن از عدم تبديل سنتهاى الهى آمده (احزاب - 62) و در بعضى ديگر سخن از عدم تحويل آنها (سوره اسراء - 77).
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 297
ولى در آيه مورد بحث هر دو را به صورت تاكيد پشت سر هم آورده ، ميفرمايد: نه براى سنت الهى تبديل مييابى و نه تحويلى !
آيا اين هر دو يك معنى را مى رساند كه براى تاكيد بيان شده است ، و يا هر كدام اشاره به معنى مستقلى است ؟
با توجه به ريشه اين دو واژه ظاهر اين است كه به دو معنى مختلف اشاره ميكند: «تبديل»آن است كه چيزى را به كلى عوض كنند، يعنى آن را بردارند و چيز ديگرى جانشين آن نمايند، ولى «تحويل »آن است كه همان موجود را از نظر «كيفى »يا «كمى »دگرگون سازند.
به اين ترتيب سنتهاى الهى نه به كلى عوض ميشود، و نه حتى كم و زياد و ضعيف و شديد ميشود، از جمله اينكه خداوند در مورد گناهان و جرائم مشابه مجازاتهاى مشابهى از هر جهت قائل ميشود، نه اينكه مجازاتى را براى گروهى قائل شود و گروه ديگرى را معاف سازد، و نه اينكه مجازات گروهى را كمتر و يا ضعيفتر كند، و چنين است قانونى كه از ريشه ثابتى مايه گرفته كه نه تبديل در آن است و نه دگرگونى و تغيير. [10]
آخرين نكته اى كه در مورد اين آيه به نظر ميرسد اين است كه در يكجا سنت را به الله اضافه كرده ، و در جاى ديگر از همين آيه سنت را به اولين و پيشينيان ، ممكن است در بدو نظر منافاتى بين اين دو تصور شود، ولى چنين نيست ، زيرا در مورد اول اضافه به فاعل است ، و در مورد دوم به مفعول ، در مورد اول سخن از سنتگذار است ، و در مورد دوم سخن از كسى است كه اين سنت الهى در باره او اجرا مى شود.
«استکبارا فی الارض ومکر السیی ولایحیق المکر السیئ الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا» (43)[11]
«نفرت آنان از حق» به خاطرا ستکبار در زمین و نیرنگ بدشان بود. و نیرنگ به جز اهلش را فرانگیرد. پس آیا آنان جز سنت (خداوند داور مورد قلع و قمع) پیشینیان انتظار دارند؟ با آنکه برای سنت و قانون الهی هرگز جایگزینی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت الهی تغییری نخواهی یافت.
نکته ها
تبدیل یعنی چیزی را بدل چیز دیگر قرار دادن، مثل تیمم بدل از غسل، ولی «تحویل» به معنای تصرف در زمان یا مکان یا شکل و قالب یک چیز است بدون آنکه چیزری را جایگزین آن کنیم. اگر پزشک، شربتی را به بیمار داد و او به جای آنکه بخورد، شربت را دور ریخت و به پزشک گفت: آن را نوشیدم، گمان می کند که سر پزشک کلاه گذاشته و به او کلک زده است، در حالیکه بیمار خودش را فریب داده است، نه پزشک را. «ولایحیق المکر السیئ الا باهله»
پیام ها
1. سرجشمه فرار و نفرت از ره انبیا یا استکبار است یا حیله. (شاید استکبار از سوی کفار و حیله از سوی منافقان باشد و شاید استکبار بستر حیله گری خود و مستکبر باشد.) «استکبارا ... المکر السیئ»
2. نتیجه حیله به خود انشان برمی گردد. (عقوبت و کیفر تکبر و حیله به دیگری منتقل نمی شود.) «ولایحیق المکر السیئ الا باهله»
بد مکن که بد افتی چه مکن که خود افتی
3. خداوند در جامعه قانون ها و سنت های ثابتی را مقرر کرده است که در تمام اقوام و ملت ها جریان دارد. نظیر سنت آزمایش، سنت امداد مومنان و سنت
تفسیر نور، ج9، ص 513
کیفر حیله گران و مستکبران. آری، خوشبختی و بدبختی و عزت یا سقوط جامعه، در گرو پیروی از سنت های الهی یا ترک آنهاست. «فلن تجد لسنت الله تبدیلا ... تحویلا »
4. تاریخ دارای نظام و قانون ثابت است (با نگاه به توشه ای از تاریخ می توان قانون گوشه ی دیگر تاریخ را بدست آورد.) «فلن تجد لسنت الله تبدیلا »
«استکبارا فی الارض ومکر السیی» به سرکشی در زمین و نیرنگ های بد.
رازی درباره نیرنگ گوید این ترکیب اضافه جنس به نوع خود است چنان که گویند: علم فقه و پیشه آهنگری، و تحقیق این معنی آن است که گویند: معنایش این است که «مکر وامکرا سیئا ـ نیرنگ یافتند نیرنگی بد» سپس به سبب ظهور فکر و نیرنگشان این کلمه معرفه شده و تعریف به الف و لام وانهاده شده و به کلمه «السیئی ـ بد» اضافه گشته است زیرا بدی در مکر آشکارترین امور است.
« ولایحیق المکر السیئ الا باهله» ـ و این نیرنگ های به جز نیرنگبازان را دربرنگیرد.
نقشه های فاسد بازتابهایی بر واقعیت اجتماع برجا می گذارد ولی بیشترین تاثیر آنها بر خود طراح و سازنده آنها خواهند بود.
کاربرد این کلمه اوج بلاغتی است که ما آن را درمی یابیم، چه پروردگار ما یادآور شده است که نیرنگ بد از هر سوی صاحب خود را فرامی گیرد، و کلمه «یحیق یحیط» از هر کلمه دیگری همچون «یلحق به او را درمی یابد» یا «یصیبه بدو می رسد» بیغتر است، زیرا نیرنگباز و صاحب می پندارد که میت واند از سرانجام کار خود بگریزد ولی آن سرانجام او را از هر سو احاطه می کند و راه گریز را بر او می بندد. آن گاه قرآن تعبیر «باهله به صاحب خود» را به کار برده و شاید سبب این استعمال آن است که تمام عمل کنندگان به مکر و نیرنگبازان لزوماً اهل مکر نیستند بلکه به عمد و به عنوان راه و وسیله ای آن را اتخاذ کرده اند، به علاوه از این حصر معنی برمی آید که کسانی که مورد مکر و نیرنگ واقع می شوند عادتاً از آن نجات می یابند و نیرنگباز خود گرفتار می شود که گفته اند «هرکس برای برادرش چاهی بکند خود در آن می افتد.»
چگونه می توان این حقیقت را کشف کرد؟
پروردگار ما می گوید: به تاریخ بنگرید، چه تاریخ از سنت های غیرقابل تبدیل و تغییرناپذیر خدا حکایت می کند، و پروردگار می پرسد: آیا اینان نیز منتظر سرانجامی چون عاقبت آنانند؟
«فهل ینظرون الا سنت الاولین؛ آیا جز سنتی که بر گذشتگان رفته است منتظر چیزی دیگر هستند؟»
همان گونه که آنان به سبب دستاورد خود هلاک شدند و همان سان که نیرنگشان آنها را دربرگرفت « فلن تجد لسنت الله تبدیلا؛ در سنت خدا هیچ تبدیلی نمی یابی.»
بازگشت قرن ها و عصرها، در گذشته و حال، این سنت همان سنت است که بود و هرگز تبدیل و تغییر نمی یابد که کسی بتواند آن را از خود دور راند و متوجه دیگری کند.
« ولن تجد لسنت الله تحویلا؛ هرگز در سنت خدا تغییری نمی یابی.»
(44) دلیل تبدیل نشدن و تغییر نیافتن سنت خدا تجربه های تاریخ است.
تفسیر هدایت، ج11، ص 75-74
43. «استکبارا فی الارض ومکر السیی ولایحیق المکر السیئ الا باهله؛
یعنی علت تنفر و دوری، تکبر و عناد و حیله زشت آنها بود با آنکه حیله بد فقط حیله گر را می کوبد و تکذیب رسول بالاخره به ضرر خود آنها خواهد بود. «استکبارا» مفعول له براى کلمه «نفورا» جلمه « ولایحیق المکر السیئ الا باهله؛ یکی از نظامات زندگی و از قواعد کلیه است نظیر « إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ » یوسف/23 « يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم» یونس/23
« فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا»
تعیین مصداق است در زمینه اینکه اقوام گذشته فکر کردند و مکرشان خودشان را گرفت. آن وقت فرموده: این طریقه نه قابل تبدیل است و نه قابل تحویل، یعنی عوض نمی شود که کسی فکر کند اما گرفتار نشود، و از محلی به محلی دیگر منتقل نمی شود که کسی مکر کند، اما دیگری گرفتار شود، یعنی این ها منتظر نیستند مگر به سنت خدا و عذابش، مانند عذاب اقوام گذشته.
تفسیراحسن الحدیث، ج9، ص 51
آیه (43) این توضیحی است بر آنچه در آیه قبل گذشت می گوید:
دوری آنها از حق در به خاطر این بود که طریق استکبار در زمین را پیش گرفتند، و هرگز حاضر نشدند در برابر حق تسلیم شوند. (استکبارا فی الارض)
و نیز هب خاطر آن بود که حیله گری های زشت و بد را پیشکه کردند. « المکر السیئ»
ولی این حیله گری های سوء تنها دامان صاحبانش را می گیرد» « ولایحیق المکر السیئ الا باهله»
او را در برابر خلق خدا رسوا و بینوا، و در پیشگاه الهی شرمسار می کند.
در حقیقت این آیه می گوید: آنها تنها به دوری کردن از این پیامبر بزرگ الهی قناعت نکردند، بلکه برای ضربه زدن به او از تمام توان و قدرت خود کمک گرفتند، و انگیزه اصلی آن کبر و غرور و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنباله آیه این گروه مستکبر مکار و خاینت کار را با جمله پرمعنی و تکان دهنده ای تهدید کرده می گوید آیا آنها انتظاری جز این دارند که گرفتار همان سرنوشت پیشینیان شوند»؟ « فهل ینظرون الا سنت الاولین»
این جمله کوتاه اشاره دارد به تمام سرنوشت های شوم اقوام گردنکش و طغیانگری همچون قوم نوح، و عاد، و ثمود و قوم فرعون که هر کدام به بلای عظیمی گرفتار شدند.
سپس برای تاکید بیشتر می افزاید: «هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نمی یابی، و هرگز برای سنت الهی دگرگونی نخواهی یافت. « فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا»
نوسان و دگرگونی سنت ها درباره کسی تصور می شد که آگاهی محدودی دارد، ولی پروردگاری که عالم و حکیم و عادل است سنتش درباره آیندگان همان است که درباره پیشینیان بوده است، سنتهایش ثابت و تغییرناپذیر است.
برگزیده تفسیر نمونه، ج4، ص 79
عقده الاستکبار وراء الموقوف
استکبارا فی الارض فهم، بسب عقده الکبریاء المتاصله فی نفوسهم، یریدون المحافظه علی امتیازاتهم الطبقیه التی یستغلون بها المستضعفین، فیظلمونهم فی انفسهم و اموالهم و حقوقهم الانسانیه العامه، کما انهم یراجهون الافکار التغییریه التی ترجمعه الی حجمهم الطبیعی الانسانی هیث یتحولون الی مجرد اشخاص عادین یتهمیزون، اذا اراد و التمیز، باعمالهم و خدماتهم للآخرین، و لهذا کان هؤلاء المستکبرون هم القوه المضاده الغاشمه التی تقف ضد الرسالات و الرسل و المصلحین الذین یریدون للمستضعفین ان یتمردوا علی ضعفهم. و للمستکبرین ان یبتعدوا عن استکبارهم، فیحجدون الحقف وهم یعرفونه، و یحاربون الرسول، هم یعلمون انه الصادق فی رسالته، الامین علی حیاه الناس.
و مکرا لسیئی فی ما کانو یخططون من مکائد و مؤامرات و حیل، من اجل ان یحرکوا فکرالسوء و مشروعه و نهجه فی الواقع، لیحاربوا به فکر الخیر و مشروعه و نهجه، ولکن المکر السیئی الذی یرید هولاء ان یثیروا فشاریعه بین الناس، قدیمتد الی حیاتهم فینقلب علینم دون ان یکونوا قد اعدو عده للتخلص منه، لانهم کانو مستغرقین فی توجیهه للآخرین، الذین قد یکونون مستعرین التخلص منه بسبب استغفارهم لمواجهه التحریات. و لهذا الطلق القرآن الایه فی اسلوب المثل و لا یحیق المکر السیئی الا باهله و ربها کانت المساله تتعدی جانب النقائج السیئه للمکر السیئی، من نتایج ادرنیا الی نتائج الاخره، حیث یتحول ما فعلوه و ما خططوا له من الاضرار بالاخرین الی عذاب شدید یحل بهم، کما حل بهم بلاوه فی الدنیا.
فهل ینظرون الا سنت الاولین التی نزل علیها کتب التاریخ، او تکشفها آثار الامم الماضیه التی عملت السیئات و تآمرت علی الرسل و الرسالات، و تمردت علی خط الله، و خططت للاضرار بعباده، کیف ذهبت و تحطمت کلی حیاتها و حل بها العذاب؟ هل یدرسون الفکره من خلال التجربه السابقه لیتعرفوا ان تلک النتایئج السلبیه لم تنطلق من خصوصیه معینه لواقع هولاء، بل انطلقت من الخط العام الذی یجمعهم مع الاخرین فی عناصر زوال الامم التی تنهرت فی سبیل الدمار و المکر السیئی فی کل المونه و اوضاعه ...
و تلک هی سئه الله فی الکون فی ما جعله من نظام السببیه التی ترتبط فیها المسببات باسبابها، بعیدا من خصوصیات الزمان و المکان و الشخص، مما یجعلها ممتده فی کل مواقع الحیاه،
فلا تتخلف النتائج عن المقدمات، انطلاقا من اراده الله التی لامتغیر لا تبدیل
فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا لان معنی التبدل او التحول، ان تهتز الثوابت التی جعلها الله بمثانه القاعده التکوینیه النظام الکونی القائم علی سنن و قوانین، مما یمسیء الی اراده الله، فالسنه تعنی الثبات، و لو کان الامر تحولا او متبدلا لما کان هناک سنه فی معناها الکونی ... و هذا ما یریدنا الله ان تفرق فیه بین الاراده المتعلقه بالحالات الاطارئه للاشیاء و بین الاراده المتعلقه بالقوانین الثابته فی الکون، لنواجه المساله فی نهایه الامور ضمن هذا الاتجاه.
تفسیر من وحی القرآن، ج 19، ص 120
(43) و مشکله هولاء انهم استکبروا تکرسا لانانیتهم و قالوا: ابعث الله بشرا رسولا؟! ماله یاکل الطلعام، و یمشی فی الاسواق؟! انه لیس رجلا من القریتین عظیما فی ماله، و انه لو نومن به نتخطف من ارضنا، فاستکبروا فی الارض، بحثا عن سلطه طاغیه، و ثروته عریضه و شهره واسعه.
و لقد قلنا مرارا: ان التکبر و مظهره الاستکبارا خطر حاجب بین البشر و بین الایمان بالحقائق.
استکبارا فی الارض و مکر السیئی قال الرازی عن المکر السیئی، انه اضافه الجنس الی نوعه، کما یقال علم الطقه و حرفه الحداده، و تحقیقه ان یقال: معناه و مکروا مکرا سیئا ثم عرف لظهور مکرهم ثم ترک التعریف باللام و اضعیف الی السیئی تکون السوء فیه ابین الامور.[12]
ولن تجد لسنت الله تحویلا و الدلیل علی عدم تبدیل سنه الله و تحویلا تجارب التاریخ
من هدی القرآن، ج11، ص 76
حدیث و اسباب نزول
در تفسیر «درالمنثور» و «روح المعانی» و «مفاتح الغیب» و تفاسیر دیگر چنین آمد است که مشرکان عرب هنگامی که می شنیدند که بعضی از امت های پیشین همچون یهود پیامبران الهی را تکذیب کردد و آنها را به شهادت رساندند، می گفتند: ولی ما چنین نیستیم! اگر فرستاده الهی به سراغ ما بیاید ما هدایت پذیرترین امت ها خواهیم بود! ولی همانها هنگامی که آفتاب عالمتاب اسلام از افق سرزمینشان طلوع کرد و پیامبر اسلام (ص) همراه بزرگترین کتاب آسمانی به سراغشان آمد نه تنها نپذیرفتند بلکه در مقام تکذیب و مبارزه و انواع مکر و فریب برآمدند.
آیات فوق نازل شد و آنها را براین ادعاهای توخالی و بی اساس مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
[1] تفسیر کشاف، ج3، ص 618
[2] مجمع البیان، ج8، ص 411
[3] هم چنان که در نظیر آن می گویند «من حضر بئر الاخیه او شک ان بع فیه ـ هر کسر برای برادرش چاه بکند، به زودی خودش در آن می افتد» ـ مترجم.
[4] ستم شما تنها علیه خود شما است. سوره یونس/ آیه 23.
[8] نظر و انتظار چنان که راغب در مفردات می گوید گاه به یک معنی می آید.
[9] در این زمینه علاوه بر جلد 17 ذیل آیه 22 سوره احزاب در جلد 12 ذیل آیه 17 سوره اسراء نیز بحث کردیم (جلد 12، ص 218)
[10] جمعی از مفسران «تحویل» را در اینجا به معنی «نقل مکان عداب» تفسیر کرده اند به این معنی که خداوند، مجازاتش را از کسی بردارد و بردیگری گذارد، یا اینکه این تفسیر با آیه فوق مناسب به نظر نمی رسد، سخن از این نیست که کسی را به جای دیگری مجازات کنند، بلکه سخن از این است که مجازات کم و زیاد و تغییر و تبدیل پیدا نمی کند، گویا یان مفسران ماده «تحویل» را با «تحویل» اشتباه کرده اند، در بعضی از متون لغت مانند «مجمع البحرین» چنین آمده است: التحیل: تعبیر الشیء علی خلاف ما کان و التحول: التنقل من موضع الی موضع!
[11] مشکل این افراد آن است که برای حفظ خودپرستی خویش استکبار و سرکشی می کنند و می گویند: آیا خدا بشری را بعنوان رسول و پیامبر فرستاده؟ چرا او غذا می خورد؟ و در بازارها، همچون دیگران راه می رود؟ وی مردی از اهالی دو شهر بزرگ (مکه و مدینه) نیست که مال و ثروتی بسیار داشته باشد، و اگر عابد و ایمان آوریم از سرزمین خود ربوده خواهیم شد. از این رو در زمین برزگ خویشتنی می کنند و در جستجوی سلطه ای گردنکش و ثروتی انبوه و شهرتی گسترده دامن می گردند، ما بارها گفته ایم: بیگمان تکبر و مظهر آن استکبار و بزرگی طلب خطرناکترین حاجب و مانع بشر و ایمان آوردن او به حقایق است.
[12] التفسیر الکبیر عند تفسیر الایه