4. خانواده بورژوازی ـ الگوی خانواده هسته ای
4. خانواده بورژوازی ـ الگوی خانواده هسته ای
خانواده هسته ای دوران معاصر احتمالا منبعث از الگوی خانواده بورژوازی است. هنگام تکامل شیوه های تولید سرمایه داری، در اروپا نوع خاصی از خانواده به وجود آمد که خانواده بورژوازی خوانده می شود. هر چند تعداد آنها ناچیز بود اما الگوی زندگی آنها به دلایل گوناگون به عنوان الگوهای خانوادگی مورد قبول جامعه قرار گرفت.
خانواده های بورژوازی بخشی از خانواده های اوایل دوران صنعتی شدن بودند که زندگی خود را با درآمدهای ثابتی مانند اجاره، سود سرمایه یا سهام تامین می کردند. در این خانواده ها نیز جدایی کامل زندگی و شغلی وجود داشت، اما برخلاف خانواده های کارگری، خانواده بورژوازی از لحاظ اقتصادی تامین بود، یعنی هرچند که مرد خانه نان آور خانواده بود اما همانند مرد خانواده های کارگر ساعات زیادی کار نمی کرد. حتی بطور معمول از هر نوع فعالیت اقتصادی آزاد بود یا حداقا ساعات کمی را صرف فعالیت های شغلی ـ اقتصادی می کرد. در خانواده بورژوا به دلیل جدا بودن محل شغل از مکان زندگی و تامین مادی، برای اولین بار امکان دور نگهداشتن زن و کودکان از درگیری های اقتصادی و مادی ایجاد شد و برای اولین بار خانه تبدیل به مکانی خصوصی شد که در آن صمیمیت، محبت و احساسات فردی اهمیت بسیار پیدا کرد.
این دگرگونی در مفهوم خانواده، در چگونگی ساخت خانه به چشم می خورد. در خانواده های روستایی و کارگری و همچنین در شرایط صنایع خانگی و در میان افراد پایین جامعه، در خانه یک یا دو فضای مسکونی برای خوردن، استراحت، کار و کنار هم بودن وجود داشت. در خانواده گسترده اشرافیت اروپا، خانه ها آنچنان بزرگ با فضاهای مختلفی بود که اعضاء خانواده به ندرت با یکدیگر برخورد می کردند. برای مواقع رسمی و برخورد با دیگران سالن ها و اتاق هایی وجود داشت که به نوعی نمایشگر اعتبار خانواده بود.
در خانه های بورژوازی فضایی عمومی، برای بودن اعضاء خانواده با یکدیگر و همچنین فضاهایی خصوصی برای هر یک از افراد خانواده به وجود آمد و این نوع ساختمان برای اولین بار در خانواده های بورژوا رایج شد که هم تجمع خانوادگی مورد تشویق قرار می گرفت و هم بر فردیت افراد از طریق اتاق های خصوصی اهمیت می داد. تامین اقتصادی، باعث می شد که زن به مسائل خانه متوجه گردد. در دوران اشرافیت زنان اشراف با وجود آنکه فقط نظارت و سرپرستی امور خانه را برعهده داشتند اما همین نظارت وقت بسیاری می گرفت، زیرا آن زمان قسمت اعظم مواد غذایی از طریق روستا به خانه ها وارد می شد و باید برای مصرف یکسال و انبار کردن اقدام می شد، علاوه بر این کلیه احتیاجات دیگر مانند آمدن خیاط به خانه و دوختن لباس برای اعضاء خانواده نیز در خانه انجام می شد و سرپرستی این امور خود مشغله کافی برای زنان اشراف به وجود می آورد.
اما در خانواده بورژوازی خانه قصر مانند اشراف به خانه کوچکی تبدیل شده بود که دارای تعدادی معدود خدمه بود و از آن جا که بسیاری از کالاها در شرایط تولید بازاری در بازار به فروش می رسید، زن خانه دار با وجود مستخدمینی که نظافت، آشپزی و خرید را انجام می دادند فعالیت زیادی برای انجام دادن نداشت و به جای آن تربیت، رسیدگی به کودکان و تفکر درباره نحوه آموزش آنها مشغله اصلی زن ها شد. مردها نیز که از فعالیت های سخت اقتصادی آزاد بودند، شرایط مناسب را برای زن و فرزندان به وجود می آوردند.
همسرگزینی در این نوع خانواده دارای ویژگی دوگانه ای بود، زیرا از یک طرف مردی به تصمیم به ازدواج می گرفت از نظر اجتماعی و اقتصادی تامین بود، پس می توانست به تمایلات قلبی خود پاسخ داده و براساس ویژگی های فردی و شخصیتی، همسر دلخواه خود را انتخاب کند. از طرف دیگر شواهد فراوانی در دست است که در این ازدواج ها نیز تحکیم منافع اقتصادی نقش مهمی ایفا می کرد. در هر صورت پس از ازدواج، از آنجا که زنان دارای هیچ نوع وظیفه تولیدی در جامعه نبودند، نگرشی عمومی به وجود آمد که زن باید با فعالیت ها و اهداف شوهر خود، همسانی کامل داشته باشد. زیرا این تنها امکان مشغولیت برای زنی بود که از هرگونه فعالیت اجتماعی به دور مانده بود.
اهمیت مرد در خانواده بورژوازی برخلاف خانواده های دیگر به سبب داشتن سرمایه و تامین مالی خانواده بود. روابط مادر با فرزند براصل اهمیت و پرداختن به تعلیم و تربیت کودکان مبتنی بود. روابط زن با شهور براساس یگانگی و همسانی با هداف شوهر و فراهم کردن محیطی پر از آسایش و صمیمیت برای مردی که از فعالیت های تولیدی به دور است و تنها از طریق سهام خود امرار معاش می کند تکیه داشت، این خانواده الگوی مطلوب بسیاری از جامعه شناسان شد و این روابط به عنوان اصول مطلوب خانوادگی مورد توجه قرار گرفتند. آنچه که امروزه به عنوان موجودیت و ویژگی زن ـ مادر در نظر گرفته می شود نیز، ناشی از ویژگی روابط این خانواده است که نسبت به سایر انواع خانواده ها هم از لحاظ عددی کمتر و هم از لحاظ قدمت، کم سابقه تر است.
در نگاهی به رابطه میان خانواده و جامعه دیدیم که کلیه روابط خانوادگی از شرایط اجتماعی و حتی طبقاتی خاصی که خانواده در آن قرار دارد متاثر است. به نظر می رسد نمی توان از یک نوع خانواده خاص در دوران قبل صحبت کرد. تحقیقات متعددی که در زمینه اشکال خانواده در اروپا صورت گرفته، نشان می دهد که اولا خانواده گسترده در قرون وسطی در تمام مناطق اروپا وجود نداشته بلکه فقط مخصوص گروهی بود که مالک املاک بزرگی بودند، زیرا تنها در چنین املاکی احتیاج به نیروی کار زیاد بود. گذشته از آن این شکل از خانواده گسترده، در برگیرنده افراد غریبه نیز بود که در واحد تولیدی کار می کردند. یعنی آنچه که مهم بود ارتباط افراد در تولید بود که آنان را جزئی از خانواده می کرد.
در اروپای قرون وسطی، هم تجرد و هم، به احتمال زیاد، خانواده ای شامل زن ـ شوهر و فرزندان در میان طبقات پایین جامعه، وجود داشته است، زیرا این خانواده از لحاظ درآمد و تامین زندگی، امکان مراقبت از تعداد بیشتری را نداشت. فرزندا این خانواده پس از سن بلوغ، یا به صورت جداگانه تشکیل خانواده می دادند یا به مهاجرت های درون اروپا که از سده سیزدهم به سمت اروپای شرقی شروع شد دست می زدند و از سده های شانزدهم به بعد به آمریکا ـ که برای مدتی طولانی تنها اروپایی ها به آنجا مهاجرت می کردند ـ می رفتند. بنابراین با توجه به مهاجرت ها و با توجه به خطرات سفر در آن دوران، می توان گفت که جوانانی که در موطن خود امکان زندگی نداشتند، به مناطق جدید مهاجرت می کردند و خانواده خود را تشکیل می دادند.
نگاهی به صنایع خانگی نشان داد که این نوع خانواده در دوره پیش سرمایه داری اروپا زیاد شد. اما نمی توان آن را با خانواده متداول امروزی برابر دانست. آنچه که برای خانواده گسترده صادق بود یعنی موجودیت خانواده به عنوان واحد تولید اقتصادی و زندگی، برای این شکل از خانواده هم صادق است. شرکت کلیه افراد خانواده در تولید خانوادگی بر پیدایش خانواده، همسرگزینی، روابط درون خانواده، برخورد با کودکان و کلیه مسائل مربوط به خانواده تاثیر می گذاشت. تنها تفاوت صنایع خانگی با خانواده گسترده، تفاوت در چگونگی تولید بود. چون نوع تولید با درآمد مستمر و نقدی همراه بود، معیارهای همسرگزینی و سن ازدواج دچار تغییر شدند، به همین ترتیب فرزندان خانواده قادر به بازخرید آزادی خود از قیومیت پدر شدند، اما هنوز تفاوت مشخصی میان کار زن و مرد در امر تولید و خانواده نبود.
در خانواده های کارگری جدایی میان محل کار ـ محل زندگی و ویژگی نان آوری پدر به خوبی مشخص شد، شرکت زن در تولید به علت جدایی محل کار به صورت منقطع و با درآمد کمتر همراه شد. در خانواده های بورژوازی نیز محل کار و زندگی کاملا جدا بود. تفاوت عمده خانواده بورژوازی با خانواده کارگری در تامین اقتصادی بود که برای اولین بار در تاریخ امکان پیدایش و رشد خانواده به عنوان محل زندگی خصوصی و روابط صمیمی و محبت آمیز را ایجاد کرد. در خانواده بورژوازی زن برای اولین بار در قالب مادری که به تربیت فرزندان خود رسیدگی می کند و همسری که سعی در فراهم کردن آسایش زندگی شوهر را دارد مطرح شد.
این نوع خانواده به تدریج الگوی طبقه متوسط قرن بیستم و ایده آلی برای خانواده های کارگری شد. بخصوص که این نوع خانواده از جنبه اقتصادی تامین بود. در خانواده کارگری در صورتی که مرد به تنهایی نقش نان آور را برعهده می گرفت و زن خانه دار باقی می ماند، احساس رضایت از زندگی، طبق الگوی خانواده بورژوازی حاصل می شد. اما اگر زن مجبور به کار می شد، غرور و مردانگی مرد جریحه دار می شد.
چنین نگرشی تا امروز نیز وجود دارد، از آنجا که نان آوری و کسب درآمد تنها بر دوش مرد افتاد، برای مردان طبقات پایینی تنها نشانه مردانگی، نقش آنها در تولید شد و شرکت زن ها در تولید و کسب درآمد معنای به خطر افتادن موقعیت مردها یافت.
5. خانواده در ایران دوران گذشته
اطلاعات ما درباره ویژگی های خانواده دوران قبل ایران بسیار ناچیز است. به صورت کلی ادعا می شود که روابط خانوادگی در میان اقشار بالا و مرفه جامعه، با اقشار پایینی جامعه متفاوت بود. مثلا اگر زنان اشراف از هر نوع فعالیت تولیدی به دور بودند، شرکت زنان روستایی و زنان طبقات پایین در فعالیت های تولیدی مورد قبول است. اطلاعات کامل تر در مورد چگونگی روابط خانوادگی بخصوص در میان اقشار متوسط و پایین تقریبا وجود ندارد.
گذشته از کتاب های تاریخی که بیشتر شرح اتفاقات و وقایع مهم و زندگی افراد مهم جامعه است اطلاعات دیگر که اکثر آنها مربوط به دوره قاجار است از طریق دو دسته کتاب، قابل دسترسی است. دسته اول خاطرات، زندگینامه، نوشته های بزرگان و افراد خانواده سرشناس درباری که عمدتاً حاوی اطلاعاتی در مورد زندگی خانواده های اشراف و طبقات بالای جامعه است. زندگی خانوادگی اشراف وابسته به شرایط سیاسی و اقتصادی خاص آنها بود و خانواده بیشتر از آنچه که مفهوم خانواده را داشته باشد براساس روابط سیاسی، اقتصادی شکل گرفته بود، در نتیجه روابط میان افراد متفاوت از روابط خانوادگی افراد عادی جامعه بود. خانواده های اشراف ایران بخصوص به علت وجود چندهمسری، داشتن صیغه و کنیزهای فراوان با هیچ نوع خانواده دیگری قابل مقایسه نیست.
دسته دیگر کتاب هایی هستند که توسط خارجی ها نوشته شده اند، مانند سفرنامه ها ـ که بدون توجه به قصد اصلی نویسنده ـ معمولا حاوی مطالب جالبی هستند، زیرا آنچه که برای یک ایرانی بدیهی بود، به چشم یک مسافر خارجی عجیب و جالب می رسید در برخی از این سفرنامه ها مطالبی درباره زندگی خانوادگی توده مردم وجود دارند اما متفاسفانه از آنجا که اکثر مسافران خارجی مردها بودند و زندگی خانوادگی جزئی از محرمات ایرانی بود، حتی هنگام پرس و جو در مورد خانواده نیز با سکوت از موارد استثناء سفرنامه پولاک طبیب دربار ناصرالدین شاه است که به علت شغل او و ارتباط با زنان حرمسرا اطلاعاتی از وضع سلامت و تعداد فرزندان و ... حرمسرا می دهد، دیگر، سفرنامه لیدی شل و سفرنامه گاسپار دروویل است که اطلاعاتی از اندرونی حرمسرا می دهد که همه حاوی اطلاعاتی درباره خانواده های اشراف هستند.
گذشته از کتاب های دوره قاجاریه، قدرمت کتابهایی که در زمینه اخلاق و یا در مورد سیاست اهل به معنای خانواده بحث می کنند، به سده های قبل از قاجار برمی گردد. با مطالعه این کتاب ها تنها می توان به الگوهای ایده آل جامعه پی برد و به طور ضمنی دریافت که احتمالا از ایده آل ها لغزش هایی شده و برای تحکیم روابط صحیح و ایده آل ها کتاب ها نوشته شده اند. از جمله کتاب ها می توان از قابوس نامه و کیمیای سعادت نام برد که حاوی دستورات اخلاقی و وظایف زن ـ شوهر و والدین ـ فرزندان نسبت به یکدیگر است و در مجموع نمایشگر چگونگی ارتباط آرمانی اعضاء خانواده با یکدیگر است. به نظر آنها اساس خانواده بیشتر معطوف به حفظ مال و ادامه نسل می باشد. اما اطلاعاتی در مورد نوع خانواده، محل سکونت آنها وابستگیشان به تولید اقتصادی و غیره نمی دهد.
علاوه بر این کتاب ها، می توان به کتاب هایی که در مورد روستاها یا عشایر ایران دوره معاصر نوشته شده اند مراجعه کرد. در مورد زندگی خانوادگی عشایر ـ که دارای نوع خاصی از خانواده می باشد ـ اطلاعات بیشتری موجود است. اما در زمینه مونوگرافی های روستایی هرچند که معمولا چگونگی بسیاری از مراسم مانند تولد، ازدواج، مرگ و ... شرح داده می شوند، اما اشاره ای به اطلاعات ضروری برای شناخت جزئیات روابط خانواده نمی شود.
ایران کشوری پهناور با شرایط اقلیمی و خرده فرهنگ های گوناگون است، همچنین، در طول تاریخ دارای اشکال متفاوت حکمت، شرایط اقتصادی و اجتماعی مختلف بوده است. گذشته از تفاوت های فوق عوامل دیگری نیز بر شکل خانواده ایرانی موثر بودند مانند گرگونی های جمعیتی (دوره های رشد و کاهش جمعیت، امدی زندگی، مرگ و میر نوزادان و ...)، بازدهی زمین، بخصوص تاثیر دگرگونی های تکنولوژی در بازدهی زمین، شرایط زندگی در شهر و روستا، نسبت جمعیت شهری به جمعیت روستایی، وجود گروه های حمایتی از افراد، چه در شهر و چه در روستا، وابستگی شهر به روستا از لحاظ مواد غذایی، وجود بازارهای شهری، اصناف، نابودی جمعیت با جنگ ها، اپیدمی ها، قحطی ها و ... بررسی کلیه این عوامل و تاثیر آنها بر زندگی خانوادگی و تعیین روابط در خانواده ایرانی دوران قبل، تحقیقی است که تنها با فعالیت و همکاری جمعی از صاحبنظران امکان پذیر است.
در اینجا تنها شرایط اقتصادی ایران در قرن نوزدهم ارائه شده و با کمک اطلاعات اقتصادی، کوششی در جهت توضیح شکل و چگونگی روابط خانواده ایرانی قرن نوزدهم به عمل آمده است. اظهارنظرها به هیچ عنوان قاطعانه نبوده و تنها به عنوان راهگشای مباحث آینده اورده می شوند.
شرایط اقتصادی ایران
در ایران به دنبال فراز و نشیب های اقتصادی و گذشتن دوره اقتصاد شکوفا که حدوداً از اواخر قرن شانزدهم آغاز، و در اواسط قرن هفدهم خاتمه یافت. با شرایط فقر و فاقه عمومی مردم تا قرن بیستم رو به رو بودیم. در اوایل قرن هفدهم در ایران علاوه بر فراوانی مواد غذایی، محصولات کشاورزی غیرغذایی نیز تولید می شد، این امر بدین معناست که هم زمین قابل کشت و هم نیروی کار به اندازه کافی وجود داشته است تا بر روی زمین ها کار کند و در نتیجه رشد جمعیت نیز در شهرها و روستاها دیده شده است. اما به دلایلی اقتصاد ایران د سال های آخر قرن هفدهم و در تمام طول قرن هیجدهم دچار بحرانی عمیق شد که تاثیر خود را بر روی جمعیت به صورت کاهش جمعیت گذاشت. در همین دوران فرامینی صادر می کردند که تغییر مکان دهقانان را ممنوع اعلام می کنند.
توده مردم که کشاورزان بودند بیشتر از هر گروهی تحت فشار و ستم قرار داشتند. روستاییان تحت بهره کشی وحشیانه ای بودند که شرایط آنها را به مراتب وخیم تر از شرایط سرف می کرد، زیرا اگر برای فئودال، بقای سرف به عنوان پیش شرط وجود خود او به عنوان فئودال اهمیت داشت، برای تیولدار ایرانی که از فردایش مطمئن نبود، بقای دهقان هم نمی توانست موضوع با اهمیتی بوده باشد. به همین سبب در زمان قاجاریه ستم بر روستاییان مضاعف شد.
در این زمان روستاییان از طریق مالیات هایی که حکومت تعیین می کرد و به آن تافوت عمل گفته می شد، تحت فشار بودند. تفاوت میزان مالیات اوایل قرن بیستم با آنچه که در 1836 میلادی فتحعلی شاه تصویب کرده بود، ده برابر شده بود، یعنی در عرض شصت سال فشار مالیات ده برابر بیشتر شد، درحالیکه بعید به نظر می رسید که بازدهی کشاورزی به همین میزان افزایش یافته باشد. ناصرالدین شاه همین نرخ را در طول سلطنت خود دوبار، و در مجموع 40 درصد دیگر افزایش داد. بیشتر از این مالیات دولتی، حکام محلی از روستاییان مالیات می گرفتند.
در سال 1890 حکام محلی مالیاتی بیش از چهار برابر میزان مقرر جمع آوری کردند. گذشته از مالیات، زارعین مجبور بودند بخشی از محصول خود را به مالک با کدخدا تقدیم کنند. همچنین مجبور به بیگاری بودند و این جدا از جرائم و هزینه های متفرقه دیگری بود که می پرداختند از این رو شرایط زندگی آنها همواره بدتر می شد. از یکطرف تعداد زارعینی که زمین خود را از دست می دادند رو به تزاید بود و از طرف دیگر تمرکز زمین در دست ثروتمندان تزایدی روزافزون داشت. بدین ترتیب با انتقال اراضی به مالکین تاجر، نوع تازه ای از مالکین که سعی در افزایش سریع ثروت خود داشتند، وضع روستاییان بدتر از قبل شد. در نیمه دوم قرن نوزدهم به سبب بروز وبا و سایر بیماری های مسری ده ها هزار نفر از کارگران روستایی و شهری جان سپردند. سراب یک سوم سکنه خود را از دست داد و خراسان 120 هزار نفر قربانی داد و این مقارن ایامی بود که وضع محصول در گیلان، مازندران و استرآباد بسیار خوب بود، یعنی سال های 71 – 1870 اما بیش از یک میلیون ایرانی جان سپردند.
تولید روستا عمدتاً برای مصرف بود و مازاد تولید بسیار کم بود، بسیاری از روستاییان ایران تا سال 1299 خورشیدی یا اصلاً مازاد فروش نداشتند و یا مازادشان ناچیز بود. در همین دوران هجوم روستاییان برای کار به شهرها دیده می شود.
برطبق رابینو هر سال بیش از 25000 نفر از دهقانان خلخال به رشت می رفتند تا در طول ماه های پاییز و زمستان در آنجا کار کنند، اما همین که موسم کشت و زرع خودشان فرا می رسید به خلخال مراجعت می کردند. در سال 1920 انگلیسی ها برای قابل استفاده نگه داشتن جاده کرمانشاه ـ تهران تعداد 30000 کارگر روزمزد استخدام کردند.
این شرایط اقتصادی نمایشگر فقر و فاقه ای است که در میان توده وجود داشت. افراد عادی به صورت مداوم درصدد کسب درآمد بودند، بخصوص که بسیاری از کشاورزان به علت آن که بازدهی زمین حتی برای تغذیه آنها نیز کافی نبود به عنوان کارگر روزمزد برای دیگران کار کرده و درآمدی کسب می کردند، زارعین بسیاری به عنوان کارگر روزمزد، بخصوص در باغهایی که برای تولید چای در نواحی ساحلی بحر خزر احداث شده بود کار می کردند، متوسط مزد این کارگران (مردان و زنان) 2 قران بود.
در قرن نوزدهم، دهقان گیلانی، مرفه ترین دهقانان ایران بودند، اما با دانستن این نکته که این مرفه ترین دهقانان خود براستی فقیر و بی چیز بودند، شرایط زندگی در سایر استان ها روشن می شود. دهقان مرفه گیلانی، اگر کل درآمد روزانه خود را صرف خرید تنها یک قلم از ضروریات زدگی می کرد قدرت خریدش برابر با کمتر از یک کیلو گوشت گاو (90/0) یا 7/2 کیلوگرم برنج در روز بود. طبیعتاً یک روستایی قادر نبود که حتی همین مقدار از مواد ضروری برای زندگی را نیز خریداری کند، زیرا اقلام دیگر درنظر گرفته نشده اند، این قدرت خرید ناچیز امکان وجود خانواده گسترده را از میان می برد.
هرچند که اشاراتی وجود دارد که دهقان گیلانی معمولا بیشتر از دو زن ندارد، یکی جوان یکی هم پا به سن گذاشته. اما باید توجه داشت که وجود زنان متعدد خود به معنای افزایش نیروی کار و کسب درامد بیشتر بود، زیرا اگر حد متوسط یک خانواده دهقانی را برابر با سه فرد بالغ، یعنی یک مرد و دو زن یا یک زوج و دو فرزند که دو فرزند را برابر یک فرد بالغ درنظر بگیریم، و با توجه به قیمت رایج برنج در آن دوران و بدون تخمین هیچ هزینه دیگیری، باید گفت که این خانواده (سه نفری) قادر به تهیه برنج کافی برای سیر کردن شکم افراد خود نبود. به احتمال زیاد کلیه فعالیت های اقتصادی یک فرد، صرف برطرف کردن مایحتاج ضروری او می شد، در این حالت امکان نگهداری از سالخوردگان، معلولین و کلیه افرادی که در یک خانواده گسترده قادر به یافتن مامنی برای زندگی بودند. در میان دهقانان مرفه گیلانی وجود نداشت.
فرزندآوری احتمالا بالا بود، اما به علت فقر مواد غذایی احتمالا مرگ و میر در میان کودکان به حدی بود که تنها 2 کودک زنده باقی می ماندند. در اولین سرشماری های رسمی که در ایران صورت گرفت نیز با کمال تعجب متوجه درصد بسیار بالای خانواده های هسته ای چه در شهر و چه در روستا می گردیم. 6/83 درصد خانواده های شهری و 5/84 خانواده روستایی در سال 1345 شامل خانواده های زن و شوهری یعنی زن و شوهر بدون فرزند یا با فرزندان مجرد بودند، تنها 4/4 درصد خانواده های شهری و 6 درصد خانواده های روستایی در برگیرنده زن و شوهر با فرزندان متاهل یا زن و شوهر با فرزندان متاهل و نوه ها بودند.
در سال 1345 دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی در ایران آنچنان شدید نبود که بر روی شرایط خانوادگی چه در شهر و چه در روستا تاثیر گذاشته باشد، محتمل تر است که در سال های قبل از آن نیز تنها در میان افراد مرفه چه شهری و چه روستایی با خانواده گسترده رو به رو بودیم. عامل تعیین کننده تعداد اعضا خانواده، میزان آب یا درتس تر میزان خانه ای می باشد که خانواده زارع برای زراعت دارد. در مناطقی که مشکل خاک و شوری زمین وجود دارد، عامل تعیین کننده وسعت خانواده، اندازه زمین های زراعی می باشد. در واقع هر اندازه که خانواده ای زمین بیشتری در اختیار داشت یعنی جزء مرفهین روستا قرار می گرفت، تعداد اعضاء خانواده یا نیروی کار آن نیز بیشتر می شد، در صورتی که افراد بدون زمین یا دارای زمین کم، قادر به تغذیه تعداد زیاد افراد خانواده نبودند.
متوسط افراد خانوار در روستا در سال 1345 در حدود پنج نفر تخمین زده شده است که این پنج نفر به احتمال بسیار زیاد شامل زن و شوهر و فرزندان بوده است. این خانواده به صورت عددی با خانواده هسته ای مشابهت نشان می دهد، اما باید توجه داشت که ویژگی خانواده هسته ای تنها کاهش تعداد اعضا نیست، خانواده (هسته ای) روستایی تفاوت عمده ای با خانواده هسته ای شهری دارد، از ویژتگی های عمده این خانواده فعال بودن زنان و انجام فعالیت های اقتصادی و در عین حال عدم دخالت زنان در تصمیم گیری های مهم خانوادگی می باشد. در مباحث قبل مشخص شد که تعداد اعضاء خانواده در اروپا نیز حتی قبل از شرایط صنعتی با تعداد اعضاء خانواده هسته ای تفاوتی نداشت، آن چه که ویژگی خانواده هسته ای است در اثر دگرگونی تدریجی خانواده ها و گذر از مراحل خانواده صنایع خانگی، کارگری به وجود آمد.
اولین دگرگونی در روابط خانوادگی اروپا که باعث کاهش اقتدار شوهر ـ پدر در مورد زن ـ فرزندان شد، ایجاد صنایع خانگی بود که پرداخت ها به صورت نقدی انجام می گرفت. کلیه اعضاء خانواده مرد ـ زن و فرزندان با توجه به سهولتی که در اثر پیشرفت تکنولوژی در امر بافندگی به وجود آمده بود در افزایش درآمد خانواده دخیل بودند و سهم هر یک نیز در فعالیت انجام یافته مشخص بود. وجود صنایع خانگی در عین حال باعث دگرگونی در معیارهای همسرگزینی و امکان مستقل شدن فرزندانو از خانواده را به وجود آورد که شکل بعدی، خانواده های کارگری بود که در قبل به آن پرداخته شد.
در ایران قرن نوزدهم صنایع قابل توجهی وجود ندارد، بخش عمده نیروی کار در کشاورزی شاغل بود و بخش غیرکشاورزی هم دارای ناهنجاری های ساختاری و محدودیت حیطه عملکرد بوده و هم زیر ضرب رقبای قدرتمند و پرنفس تر قرار دارد. صنایع دستی در ایران صدمات فراوانی دید، تنها صنایعی که در معرض رقابت خارجی نبودند، و در اروپا بازار داشتند مانند قالی بافی توانستند باقی بمانند. افزایش تقاضا از طرف اقشار مرفه و طبقه متوسط اروپا و امریکا موجب افزایش تولید در واحدهای تولیدی سنتی (خانواری) و همچنین ایجاد واحدهای مانوفاکتوری تولید قالی، عمدتاً با سرمایه خارجی شد.
در قرن نوزدهم قالی بافی در ایران مانند صنایع خانگی اروپا وجود داشت، در این حالت تجار و دارندگان پول نقد و سرمایه مالی، ودیعه ای به خانواده می دادند که صرف خرید مواد اولیه پشم، ریسیدن و رنگ امیزی آن بر طبق طرح درخواستی تجار می شد و بدین طریق قالی را پیش خرید می کردند و محصول نهایی به آنها تحویل داده می شد که در بازار داخلی یا خارجی به فروش می رسید. قالی بافی تغییری در روابط خانوادگی به وجود نیاورد، زیرا بافندگی قالی توسط زنان در سنین مختلف صورت می گیرد، تنها سهمی که مردان دارند این است که تاجری که قالی را پیش خرید کرده است، طرح ها و رنگ ها را به آنها داده و پول لازم برای بافندگی را می پردازد. خرید پشم هم توسط مردان صورت می گیرد و پس از اتمام کار هم قالی را مردان تحویل تاجر می دهند.
منابع دیگر نیز بر انجام فعالیت های قالی بافی عمدتاً توسط زنان، دختربچه ها و پسربچه ها تاکید دارند، مردان خانواده در این فعالیت دخالتی نداشتند، اما از آنجا که به عنوان واسطه میان تاجر و خانواده عمل می کردند تحویل کالا و دستمزد نیز به آنان پرداخت می شد. در شکل سازمانداده قالی بافی نیز که قالی بافان در کارگاه ها تجمع می یافتند، باز هم نیروی کار شامل زنان و کودکان (دختربچه ها و پسربچه ها) بود، یعنی در این رشته یک تقسیم کار جنسی میان زن، مرد و همچنین سنی، استفاده از کودکان حاکم بود. از طرف دیگر با وجود تقاضاهای فراوان برای قالی، درآمد ناشی از قالی بافی تنها مکمل درآمد خانواده بود، نه منبع درآمد.
معمولا در کارگاه های بافندگی رسم بر این بود که که مرد بافندگان به والدین آنها داده می شد و در عوض کودکان برای یکسال در کارگاه کار می کردند. شرایط موجود در صنعت قالی بافی قادر به تغییر روابط درون خانواده نشد، در نتیجه با وجود قلت تعداد افراد یک خانواده، هنوز باید از اقتدار پدر درون خانواده که ناشی از در اختیار داشتن دستمزد کلیه افراد خانواده بود، نام برد. در اواخر قرن نوزدهم نیز نمی توان از دگرگونی در روابط خانواده در ایران صحبتی کرد. همسرگزینی همجنان تحت سلطه خانواده قرار داشت. نه تنها در خانواده های اشراف که عامل اقتصادی در انتخاب همسر آنها مهم بود، بلکه در میان سایر طبقات نیز این پدیده دیده می شد. ویژگی انتخاب همسر در ایران احتمالا دخالت زنان خانواده در انتخاب همسر بود.
سهم بیشتر زن های خانواده در انتخاب همسر ناشی از جدایی میان مردان و زنان بود که در این امر ابتکار عمل را به زنان می داد. ویژگی دیگر همسرگزینی در ایران، ازدواج های خانوادگی بخصوص دختر عمو و پسرعمو بود. در میان شاهان قاجار به این نوع وصلت برخورد می کنیم و همسری که دخترعموی شوهر نیز بود در میان سایر زنان و حرمسرا از ویژگی خاصی برخوردار بود. یکی از ویژگی های مطلوب یک زن، قابلیت فرزندآوری او بود، شرایط سخت آن دوران باعث پیری زودرس افراد می شد، اما زنان بخصوص به دلیل زایمان های مکرر بیشتر از مردان فرسوده می شدند و در حدود سن سی و پنج سالگی به پایان دوره فرزندآوری می رسیدند.
در اینجا (تهران)، اغلب زنان سی ساله مادربزرگ هستند، دخترها و مادرها با هم می زایند. در عوض حیض در حدود سی و دو سالگی تا سی و پنج سالگی قطع می شود و با آن دوره باروری نیز پایان می پذیرد. بدین ترتیب ازدواج مردان با زنان در سنین پایین متداول و مرسوم بود تا دارای فرزندان بیشتری شوند. ممتحن الدوله اشاره دارد که قبل از تولد پسرش چون گمان می کرد که باز هم صاحب دختری خواهد شد، قصد ازدواج مجدد می کند و دختری چهارده ساله را انتخاب می کند. او در آن زمان مردی 38 ساله بوده است. به نظر می رسد که تفاوت سنی میان زن و مرد مطرح نبوده است. امیرکبیر در هنگام ازدواج با خواهر ناصرالدین شاه مردی میان سال بود، در صورتی که همسر او تنها 12 سال سن داشت. دختر ناصرالدین شاه، تاج السلطنه را نیز در سن هشت سالگی به عقد همسر درآوردند.
اشراف چه دختر و چه پسر در سنین پایین ازدواج می کردند، در مورد سن ازدواج توده، مدارک کافی وجود ندارد. اما با توجه به ازدواج هایی که اساس آن هنگام تولید گذاشته می شد و ازدواج های فامیلی که در میان توده رواج داشت و با نگاهی به ازدواج های زودرس (پایین تر از چهارده سال) که هنوز هم وجود دارد و توجه به این امر که در شرایطی خانواده از طریق شوهر دادن دختر از فشارهای اقتصادی آزاد می شد، حداقل می توان گفت که سن ازدواج دختران پایین بود.
از طرف دیگر تاکید دین اسلام به ازدواج نیز عامل ازدواج پسران در سنین پایین می باشد. به احتمال زیاد سن ازدواج دختران و پسران توده در ایران مانند اروپا بالا نبود، هرچند که این ادعا نه برای تمام مناطق ایران و نه در تمام دوران تاریخ می تواند مصداق داشته باشد، کتاب روستای ما نوشته محمود مقال که بیانگر چگونگی روابط در ترکیه در سال 1950 می باشد، شاید تاحدودی نمایشگر شرایط زندگی خانوادگی در ایران دوران قبل باشد.
اکثر اوقات دختری که ازدواج می کند کمتر از پانزده سال دارد. دختر که هنوز فرصت نمی کند که هر را از بر تشخیص دهد، شوهرش می دهند. در عرض دو سال پژمرده می شود و می رود. هنوز تازه عروس است که نتیجه بیماری گریبانش را می گیرد یکی دو سال زمین گیر می شود و بعد مثل خیلی ها می میرد. در مورد این گونه افراد می گویند اصلا مریض بود شوهر که کرد، بیماریش بروز کرد و خوش رو نشان داد و می گذراند.
پدر و مادر با عجله و شتاب تمام به پسرشان زن می دهند. پسر نمی داند که زن چیست و ازدواج یعنی چه. لاغر و زار و نزار می شود. و بدینسان به عرف و عادت عمل می کنند. سال ها می گذرد پسر زن یا دختر مورد علاقه خود را به عنوان هوو به خانه می آورد و زن قبلی خود را که مورد علاقه اش هم نبوده آزاد می گذارد.
در مورد طلاق، هرچند که امکان این عمل برای مردان ایرانی به سادگی وجود داشت، احتمالا تعداد طلاق ها زیاد نبوده و امری مذموم به حساب می آمد، اما از آن جا که در دوران گذشته، امد زندگی پایین بود و با توجه به فاصله سنی زیاد بسیاری از همسران، احتمالا زن های بیوه وجود داشتند. طبیعتا اگر این زنان در سنین بالا بیوه می شدند، امکان ازدواج مجدد برای آنان بسیار کم بوده و در صورتی که پسر بزرگی داشتند، نزد او زندگی می کردند، اما در صورت پایین بودن سن زن احتمال ازدواج مجدد نیز وجود داشت. ازدواج مجدد برای مردی که زنش مرده باشد، اگر با فقر دست به گریبان باشد رویایی تحقق ناپذیر است. اگر مرد بمیرد و زن هنوز جوان باشد، پدر دختر که تا خرخره توی قرض فرو رفته است، به هر تقدیر از این ماجرا خوشحال می شود و تقریبا دختر بیوه خود را به دندان می گیرد و به اصطلاح به معرض فروش می گذارد.
رابطه زن و شوهر با یکدیگر هم براساس احترام زن نسبت به شوهر، حفظ فاصله همراه یا ترس بود. باید توجه داشت که وجود پدیده چند همسری و اجازه مرد برای تجدید فراش نیز زنان را در دلهره دائمی نگاه می داشت. در مورد چگونگی رابطه زن و شوهر کمتر از احساساتی مانند عشق و علاقه و محبت می توان صحبت کرد، بلکه به احتمال زیاد مانند اروپا هر یک از آنها نقش اجتماعی محول خود را نجام داده تا امور زندگی بهتر بچرخد. هرچند که بی اهمیت شمردن اجتماعی زن ها، ناقص العقل دانستن آنها نیز باعث کاهش مقام آنها در خانواده می شد.
در روستا کوچکتر ها احترام بزرگترها را خیلی نگه می دارند. احترام زن نسبت به شوهرش از آن هم بیشتر است اما ترس زن از شوهر چندین برابر افزون تر است. درست نقطه مقابل اعتباری که حیات متمدن برای زن قائل است، گویی که در چشم مردان روستا، زن هیچ ارزشی ندارد. فقط مرد زمانی که تازه ازدواج کرده باشد، شاید جاذبه مادینگی کمی علاقه او را بتواند جلب کند.
زن به مثابه کنیز و زرخرید شوهر خویش است. از گفته او سرپیچی نمی کند. مرد در بستر دراز می کشد و هی فرمان صادر می کند: زن این کار رو بکن، آن کار را بکن. اما زن فقط تا آن حد می تواند پیش برود که بگوید: حریف، این کار رو هم این جوری انجام بدیم. اخلاق و جدیت زن فقط با میزان احترام او سنجیده می شود. مرد، کتک می زند، فحش می دهد، به سرو کله زن ابقا نمی کند و می شکند، به گریه اش می اندازد، به فریادش وا می دارد، زن جیک نمی زند. نمی تواند که بزند. سعی می کند کارهایی را که شوهرش منع کرده، انجام ندهد. اما اکثر اوقات، مرد هرچند اتفاقی هم نیفتاده باشد، به جزیی ترین بهانه ای زن را کتک می زند. زن نمی داند و نمی تواند تصمیم بگیرد که چه کار بکند. مرد روستایی مفهوم عبارت شریک زندگی را نمی پذیرد. با بالا رفتن سن، زن نیز از نظرش می افتد و خلاص.
زروابط والدین با فرزندان نیز براساس فاصله و دوری بود. در طبقات مرفه جامعه، رسم دایه گرفتن رواج داشت و کودکان از همان ابتدا به دایه، سپس ننه و بعد معلم سرخانه سپرده می شدند. مادر تنها نظارت کلی بر تربیت کودکان داشت. در روز کودک با مستخدمین مختلف و معلم سرخانه به سر می برد. تاج السلطنه در خاطرات خود به انس و علاقه زیاد خو و دده ی سیاهش و همچنین به ترس و وحشتی که در دیدارهای کوتاه مدت با مادر، به او دست می داد اشاره دارد.
طبقات پایینی جامعه طبیعتاً خود فرزندان را بزرگ می کردند، اما رسیدگی مادر به کودک تنها دربرگیرنده رسیدگی های ابتدایی و شیر دادن به کودک بود، زیرا نه اطلاعات و نه امکاتات رسیدگی به کودکان وجود داشت و نه شدت کاری که زنان باید انجام می داند، فراغتی برای رسیدگی بیشتر به کودکان را امکان پذیر می ساخت.
در روستا، فرهنگ نگهداری بچه تقریباً وجود ندارد. اگر هم باشد، شرایط زندگی و سختی معشیت روستایی را از امکان پیاده کردن چنین فرهنگی بی بهره می سازد. اگر نوزاد در همان اولین روزهای تولد، مغلوب میکروب نشده و نمرده باشد به علت عدم تغذیه ناتوان می شود. در زمستان در برابر سرما به خوبی محافظت نمی شود یا از دود و یا به علت عدم اکسیژن از بین می رود. در تابستان هم مادر وقت ندارد که با کودک سر و کله بزند. او نیز مثل همه در کشت سبزی، درو کردن جو، درو گندم، خرمن کردن و فعالیت های گوناگون که از بهار آغاز می شود و تا پایان پاییز ادامه دارد، شرکت می کند و به اجبار از صبح تا شب زحمت می کشد.
مادر بچه اش را توی کیسه ای می گذارد و به پشت خود می بندد و در محل کار تا غروب تلاش می کند و بچه هم در گوشه ای از بیابان خدا گریه می کند. زن تنها یک بار سرپا به او شیر می دهد. البته اگر شیری داشته باشد. بیشتر مادران چون تغذیه خوبی ندارند شیر هم ندارند. چه غذایی می خورند که بتوانند شیر تامین کند. نان و پیاز، نان و خیار.
خانواده حداقل توجه و مواظبت را به کودک ارائه می داد. در صورتی که طفل از مخاطرات دوران نوزادی می گذشت از همان سنین کودکی در فعالیت های شغلی والدین، کمک می کرد. دختران در سنین پایین شوهر داده می شدند، پسران نیز مانی طولانی در خانه نمی ماندند، زیرا در اکثر خانواده ها برای یادگیری حرفه ای به شاگردی سپرده می شدند، یا از آنجا که در ایران پسران نابالغ، رابط خوبی میان اندرونی و بیرونی بودند، به عنوان غلام بچه به منازل بزرگان فرستاده می شدند تا بعدها نیز در همان جا شغلی بیابند.
در میان اشراف که از مشغله شغلی به دور بودند نیز همانطور که اشاره شد بیشتر ساعات زندگی کودکان با خدمه می گذشت. پسران در سنین پایین از آندرونی به بیرونی آورده می شدند و رابطه آنها با مادر به حداقل می رسید، زندگی مردان در بیرونی و زنان در اندرونی، جدا از هم سپری می شد، مردان اشراف اکثر ساعات شبانه روز را خارج از اندونی می گذراندند، مانند امین السلطان که روزها را در دربار می گذراند، شبها نیز تا ساعت 2 و 3 بعداز نصف شب در تالار بیرونی می نشست، هنگام تابستان نیز در رکاب شها در ییلاقات بود.
تفاوت سنی میان زن و شوهر، ازدواج های مجدد یا چندهمسری، زندگی زن و مرد در دو مکان مختلف در میان اشراف و اجبار طبقه پایین به فعالیت های شغلی برای ساعات طولانی هر دو باعث جدایی میان زن و شوهر گشته، روابط آنها را که براساس احترام و ترس زن از شوهر بود پابرجا نگاه می داشت، دور بودن فرزندان از مادران در اشراف و حداقل رسیدگی مادر به فرزند، عدم دخالت مرد در تربیت کودک، ناآشنایی به اصول تربیت و رسیدگی به کودک، به کارگیری کودکان از سنین پایین، ازدواج زودرس فرزندان یا فرستادن آنها به جاهای دیگر برای کسب درآمد در طبقات پایین نیز امکان ایجاد روابط صمیمی در میان والدین و فرزندان را کاهش می داد.
روابط میان خواهران و برادران نیز به دلیل فاصله سنی زیاد که ناشی از ازدواج مجدد یا چندهمسری والدین بود، زندگی پسران با پدر و دختران با مادر، همچنین حسادت های فرزندان ناشی از وجود مادران متفاوت نیز مانع رابطه ی صمیمی و با عاطفه بین برادرها و خواهرها بود.
بنابراین در دوران گذشته به دلایل اجتماعی خانواده مفهومی متفاوت از خانواده امروزی که به عنوان محل تجلی احساسات و عواطف به شمار می آید، داشت. هرچند که تعداد افرادی که در یک خانواده زندگی می کردند دربرگیرنده دو نسل بود. اما ویژگی های خانواده هسته ای، تنها تعداد افرادی که با یکدیگر زندگی می کنند نیست، بلکه خانواده های مدرن امروزی از لحاظ ساختار، کارکرد و روابط میان اعضاء با خانواده های گذشته که شامل دو نسل بودند، تفاوت دارد.