نقش مدیران در جامعه اسلامی

خداوند متعال را که انسان را از روی حکمت آفریده و بر اساس آیه کریمه «و ما خلقنا السموات و الارض ما بینهما باطلاً»[1]؛ بیهودگی و عبث در نظام خلقت او وجود ندارد به عنوان حاکم مطلق و خالق توانایی جهان هستی قوانین را که فراگیر زندگی فردی و اجتماعی انسان است به وسیله پیامبران خویش به مردم ابلاغ و آنها را حاکمان جامعه قرار داده است تا با سلب قدرت از ستمگران بر مسند حکومت بنشینند و مجریان قوانین الهی در جامعه باشند و به پشتیبانی مردم عدل و قسط را برپا دارند، بعثت رسول گرامی اسلام (ص) به منظور تحقق کامل این هدف الهی صورت پذیرفت و امامان معصوم (ع) جانشینان و ادامه دهندگان اهداف و راه آن بزرگوار می باشند. در زمان غیبت کبری، فقهای جامع الشرایط به عنوان نیابان عام حضرت مهدی (عج) بر همان سیاق و روش به ایفای وظیفه هدایت مردم قیام می نمایند. زیرا اعتقاد ما بر این است که هر قانونی غیر از قوانون اسلام گمراه کننده و هر حاکمی غیر از حاکم منصوب از سوی حکومت اسلامی بر اساس «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون»[2] ناصالح می باشد، زیرا جامعه را صالحان             می سازند و صالحان کسانی هستند که بر اساس عقل و شرع حکومت نمایند. از آنجا که در نظام اسلامی حکم مسئولیت مدیران جامعه از سوی ولی فقیه و رهبر جامعه اسلامی تنفیذ می شود، بنابراین در چنین جامعه ای مدیران «نقش ولایی» خواهند داشت و همین عنوان است که به مسئولیت آنان قداست می بخشد، مومنان و معتقدان حکومت اسلامی آنها را «مفترض الطاعه» خواهند دانست و دستوراتشان را با جان و دل اجرا خواهند کرد.

 

فصل اول: ویژگی های مدیران شایسته

مدیران حکومت و دولتمردان جامعه اسلامی مجریان قانون الهی می باشند به لحاظ تقدس این مقام، یک عمل ناشایست آنان می تواند ضایعه ای جبران ناپذیر بر روند اجرای احکام در جامعه وارد آورد و از سوی دیگر هرگاه مردم از مدیران جامعه، عدالت، صداقت، امانت، خدمت به همنوع و... را مشاهده نمایند به اساس حکومت معتقد خواهند شد و با دل و جان خود را موظف به همکاری خواهند دانست. اینک در نهایت اختصار به آنچه «باید» مدیران اسلامی متخلف و متصف باشند اشاره می شود:

1. ایمان

اولین ویژگی یک مدیر در نظام اسلامی ایمان وی به مبدأ و معاد است، قران مجید مدیریت و اداره زمین را ویژه صالحان و شایستگان می داند:

«ان الارض برثها عبادی الصالحون»[3]

اسلام مدیریت کسانی را که هیچگونه مشابهت اعتقادی و فکری با مسلمانان ندارد نمی پذیرد:

«لن یجعل الله للکافرین علی الموننین سبیلاً»[4]

«هرگز خداوند تسلط و مدیریت بر مؤمنان را، برای کافران قرار نداده است.»

حضرت امام (ره)، ایمان را مبدأ همه خیرات و ترقیات می دانند:

«مبدأ همه خیرات و مبدأ همه ترقیاتی که برای یک مملکت هست چه در جهت ماهیت و چه در جهت معنویت این است که ایمان در کار باشد.»[5]

در جای دیگری می فرمایند:

«آن کسی که کارش را با خدا درست نکند، نمی تواند مردم را اداره کند، باید کارتان را با خدا درست کنید تا بتوانید.»[6]

و در بیانی دیگر می فرمایند:

«گمان نشود که کسانی که ایمان ندارند، این ها هم خدمت به کشور می کنند و فرقی مابین آنها و کسانی که ایمان دارند نیست «والذین کفروا یتمتعون و یأکلون کما تأکل الانعام و النار مثوی لهم»»[7]

 

2. تقوی

از دیدگاه اسلام، عملی برای فرد و جامعه مفید است که آن عمل بر اساس تقوی و پرهیزکاری انجام شود، این عمل هرچند کوچک باشد در نزد خدای تعالی، بزرگ و با ارزش خواهد بود، چنانکه حضرت مولی الموحدین (ع) فرموده اند:

«لا یقل عمل مع التقوی و کیف یقل ما یتقبل»[8]

امام محمد غزالی در کیمیای سعادت می گوید: «رسول گفت کرم در تقوی است و شرف در تواضع است و توانگری در یقین است.»[9] حضرت امام (ره) معتقدند که مدیران بی تقوی کشور را به باد خواهند داد: «تقوی برای همه لازم است و برای کسانی که متصدی امور کشور هستند لازمتر، متصدیان اگر تقوی نداشته باشند کشور را به باد خواهند داد، اختلافاتی که پیش می آید حاصل بی تقوایی است، برای اینکه تقوی ندارند، تقوای سیاسی ندارند، تقوای اجتماعی ندارند، تقوای شخصی و اخلاقی ندارند، این اسباب این می شود که این می خواهد او را بچابد، او هم می خواهد این را بچابد.»[10]

 

3. تزکیه

حضرت امام (ره) تزکیه نفس را ضرورت زمامداری می دانند: «کسانی که در بشر می خواهد زمامداری کنند اگر بخواهند که طغیان نکنند و کارهای شیطانی نکنند، باید تزکیه کنند خودشان را و بعثت برای همین است که همگان را تزکیه کند و این تزکیه برای دولتمردان، برای سلاطین، رؤسای جمهور دولت ها و براس سردمداران بیشتر لازم است تا برای مردم عادی.»[11] و در جای دیگر خطاب به مدیران کشور می فرمایند:

«خودتان را مهذب بکنید و تمسک به اسلام بکنید و اعمال خودتان را تطبیق بکنید با احکام اسلام، تا افراد شایسته ای بشوید.»[12]

 

4. کفایت

مدیریت و اداره یک سازمان را نمی توان به هر آدم با ایمان و متخصصی واگذار کرد، زیرا در مدیریت، ایمان و تخصص شرط لازم هست، ولی شرط کافی نیست. بلکه مدیریت غیر از این دو شرط، به شرط سومی هم نیاز دارد و آن کفایت و توانایی بر اداره است. منظور از کفایت، آن توان و برجستگی ویژه ای که در محدوده مسئولیت هماهنگی لازم را ایجاد می کند، مشکلات پیش آمده را از سر راه بر می دارد، ضعف ها را تقلیل و قوت ها را افزایش می دهد و در جمله باید گفت: ایمان و تخصص را در خارج از ذهن با یکدیگر در آمیخته و به آن نمود عینی می بخشد. این معنا را از سخنان جامع و زیبای پیشوایان دین به دست می آوریم که هر کدام از آن بزرگواران در مناسبت های مختلف کفایت را به عنوان یکی از معیارهای شایستگی در مدیریت معرفی           کرده اند. پیامبر خدا فرموده اند: صلاحیت مدیریت و امامت امت اسلامی را ندارد مگر کسی که دارای سه خصلت باشد:[13]

1.      قدرت پرهیزکاری و تقوایی که او را از معصیت خداوند بازدارد.

2.      توان و شرح صدری که موج های شیطانی برخاسته از هوای نفس را کنترل نماید.

3.      توانایی چنان نیکو مدیریتی نسبت به همکارانش که چون فرزندی در زیر چتر محبت قرارشان دهد.

امام علی (ع) در نهج البلاغه، امامت را که در اصل همان مدیریت اجتماعی، سیاسی، عبادی، اقتصادی و فرهنگی جامعه اسلامی می باشد، لایق کسی می داند که تواناترین فرد، در اداره امور مردم باشد.

«ایها الناس، انا احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه»[14]

ای مردم! همانا سزاواترین مردم به این امر (خلافت ـ مدیریت) کسی است که تواناترین بر اجرای امور و داناترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد.

 

5. زهد

مولا علی این ابی طالب (ع) زهد را همچون زنجیری می شمارد که فرد را از افتادن به آتش امیال و شهوات مانع می شود و در فرمان حکومت به مالک اشتر چنین می نویسد.

«فرماندار مصر باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان پیوسته به زنجیز زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد، زیرا عفریت نفس آتشی است خاموش نشدنی و فروزان، اگر دمی انسان را غفلت زده بیند ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند.»[15]

 

6. خلوص نیت

مدیر نظام اسلامی باید از نیتی خالص برخوردار باشد یعنی همه نفی و ثبات های او بر محور مصالح عمومی دور بزند و در انجام آن جز رضای پروردگار انگیزه و محرکی نداشته باشد، این چنین نیتی برای او قاطعیت می آورد، زیرا در انجام ان خوشایندی و بدآیندی مردم را ملاک و معیار قرار نداده است.

حضرت امام محمد باقر (ع) به جابر جعفی فرمو د: «بدان که هرگز از طرف ما والی و حاکم نخواهی بود مگر آن که اگر همه اهالی شهر به تو بگویند تو مرد شایسته ای هستی، این سخن تو را مسرور نگرداند و اگر همه اهالی شهر به تو بگویند تو مرد فاسدی هستی، این سخن تو را محزون نسازد، تو باید خود را بر قرآن عرضه کنی، اگر دیدی راه قرآن می پویی و زهد تو زهد قرآن است و میل و رغبت تو مطلق قران است، پس استوار و ثابت بوده، به خودت بشارت ده و از آنچه که بر رد و زیان تو گفته می شود به خود هراسی راه مده و اگر روش تو با قرآن مبانیت دارد پس چه چیزی تو را به غرور دچار ساخته است؟»[16]

 

7. اعتماد به نفس

یکی دیگر از عوامل موفقیت در اداره امور اعتماد به نفس است. کارگزاری که بر ایمان و آگاهی به لیاقت و کفایت خویش متکی باشد و در میزان فعالیت تنها خود را مسئول کارهای خویش بداند و با جدیت و امید به پیشرفت، اراده و عمل را تکیه خود قرار دهد، اعتماد به نفس دارد. از         خیانت های غیرقابل بخشش که استعمارگران در طول تاریخ به تفکر و فرهنگ بشریت کرده اند و به خاطر دستیابی به اهداف پلید خویش، شخصیت انسان ها و ملت های مظلوم را از درون پوچ و پوک ساخته اند همین موضوع بوده است که قدرت ایمان به خویش و اعتماد به نفس را در عمق جانشان به ضعف و سستی مبدل سازد و آنها را به شکل انسان های بی اراده و زبون با ریسمان تقلید، کورکورانه به هر کجا که خاطرخواهشان باشد به دنبال خود بکشانند.

مرحوم آل احمد در کتاب غرب زدگی این حالت را چنین ترسیم کرده است:

« در وطن و درکشور خود شبیه به قول از خود بیگانه ایم، در لباس و خانه مان، در خوراکمان، در ادبمان در مطبوعاتمان و خطرناک تر از همه در فرهنگمان، فرنگی مآب می پروریم و فرنگی مآب فکر می کنیم و راه حل هر مشکلی را فرنگی مآبانه می جوییم.»[17]

حضرت امام (ره) همه دردها و بدبختی های اجتماعی را خود فراموشی و بی اعتمادی به خود            می بیند:

«ما باید این را بفهمیم که همه چیز هستیم و از هیچ کس کم نداریم، ما که خودمان را گم کرده بودیم، باید این گم کرده را پیدا کنیم و این فکر را که بر ما تحمیل شده بود که (اگر دست خارجی کوتاه شود می میریم) را با تمام قدرت از بین ببریم، ما باید باورمان بشود که چیزی هستیم و اگر اعتقاد پیدا کردیم که می توانیم هر کاری را انجام دهیم، توانا می شویم، مغزهای ما شستشو شود و مغزهایی که به خود متکی است جای ان را بگیرد. ضعف نفس سبب سلطه اجانب می شود، تزلزل در تصمیم، کارها را شکست می دهد.»

از مجموعه بیانات حضرت امام (ره) در زمینه اعتماد به نفس که در طی جلسات متعددی بیان شده و مشروح آن را می توان در صحیفه نور جلد 18 ص 146، 5/150، 15/9، 2/14، 14/50، 20/128 مطالعه کرد به این نتیجه می رسیم که:

-        اعتماد به نفس جمود فکری را از بین برده و موجبات شکوفایی اندیشه را فراهم می سازد.

-    عقده های خطرناک خود کم بینی را که در نتیجه تقلید کورکورانه به وجود می آید، ریشه کن می کند و روحیه استقلال را در عمق جان انسان زنده می سازد و شخص را از پوچی گرایی و بی وزنی دور نگه می دارد.

-        اضطراب و تزلزل در تصمیم گیری را از بین می برد و قاطعیت و عزم راسخ را در فضای اندیشه می گستراند.

 

8. صبر و استقامت

از دیدگاه قران مجید صبر تنها خصلتی است که توان لازم را در برخورد با مسائل و مشکلات در انسان ایجاد می کند و واسطه بسیار مهمی در تحقق اهداف به ویژه اهداف بزرگ به شمار می رود که بدون آن حتی پیامبران هم نمی توانند ایده های مهم خود را محقق سازند. از قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (ص) گوید: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل»[18] زیرا بدون صبر و استقامت و چشیدن طعم تلخ مشکلات نمی توان وظیفه خود را در تحقق اهداف الهی و آرمانهای اسلامی ایفا نمود. امام محمد غزالی در کیمیای سعادت رسیدن به مقام امامت را نتیجه صبر و استقامت می داند. «در قرآن زیادت از هفتاد جای صبر را یاد کرده است»

-    و هر درجه ای که نیکوتر است با صبر حوالت کرده است، تا امامت اندر راه دین با صبر حوالت کرد و گفت: «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون[19]» به علی گفت (رض): «که صبر از ایمان همچون سر است از تن، هر که را سر نیست تن نیست و هر که را صبر نیست ایمان نیست»

حضرت امام (ره) خطاب به مدیران نظام اسلامی می فرمایند: «همت مردان مصمم هر مشکلی را آسان می کند، شما که برای رضای خدا خدمت می کنید سعی کنید در مقابل تمامی مشکلات بایستید و مبارزه کنید، امروز هم که در جمهوری اسلامی همه با هم هستند و دولت و مردم با هم دوست هستند، حل مشکلات آسانتر است. با گرمی با مشکلات مواجه شوید و مبارزه کنید تا حل شود[20]»

حضرت امام (ره) استقامت را موجب ادامه نهضت می داند: «استقامت اسباب این می شود که ادامه پیدا کند این نهضت و انقلاب به همه جا سرایت کند (فاستقم کما امرت و من تاب معک)[21]» همانطور که پیامبر اکرم از هیچ آمد و فتح کرد و نورش همه جا را گرفت، شما ملت هم بعد از آن رژیم فاسد از هیچ شروع کردید برای درست کردن آن امّا رفیق نیمه راه نباشید، در رأس امور این است که ما این امر الهی را اجرا کنیم.[22]»

 

9. بصیرت

ژرف نگری و بینش بلند از ویژگی های مدیر نظام اسلامی است، آنکه نتواند با چشمانی باز و بصیرت کامل اوضاع را زیر نظر بگیرد و دوست و دشمن را از هم باز نشناسد لیاقت اداره امور مسلمانان را ندارد. مدیر علاوه بر دانش مدیریت نیازمند به روشن بینی و بصیرت و بینشی است تا او را قادر سازد در هر موقعیت نقش مقتضی را ایفا نماید، مدیریت اقتصادی کند که مدیر گاه خشونت خرج دهد و گاه نرمش، گاه سخت بگیرد و گاه آسان، گاه قاطعیت نشان دهد و گاه سازش و به طور کلی با هر کسی به اندازه شعور و عقل و استعدادش برخورد کند به این دلیل که پیامبر اکرم می فرماید ما جامعه انبیاء مأموریم که به مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم.[23]

حضرت مولی الموحدین در فرمان حکومت مصر مالک اشتر را چنین مورد خطاب قرار داده اند: «مالک، حق را نشان و علامت نیست که در برابر دیدگان جلوه کند و شخصیت خود را بنمایاند، پیکر حق همشه در پیراهن باطل پوشیده و پنهان است، رادمردی باید که دست تحقیق و تتبع دراز کند و آن پیکر پاک را از جامعه نارسا و آلوده فریب، عریان سازد.[24]»

حضرت امام (ره) در بیانی جذاب مدیران را هشدار می دهند که دشمن شناس باشند:

«... نه از ارتباط با دشمنان خشنود شوید و نه از قطع رابطه با آنان، رنجور شوید، همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام بگذارید، لحظه ای آرامتتان نمی گذارند[25]»

 

10. تعهد به معیارها و موازین اسلامی

یکی از اساسی ترین بخش هایی که حضرت امام (ره) کرارا در بیانات و اعلامیه های خود بدان اشاره داشته اند مساله رعایت موازین اسلامی و تعهد در برابر دستورات اسلام است، ایشان پیوسته مدیران و مسئولان نظام را مورد خطاب قرار داده و این نکته را گوشزد فرموده اند، از جمله بیانات ایشان خطاب به مجریان امور فراز زیر است:

«باید مجریان امور در هرجا که هستند در دادگستری، در وزارت عالیه، در بانک ها، اینها اشخاصی باشند که اسلامی و متعهد به اسلام باشند و بدانند که اگر چنانچه ما در یک جایی از این جاها رو به شکست برویم، کم کم شکست سرایت می کند، در جاهای دیگر خدای نخواسته یک وقت می بینید که کشور ما بهم ریخته شده است»[26] و در بیانی دیگر می فرماید:

متوجه باشید که امروز آن چیزی که اهمیتش بیشتر از جاهای دیگر است، این است که حفظ اسلامیت این نهضت را بکنیم، این نهضت از اولش هم اسلامی بود، تا اینجا هم اسلامی است و                   ان شاءالله تا آخر هم اسلامی باشد، اگر اسلامی بودن نهضت محفوظ باشد دیگر آسیبی                    نمی بیند.»[27]

 

11. عدالت

عدل قانون گسترده ای است که نظام هستی بر محور آن می چرخد، آسمان ها و زمین و موجودات عالم آفرینش بر مبنای عدالت استوار است، «بالعدل قامت السموات و الارض»[28]

به همین دلیل باید مدیر نظام اسلامی محور فعالیت های تشکیلاتی خود را بر اساس «عدل» استوار سازد و افراط و تفریط و را در هر زمینه و به هر مقدار خطرناک بداند.

مسئول حکومت اسلامی باید این حدیث بنی اکرم را آویزه گوش سازد که: «من ولی عشره فلم یعدل منهم جاء یوم القیامه و یداه و رجلاه و رأسه فی ثقب فاس، کسی که سرپرستی امور ده نفر را متولی گردد و در میان آنان به عدالت رفتار نکند روز قیامت در حالی که به عرصه محشر می آید که دست ها و پاها و سرش در بند حلقه برنده و خاردار از اهن قرار دارد.»[29]

مولا علی بن ابی طالب (ع) در زمان فرمان حکومت زیاد بن ابیه به منطقه فارس چنین می نگارد:

«در حوزه مسئولیت خود با مردم به عدل و انصاف رفتار کن و از بیراهه رفتن و ستم برحذر باش، زیرا انحراف از طریق عدالت و انصاف آوارگی مردم را به دنبال دارد و ظلم و ستم موجب می شود تا مردم دست به شمشیر زنند و در برابر حکومت بایستند.»[30]

و در فرمان حکومت مصر به مالک اشتر ناخشنودی خود را از عمّال ستمگر چنین ابراز می دارند:

«تقدیس نمی کنم آن توده را که حق مستمندان از نیرومندان بازنگیرند، ویران باد! آن عدالتخانه که اعتماد دادخواه ضعیف بر پاکدامنی قضات استوار نباشد و به هنگام دادخواهی همچون بیمناکان بریده و نادرست سخن گوید، از آن دادگاه و از آن ملت تا به رستاخیز خشنود نیستم و پروردگار من هرگز از آنان خشنود مباد.»[31]

حضرت امام (ره) یکی از مهمترین شرایط زمامداری را عدالت می دانند:

«زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیات ها و صرف صحیح آن و اجراء قانون جزا، عدلانه رفتار نخواهد کرد و ممکن است اعوان و انصار و نزدیکان خود را بر جامعه تحمیل نماید و بیت المال مسلمین را صرف اغراض شخصی و هوسرانی خویش کند.»[32]

و در جای دیگر می فرماید:

«زمامدار جامعه اسلامی کسی است که با برادرش عقیل چنان رفتار می کند تا هرگز درخواست تبعیض اقتصادی و اضافه کمک را از بیت المال نکند، دخترش را که از بیت المال عاریه مضمونه گرفته بازخواست می کند و می فرماید اگر عاریه مضمونه نبود تو اولین هاشمیه ای بودی که دستت قطع می شد. ما چنین حاکم و زمامداری می خواهیم، زمامداری که مجری قانون باشد نه مجری هوس ها و تمایلات خویش، افراد مردم را در برابر قانون مساوی بداند و آن ها را دارایی وظایف و حقوق اسلامی متساوی بداند، بین افراد امتیاز و تبعیض قائل نشود، خاندان خود و دیگری را به یک نظر نگاه کند، اگر پسرش دزدی کرد، دستش را قطع کند، ....»[33]

 

12. امانت

در جامعه اسلامی مسئولیت، امانت تلقی می شود و مدیر مسلمان می باید امانتدار صالحی باشد. حضرت مولی الموحدین در نامه ای به یکی از والیان خود چنین می نگارد:

«و کسی که امانت را خوار دارد و در خیانت چرا کند (بی باک باشد) و خوردینش را از آن پاک نسازد، در دنیا رسوایی را بخود روا داشته و در آخرت خوارتر و رسواتر است و بزرگترین خیانت و نادرستی، خیانت به امت و زشت ترین دغل، دغل با پیشوایان است.»[34]

حضرت امام (ره)، امانت داری را از ویژگی های مهم مسئولین می شمارند:

«و هر کس در هرجا هست و هر جا خدمت می کند، یکی از اموری که بسیار بر او لازم است امانت است، امین باید باشد، اگر خدای نخواسته در یک گروهی اشخاص غیر امین و اشخاص خائن پیدا بشود، یک وقت می فهمیم که تمام گروه را این ها به بدنامی کشیده اند یا به فساد.

مدیر مسلمان باید از هر جهت به خاطر تعهد به اسلام  دلسوزی و اجرای احکام خدایی گنجینه اسرار و امانت ها باشد و در حفظ و نگهداری خود از اعمال غیر اسلامی بکوشد.»

در سوره یوسف، آیه 55 آمده است: «پادشاه مصر گفت یوسف را نزد من آرید که او را از زندان خلاص کنم و از خادمان خود گردانم چون او را ملاقات کرده و با او هرگونه سخن به میان آورد، او را بسیار خردمند و شایسته یافت به او گفت که تو امروز مقامت معلوم شد نزد ما امین و صاحب منزلت خواهی بود ، یوسف به پادشاه مصر گفت: در این صورت مرا به خزانه داری مملکت و ضبط دارای کشور منصوب کن که من در حفظ دارایی و مصارف آن دانا و بصیرم.»

 

13. شرح صدر

هنگامی که حضرت موسی مأموریت یافت پیام الهی را به فرعون ابلاغ کند و حکومتی را بر اساس ارزش های الهی تشکیل دهد، اولین درخواست او از خداوند اعطای شرح صدر بود: «قال رب اشرح لی صدری».[35] شرح صدر که بر اساس «آله الرئاسه سعه الصدر»[36] یکی از مهمترین شاخصه های مدیریت می باشد عبارت است از «ظرفیت فکری و روحی و به عبارت دیگر گنجایش انسان برای ادراکات و احساساتی که بر او وارد می گردد و در مقابل آن ضیق صدر به معنای کم ظرفیتی و عدم گنجایش لازم نسبت به واردات فکری و روحی است.»[37]

بصیرت و نورانیتی که اندیشه انسان در نتیجه شرح صدر پیدا می کند، نقش اساسی در تصحیح برخوردهای اجتماعی او دارد، چنین فردی صاحب ویژگی هایی خواهد شد که در نهایت اختصار به آن ها اشاه می کنیم.

الف) تواضع: مدیر نظام اسلامی به دلیل شخصیت خود ساخته انسانی خویش برای پست و مقام اصالت قائل نیست، آنچه برای او ارزش دارد رضایت خداوند و خشنودی خلق است، به همین لحاظ هر مقدار که مقام و منزلت اجتماعی او بالاتر رود فروتنی و شکسته نفسی او افزایش خواهد یافت، مولا علی بن الحسین (ع) در دعای مکارم الاخلاق، معتقدان مکتب نجات بخش اسلام را چنین آموزش می دهد: خدایا! درجه و مقام مرا بالا مبر، مگر آن که به همان اندازه در پیش نفسم خوار سازی.[38] پیامبر گرامی اسلام می فرماید: تواضع بر آدمی جز مقام و رفعت نمی افزاید، فروتنی کنید امید است مشمول فیض و رحمت الهی واقع شوید.[39]

حضرت امام (ره) زاغه نشینان و محرومان را یاران واقعی انقلاب می دانند و نگهداری حرمت آنان را به مدیران توصیه می نمایند: «مستمندان، فقرا و دورافتاده ها در صف مقدم جامعه هستند، همین زاغه نشینان، همین حاشیه نشین ها و همین محرومان بودند که این انقلاب را به ثمر رساندن، انان لایق این هستند که ما با تواضع به خدمت آنان برویم و برای آنها خدمت کنیم، همه ما خدمتگزاران آنها باید باشیم. آنها به ما منت دارند که ما را از این قیدی که به دست و پای ما بسته بودند نجات دادند و آنها ما را رساندند به آنجایی که بتوانیم در مقابل همه قدرت ها بایستیم.»[40]

ب) حسن خلق: روح حساس انسان در پرتو گرم یک تبسم رضایت بخش و یک جمله حاکی از محبت و قدردانی تازه و شاداب می شود و برای فعالیت مضاعف نیروی جدیدی کسب می کند، گشاده رویی و صمیمیت مدیران در محیط کار جاذبه ای بسیار قوی برایشان به وجود می آورد و همگان را با انجام وظیفه، مشتاق تر و مصمم تر می سازد. با توجه به این نکته است که حضرت امام (ره) مدیران را از درشتی نسبت به مردم و زیردستان منع می فرمایند: «مبادا یک وقتی در ضمن این که شما خدمت می کنید، یک درشتی ای باشد که خدمت را در خودش محو کند، باید اخلاق اسلامی، آداب اسلامی درست مراعات شود، همانظور که شیوه ائمه ما بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم می دیدند و با حسن معاشرت و رفتار الهی با مردم برخورد می کردند.»[41]

ج) رفق و مدارا: خصلت مدارا، مدیر را قادر می سازد که در شرایط مختلف، انعطاف پذیری لازم را داشته باشد و افرادی را که سلیقه های گوناگون و افکار و احساسات متضاد دارند، در جهتی که خود می خواهد هدایت کند، پیامبر اکرم در این باره فرموده اند: «سیاست مبتنی بر رفق، تیزی شمشیر مخالفت مخالفان را کند می کند.»[42]

د) گشاده رویی: عوامل گوناگونی باعث گردید تا پیامبر اکرم (ص) در ابلاغ رسالت و ایجاد حکومت به موفقیت های چشم گیری دست یابد که قرآن مجید یکی از عوامل موثر را روح سرشار از رحمت و لطافت و عواطف گرم آن حضرت می داند و می فرماید: «ولو کنت غفلا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک» هرگاه دارای دلی سخت و روحی خشک بودی مردم از اطراف تو پراکنده می شدند.»[43]

مولا علی بن ابی طالب (ع) در فرمان حکومت مصر به محمد بن ابی بکر این گونه هشدار                می دهد: «الا ای محمد! با مصریان ملایم و مهربان باشد و همواره دیدارکنندگان را با قیافه باز و لبان خندان دیدار کن.»[44]

حضرت امام (ره) در بیانی به مسئولان صندوق های قرض الحسنه چنین توصیه می فرمایند: «شما از خودتان هر شب بازرسی کنید و ببینید با این صندوق چه عمل کردید، آیا این بیچاره ای که آماده است قرض بگیرد با تلخی با او رو به رو شده ای؟ خیلی این اهمیت دارد، ممکن است یک نفر آدم هم قرض بدهد، جان هم بدهد، قرض الحسنه بدهد، لکن ترشرویی کند یعنی قلب قرض گیرنده را آزرده کند، قلب محل تجلی خداست، با خوشرویی قرض بدهید.[45]

هـ) حلم و بردباری: یاری دهنده مدیر در مشکلات و نحوه ی برخورد به آنها ثبات روحی و شکیبایی و بردباری است. زیرا که مدیر در پرتو این وزانت، فرصت فکری برای مقابله با مشکلات پیدا کرده به حل آن اقدام خواهد نمود.

در فرمان مولا (ع) به مالک اشتر، مدیران به بردباری توصیه شده اند: «پس آتش خشم و شعله قدرت و سطوت دست و تندی زبانت در اختیار بگیر و در همه این موارد با نگاهداشت تندی های زبان و تأخیر در اعمال قدرت مراقب کن تا غضبت فرو نشیند و عنان اختیار خود را به کف گیری»[46]

و) عفو: تا هنگامی کسی دست به انجام کاری نزده است، مسلماً اشتباهی در میان نخواهد بود، «دیکته ننوشته غلط ندارد» خطا وقتی صورت می گیرد که فرد درگیر فعالیت و کار است و از آنجا که مدیریت هنر انجام کار به وسیله دیگران است و مدیریت در گروه مفهوم پیدا می کند چه بسا که در روند انجام کارها گاهی اوقات اتفاقات پیش بینی نشده ممکن است روی دهد چنانچه مدیر در این قبیل موارد روح عفو و گذشت در او نباشد موفق نخواهد بود. حضرت مولی الموحدین در فرمان حکومت مصر به مالک اشتر، مدیران را به عفو و گذشت فرا می خواند:

«ای مالک! با بخشش و بزرگواری، لغزش ها و نادرستی های قابل جبران مدیران را ببخش، همچنانکه دوست می داری خداوند از خطا و لغزش تو در گذرد، زیرا تو در مقام مدیریت که مقام بالاتری می باشد قرار داری.[47]

ز) وفای به عهد: تعهد در برابر وعده ها و وفای به قراردادها یکی از عالی ترین خصلت های زیبای انسانی به شمار می آید، ارزش وفای به عهد ان اندازه است که پیامبر اسلام می فرماید: «لا دین لمن لا عهد له، کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمی کند دین ندارد.»[48]

مولا امیر المؤمنین در فرمان مالک اشتر به او توصیه می کنند که پیمان داری امین باشد:

«مالکا! به هر چیز وعده کردی، در موعد مقرر وفا کن، زیرا خداوند خلف وعده را سخت دشمن می دارد، آنجا که در قرآن مجید می فرماید این که بگویید و نکنید، سخت خدا را به خشم می آورد.»[49]

ح) انتقادپذیری: مدیر نظام اسلامی باید به همکاران و افراد مجموعه تحت اداره خویش اجازه انتقاد و اظهار نظر بدهد و به انتقاداتی که به شیوه مدیریت و اقدامات او می شود با دقت و انصاف و حوصله گوش فرا دهد و اگر متوجه شد انتقادی وارد است به اشتباه خود اعتراف و تصمیماتش را اصلاح نماید.

مولا علی بن ابی طالب (ع) مردم کوفه را چنین مورد خطاب قرار می دهد:

«با من به گونه ای که با جباران و گردنکشان سخن می گویی سخن نگو و انتقاداتی را که از افراد عصبانی پنهان می کنی از من پنهان نکنی و نپندارید که اگر انتقاد درستی بر من داشته باشی آن را نخواهم پذیرفت زیرا کسی که شنیدن عدل بر او دشوار و سنگین می آید، عمل کردن به حق و عدل دشوارتر است.»[50]

ط) اعتراف به اشتباه: انسان شایسته ای که از اخلاق حسنه و تربیت اسلامی برخوردار است، همواره خود را در پرتگاه لغزش می بیند و برای جلوگیری از سقوط همواره با چشم باز قدم برمی دارد، اگر خدای نکرده در تصمیماتش دچار اشتباه و لغزشی بشود به مجرد دریافت این مطلب اشتباهش را اصلاح می کند و از اقرار بدان ابایی ندارد، حضرت امام (ره) این مطلب را چنین تبیین فرموده اند: «باید بدانید و می دانید که انسان از اشتباه و خطا مصون نیست، به مجرد دریافت این مطلب اشتباهی احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید که آن کمال انسانی است و توجیه و پافشاری در امر خطا، نقص و از شیطان است، در امور مهم با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید.»[51]

 

14. مشورت

یکی از اصول مدیریت توانا و شایسته، مشورت با افراد آگاه، پخته و بی نظیر است، در این صورت است که مدیر خواهد توانست تصمیمات قاطع و به موقعی اتخاذ نماید و از سرگردانی و دودلی در امان بماند. خداوند در قرآن مجید به پیامبرش دستور می دهد که با اصحاب و یاران خود به مشورت بنشیند: «فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر»[52]

مولا علی ابن ابی طالب (ع) در فرمان حکومت مصر به مالک اشتر چنین توصیه می فرمایند:

«الا ای والی مصر! تو را با استفاده از اندیشه خیراندیشان و عناصر صالح وصیت می کنم، تبادل افراد را در صورتی که از مغزهای بزرگ و قلوب پاک تراوش کند در حل امور کشور، تأثیری به سزاست، ولی باید سنجید آنگاه از اسرار مملکت سخن راند.»[53]

آنگاه فرماندار مصر را از مشورت با سه گروه بر حذر می دارد:

«با بخیل مشورت مکن زیرا او پیوسته از گدایی دم می زند و تو را از رادمردی و گشاده دستی باز دارد، ترسو و جبان را در مجلس شورای خویش راه مده که این عنصر ضعیف هم خود می ترسد، هم کوشش می کند تا پایه تصمیم و اراده اصحاب مشورت را سست و ناچیز کند، با آزمندان هم همنشین مباش که این جماعت همواره سخن از سود شخصی کنند و تو را به ظلم و ستم در راه کسب مال و ذخیره زر تشویق نماید.»[54]

مولا در فرازی دیگر والی مصر را به معاشرت با دانشمندان و حکما و استفاده از اندیشه آنان ترغیب می نماید:

«تا می توانی با دانشمندان و علمای پاکدامن معاشر باش و از حکمت حکمای خویش به حد کافی استفاده کن.»[55]

 

15. جلب رضایت مردم

در نظام اسلامی تشکیلات حکومتی برای خدمت به مردم و حفظ امنیت و آسایش انان به وجود می آیند بنابراین همه اهتمام کارگزاران حکومت اسلامی باید در جهت خدمت به مردم و جلب رضایت آنان صورت گیرد. مولا علی ابن ابی طالب (ع) والی مصر را در این جهت چنین راهنمایی می فرمایند:

«ای مالک با تمام وسایلی که در اختیار داری و با منتهای نیرویی که در جان توست به جلب رضایت عمومی و خرسندی جامعه بکوش زیرا که اکثریت، نگهبان مملکت و حصار کشور است.»[56]

حضرت امام (ره) در یکی از بیانات خود به مدیران حکومت اسلامی چنین توصیه کرده اند:

«وظیفه ما و همه دست اندرکاران است که به این مردم خدمت کنیم و در غم و شادی و مشکلات آنان شریک باشیم که گمان نمی کنم که عبارتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد.»[57]

 

16. حکومت بر دلها

یکی از عوامل موفقیت پیامبر اسلام در ابلاغ رسالت و تشکیل حکومت، روح سرشار از رحمت و لطافت و عواطف گرم آن حضرت بود، «کمتر چشمی بوده است که در چهره او بنگرد و مجبت او را در دل صاحب خود پدید نیاورد و او را شیفته و مفتون نسازد و این خاصیتی است که از محبت عظیم او ناشی می شد بلکه می توان گفت که سراسر وجود او از محبت پدید آمده است و از این رو چون دشمنی کینه توز و بدخواه در ان می نگریست، بی درنگ کینه و خصومتش همی گداخت و در برابر حرارت یک نفس از انفاس محبت او سردی وجود دشمنی اش به گرمی و نشاط و لطف و انبساط محبت مبدل می گشت.»[58]

بر اساس این محبت و اشتیاق عمیق پیامبر گرامی اسلام به مردم است که شاگرد مکتب مقدسش مولا علی ابن ابی طالب (ع) در فرازی از فرمان حکومت مصر به مالک اشتر نخعی چنین            می نگارد:

«ای مالک مهر و محبت و نیکویی را نسبت به رعیت و مردم در خانه دل خویش زنده بدار و درباره آنها همانند درنده ای خطرناک که خوردن آنها را غنیمت شمارد مباش، زیرا ملتی که باید فرمانروایشان باشی دو دسته اند: یا برادر دینی تواند یا چون تو انسانند.»[59]

 

17. ساده زیستی

یکی از صفاتی که باعث می شود توده مردم، مسئولان و مدیران جامعه را از خود بدانند و در راه آنان فداکاری نمایند، زندگی ساده و دور از هر نوع تشریفات و بریز و بپاش های اسراف گونه است. مولا علی ابن ابی طالب (ع) هنگامی که شنید فرماندار بصره ـ عثمان برحنیف انصاری ـ تنها یک شب در مهمانی مجللی شرکت نموده، برافروخته شد و نامه ای برای فرماندارش نوشت که خواندن و مطالعه آن برای همه مسئولینی که امروز سنگ اسلام را به سینه می زنند و به نام اسلام بر مردم حکومت می کنند بسیار لازم است، به فرازی از این رنج نامه توجه کنید:

«آیا قناعت می کنم که به من بگویند زمامدار و سردار مؤمنین، در حالی که در سختی های روزگار با آنان همدرد نبوده و یا در تلخ کامی همراه ایشان نباشم؟ پس مرا نیافریده اند که خوردن      طعام های نیکو بازم دارد، مانند چهارپای بسته شده ای که اندیشه اش علف اوست یا مانند چهارپای رهاگشته که خاکروبه ها را به هم زند تا چیزی یافته بخورد، پر می کند شکنبه را از علفی که به دست آورده و غفلت دارد از آنچه برایش در نظر دارد.[60]

حضرت امام (ره) در بیانی مدیران مملکت را چنین رهنمون کرده اند:

«اگر بخواهید بی خوف و حراص در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرت ها و صلاح های پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. مردان بزرگ که خدمت های بزرگ برای ملت خود کرده اند اکثر ساده زیست و بی علاقه به زخارف دنیا بوده اند.»[61]

 

18. گزینش همکار

مدیریت، هنر سرپرستی و اداره گروه است که در یک سازمان به انجام وظیفه مشغولند، از آنجا که موفقیت مدیر در گرو صداقت، فداکاری و حمایت یکایک افراد مجموعه است، اولین شرط کامیابی یک مدیر آن است که در انتخاب همکاران خود نهایت دقت را معمول دارد، مولا علی ابن ابی طالب (ع) در فرمان حکومت مصر به نکاتی چند اشاره فرموده اند که به اختصار ان ها را مطرح می کنیم:

«ای مالک تا می توانی افسران سپاه را را از خانواده های نجیب و دودمان های با شرافت و اصیل انتخاب کن، مخصوصاً تاریخ پیشینیان و اجداد فرماندهان سپاه باید به دقت رسیدگی شود مبادا پست فطرتان به مقام سردار رسند و موقعیت حساس افسری را اشغال کنند.»[62]

از نظر مولا علی ابن ابی طالب (ع) طول سابقه داشتن در اسلام یکی از معیارهای گزینش مدیران است. «ای پسر حارث تا می توانی تازه مسلمانان را به حکمرانی برمگزین، آنانی که از دیرباز به دین شریف اسلام سرتسلیم فرود آورده اند، مردمی عفیف و پاکدامن و روشنفکر و مهربانند، آنان از نظر طول سابقه در اسلام به ناموس و مال مردم با چشمی پر حیا می نگرند و دست خیانت به سوی دارایی غیر دراز نمی کنند.»[63]

 

19. احترام به سنت ها

از دیدگاه اسلام، احترام به سنت های نیک یک ملت، احترام به شخصیت آن ملت است و در مقابل نادیده انگاشتن آداب و عادات پسندیده، بی اعتنایی به منزلت ان مردم قلمداد می شود. بر همین اساس مدیر اسلامی باید در چهارچوب کار تشکیلاتی خود رعایت این اصل اخلاقی را بنماید و به خاطر حفظ حرمت افکار ملی و عقاید عمومی، سنت های حسنه و آداب صحیح آنها را گرامی بدارد.

مولای متقیان (ع) در فرمان حکومت مصر به مالک اشتر چنین توصیه می فرماید:

«ای مالک نیکی را که بزرگان این امت با عمل خود امضاء نموده اند و موجبات الفت را در میان مردم فراهم ساخته و مردم بر محور آن به صلاح و سعادت رسیده اند مشکن.

یکی از سنت هایی که اسلام توجه ویژه ای به آن دارد برپایی نماز جماعت است، مولا علی ابن ابی طالب (ع) در این زمینه چنین می فرمایند:

«خوشا به حال تو ای مالک که پس از تنظیم امور جامعه و اصلاح معاش آنان، همچنان با مردم به نماز بر می خیزی و با صمیمیت کامل دست های پاک خود را به سوی خالق بی چون دراز می کنی، نه آن چنان به ادای مستحبات نماز بپرداز که پیشه وران و صنعتگران از کار خویش باز مانند و نه آن اندازه عجله و شتاب روا دار که قوایم عبادت ضایع و شکسته گردد.»[64]

 

20. مدیر و ارباب رجوع

از انجا که فلسفه وجودی تشکیلات اداری هرجامعه رفع حاجت و گرفتاری و رسیدگی به تظلمات مردم است، یکی از مهمترین وظایف مدیرن نظام اسلامی وقت معینی برای ملاقات با ارباب رجوع می باشد.

مولا علی بن ابی طالب (ع) در فرمان خود به مالک اشتر، این نکته را مورد توجه قرار داده اند:

«ای مالک! مبادا در تماس خود با مردم، مدیریت، حجابی گردد و بیش از اندازه خویش را از آنان پنهان بداری زیرا دوری و فاصله مدیران جامعه از مردم نوعی نامهربانی و بی اطلاعی نسبت به امور مدیریت است و این چهره پنهان داشتن مدیران در حجاب مدیریت آنها را از جریانات امور دور نگه می دارد و در نتیجه بینش و برداشت را از کارها آنچنان تغییر می دهد که بزرگ در نظر آنان کوچک و کوچک بزرگ و کار نیک زشت و کار زشت نیکو جلوه می کند و بالاخره حق و باطل به یکدیگر آمیخته می شوند.»[65]

و در فرازی از همین فرمان چنین توصیه می شود:

«ای مالک! مقداری از وقت خود را برای مرجعه کنندگان نیازمند قرار ده، خویش را برای شنیدن سخنانش آماده ساز، در جمع آنان بنشین و برای خشنودی خداوندی که تو را آفریده در برابرشان فروتن باش و سپاهیان، همکاران، نگهبانان و پاسداران خود را از حضور در آن مجلس دور دار، تا بدون ترس و نگرانی سخن دل خویش را بگویند.»[66]

حضرت امام وجود واسطه و حایل میان مسئولین و مردم را خلاف ادب اسلامی می شمارند:

«...... امروز شنیدم آقایان اینجا تشریف می آورند، از این جهت آمدم که خدمت آقایان برسم، من عادت به تشریفات ندارم که مثلاً بین من و کسی واسطه باشد، این خلاف ادب اسلامی است، من در اختیار همه آقایان هستم به مقداری که قدرت داشته باشم.»[67]

 



[1] سوره مبارکه ص، آیه 27

[2] سوره مبارکه مائده، آیه 45

[3] سوره مبارکه انبیاء، آیه 105

[4] سوره مبارکه نساء، آیه 141

[5] صحیفه نور، جلد 6، ص 251

[6] صحیفه نور، جلد 4، ص 124

[7] سوره مبارکه محمد، آیه 12

[8] نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 91، ص 1129

[9] کیمیای سعادت، جلد دوم، ص 250

[10] صحیفه نور، جلد 17، ص 69

[11] صحیفه نور، جلد 4، ص 253

[12] صحیفه نور، جلد 17، ص 69

[13] اصول کافی، جلد 1، ص 407

[14] نهج البلاغه

[15] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 228

[16] دیباچه ای بر مدیریت اسلامی، ص 87

[17] غرب زدگی، آل احمد، ص 36

[18] سوره مبارکه احقاف ، آیه 33

[19] سوره مبارکه سجده ، آیه 24.

[20] صحیفه نور، جلد 8، ص 89.

[21] سوره مبارکه هود، آیه 112

[22] صحیفه نور، جلد 17، ص 25.

[23] مکرر، اخلاق مدیریت در اسلام، ص 47.

[24] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 272.

[25] صحیفه نور، جلد 21، ص 108.

[26]  صحیفه نور، جلد 18، 282

[27] صحیفه نور، جلد 12، ص 248

[28] تفسیر نمونه، جلد 4، ص 300

[29] چهل حدیث در مدیریت، ص 45

[30] نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، حکمت 468، ص 1304

[31] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 270

[32] ولایت فقیه، ص 39

[33] ولایت فقیه، ص 119

[34] نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 26، ص 886

[35] سوره مبارکه طه، آیه 35

[36] نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 167، ص 1169

[37] اخلاق مدیریت در اسلام، ص 25

[38] صحیفه سجادیه، ترجمه جواد فاضل، ص 195

[39] مدیریت اسلامی، ص 38

[40] صحیفه نور، جلد 17، ص 254

[41] صحیفه نور، جلد 17، ص 69

[42] اخلاق مدیریت در اسلام، ص 74

[43] سوره مبارکه آل عمران، آیه 159

[44] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 58

[45] صحیفه نور، جلد 12، ص 173

[46] نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1031

[47] نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص 227

[48] نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص 221

[49] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 278

[50] نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 207، ص 681

[51] صحیفه نور، جلد 18، ص 43

[52] سوره مبارکه آل عمران، آیه 159

[53] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 234

[54] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 237

[55] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 241

[56] نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل، ص 234

[57] صحیفه نور، جلد 20، ص 130

[58] پیامبر رحمت، ص 128

[59] نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه 53، ص 991 به بعد

[60] نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 45، ص 972

[61] صحیفه نور، جلد 19، ص 11

[62] نهج البلاغه، جواد فاضل، ص 245

[63] نهج البلاغه، جواد فاضل، ص 256

[64] نهج البلاغه، جواد فاضل، ص 271

[65] چهل حدیث در مدیریت، ص 35

[66] چهل حدیث در مدیریت، ص 50

[67] صحیفه نور، جلد 2، ص 116